از وبلاگ جدید اینجانب با نام " علي ولي الله " بازدید بفرمایید .
آدرس alivaliollah.masirblog.net
ولایت امیرالمومنین(ع) و اولادشان در منابع اهل سنت
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 13:54 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
همایش سالگرد رحلت علامه طهرانی(ره)

روز ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ در تالار شیخ بهایی شاهین شهر اصفهان یادواره علامه حسینی طهرانی(ره) با حضور مولای معظم حضرت آیت الحق حاج شیخ محمد صالح کمیلی خراسانی(سلمه الله) برگزار می شود . تا آنجا که بنده اطلاع دارم آقازاده های ایشان درخواست برگزارکنندگان را اجابت نکردند و در نهایت آیت الله کمیلی جهت اعتلا و احیای نام عرفان در طریقه مرحوم قاضی(ره) و مرحوم حداد (ره) علیرغم فشردگی برنامه هایشان قبول فرمودند . قابل توجه مشتاقان عرفان اینکه معظم له هم اکنون در ارض اقدس رضوی (ع) مقیم هستند .

انتشارات هنارس چند مجلد درخصوص زندگینامه ی عرفای متاخر چاپ کرده . البته بنده فکر می کردم مثل بقیه کتابهای بازاری که الان در فروشگاه ها پر شده مطلب خاصي نداشته باشند اما زندگينامه مرحوم قاضي(ره) را كه نگاه كردم ترتيب و عناوين و سير كتاب مفيد و قابل توجه بود . چشمه توحید (آیت الله قاضی) - غرق حضور (آیت الحق حداد ) - دل افروز ( آیت الله انصاری همدانی) - شب نشین (آیت الله ملکی تبریزی) - دریای ناپیدا (آیت الله شاه آبادی) - هم نشین دل (علامه طباطبایی) - نگین عرفان (آیت الله بهجت) و ... از سری عناوین کتابهای حلقه عشاق است .
نوشته شده توسط عبد عاصی در شنبه هشتم بهمن 1390 ساعت 16:32 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
چهاردهم ربيع الاول شصت و ششمين سالگرد رحلت ملكوتي مولاي و بن مولاي آيت الحق و العرفان كامل مكمل حجت الحق علامه حاج سيد علي قاضي طباطبايي (رضوان الله عليه)

بزودي ....
نوشته شده توسط عبد عاصی در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 12:45 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
زینب قد خمیده .... به کربلا رسیده

بمیرم برات عمه جان ...
همیشه وقتی به این فکر می کنم که بی بی با چه حالی در روز اربعین وارد کربلا شد به این نتیجه می رسم که جز عشق زینب به حسین هیچ عشقی در عالم وجود ندارد . به نظر حقیر روز اربعین از روز عاشورا دلها احتراق بیشتری باید داشته باشد . اربعین عاشورایی سوزنده تر از دهم محرم است . اربعین عمه سادات دیگر آن بانویی نبود که با آستین سرهای بی معجر دخترکان را می پوشاند . دیگر آن زینبی نبود که جای همه تازیانه و کعب نی و سیلی و نیزه خورده بود . این زینب آن خواهری نبود که بالای تل دستش را به سر گذاشت و وامحمدا واعلیا وا اما واحسنا وا جعفرا واحمزتا وا قره عیننا سر می داد . این زینب " سوخته " بود ....
این تصویر را در خیالتان بازسازی کنید : کاروانی سیاه پوش که مسلماْ کمتر از ۸۴ زن و بچه بوده وارد کربلا شدند . مثل برگهای بی رمق و جان از دست داده پاییز خودشان را از روی مرکبها به زیر انداختند . " و علی الخدود لاطمات ... " در حالیکه به سر و سینه و صورت می زدند هر کس قبر عزیزش را در بغل گرفت . اما بمیزم برات عمه جان ... عمه جان .... تو با چه حالی با چه صورتی قبر عزیزت را بغل گرفتی ؟ آیا صورت و چشم و گوش و دست و پاها و کتفت را نشان عزیزت دادی یا نه ؟ موهای سفید شده ات را نشان دادی یا نه ؟ کبودی پیکره ات را نشان دادی یا نه ؟ نه ! راستی عمه جان ! عمه زخمی ام ! سه ساله .... شرمنده ام که اسمش را آوردم ... شرمنده عمه جان ... عمه داغدارم ....
جابر بن عبدالله انصاری با عطیه که دانشمندی بزرگ بود وقتی رسید اول بو کشید . آهان ... بوی حبیب می آید ... عطر سیب می آید ... غسل کرده بود . گفت عطیه : دستم را بر روی قبر حسین بگذار . نابینا بود اما با چشم دلش می دید که امام سجاد (ع) با سر انگشتانش بر روی قبر نوشته بود : هذا قبر حسین بن علی بن ابیطالب / الذی قتلوه عطشانا ... گریه کرد . حسین ... حسین ... حبیبی حسین ... نورعینی حسین ....سیدی و مولای حسین ... سیدی المظلوم ....وقتی حس کرد جواب نشنید خودش جواب داد : معلوم است چرا جوابم را نمی دهی ! وقتی بین سرت و پیکرت فاصله ........... غش کرد . روضه خوان بیهوش شد . روی قبر افتاد . وقتی عطیع به هوشش آورد خندید و شکر خدا کرد . خوشحالم ازاینکه روز قیامت با تو محشور می شوم حسین . چون در رکابت بوده و هستم . عطیه دانشمند ! تعجب کرد . جابر گفت : رسول خدا(ص) فرمود : هرکس سنگی را دوست داشته باشد روز قیامت با محشور خواهد شد .
همه شیعیان موظفند اگر به این حدیث عمل نمی کنند لااقل ترویجش بدهند . از امام حسن عسکری (ع) روایتی است که فرموده باشند : (( نشانه های مومن پنج چیز است : به جای آوردن پنجاه و یک رکعت نماز ، زیارت اربعین ، به دست راست کردن انگشتر ، بر خاک نهادن پیشانی و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ))
اربعین حسینی : جهل روزی بالاتر و عالی تر از اربعین کلیم الله است . اربعین حسین اربعینی است که نتیجه و ماحصلش ظهور کلمه الله خواهد بود انشاالله . خود آقایمان حضرت مهدی(عج) در خواب آن بزرگ فرموده بودند : برای تعجیل در امر فرج خدا را به حق عمه ام زینب(س) قسم بدهید .
خدایا ! قسمت می دهم به نام نامی و آبروی عمه همه اولیائت : به ناموس کبرایت : به پرده نشین رواق عظمتت : به آن کعب نی خورده : آنک کس که ایستادند و تماشایش کردند ک به حق آنکه سرش را سنگهای نامردمی نامحرمان و بدنظران و یهودیان شکستند : آنکه وقتی تحقیرش کردند با جلال الهیه اش فرمود : ما رایت الا جمیلا : به آنکه رخت اسارت بر تنش کردند : به آنکه امام صاحب(عج) در غصه های او خون گریه می کند : به آنکه اگر نبود راه توحید مسدود می ماند :
برسان ولی ات را ... برسان حجتت را ... برسان صاحب ما را ...
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 16:38 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
گزيده از بيانات آيت الله قرهي پيرامون رابطه انسان با خدا و ويژگي بندگان خالص حضرت حق

پرونده سفيد و بدون عمل مخلصين!
ذوالجلال و الاكرام وقتي سر عظمايش يعني اخلاص را به بندگان خاص مي دهد، اين سر بين خودش و آن بندگان خاصش از همه جهات باقي مي ماند. طوري كه فرمودند: ذوالجلال والاكرام از حال اخلاص آنها به وجد مي آيد، آن گونه كه آنها را براي خود برمي گزيند و حتي پرونده اعمالشان را هم خود مي داند و خود. هيچ ملكي از پرونده خاصان حضرت حق، يعني مخلصين ( به فتح لام )عالم باخبر نمي شود. طوري كه حسب روايت، پرونده آنها فرداي قيامت، صورت سفيدي دارد.
در باب عشق و عشق بازي بين حضرت حق، ذوالجلال والاكرام و بندگان خاصش، آن قدر سر است كه خود اين عشق بازي هم سر است. هيچ كس از محتواي جريان حب بندگان به خدا و حب پروردگار عالم به بندگان خاصش يعني مخلصين عالم خبر ندارد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) به مفضل بن صالح مي فرمايند: «ان لله عباداً عاملوه بخالص من سره فعاملهم بخالص من بره فهم الذين تمر صحفهم يوم القيامه فرغاً و اذا وقفوا بين يديه تعالي ملأها من سر ما أسروا اليه»مفضل بن صالح مي گويد: «فقلت يا مولاي و لم ذلك» و حضرت در جوابش مي فرمايند: «فقال أجلهم أن تطلع الحفظه علي ما بينه و بينهم». اين يكي از روايات بسيار شيرين و عجيب است كه علت عشق پروردگار عالم به بندگان خاص خودش را بيان مي فرمايد، سري كه حضرت صادق(ع) تبيين مي فرمايند و به قدري زيباست كه به تعبير سلطان العارفين، سلطان آبادي بزرگ (اعلي الله مقامه الشريف) مي فرمايند: جز عشق بازي بين بندگان خاص خدا و حضرتش چيز ديگري نيست.
مي فرمايند: «ان لله عبادا» براي خدا بندگاني است كه فقط و فقط خالصانه با حضرت حق برخورد مي كنند. عملشان و معامله شان با پروردگار عالم فقط خالصانه است «عاملوه بخالص من سره» آن قدر خالص و عالي كه فقط خداي متعال مي داند. «عاملوه بخالص من سره»، «من سره» يعني فقط وفقط خدا مي داند؛ چون روايتي را خوانديم كه پيامبر(ص) فرمودند: اخلاص، سري از اسرار حضرت حق است كه پروردگار عالم فقط به بندگاني مرحمت مي كند كه آنها براي خودش هستند.
اينها كه اين گونه خالصانه عمل مي كنند كه جز حضرت حق كسي از عمل آنها خبر ندارد، آن قدر به پروردگار عالم عشق مي ورزند كه آيت الله بهاري همداني (اعلي الله مقامه الشريف) ذيل اين مباني اخلاص، در تعبير زيبايي بيان فرمودند: آن قدر به پروردگار عالم عشق مي ورزند كه دوست ندارند عملشان را غير از حضرت حق كسي بداند.
آنها آنقدر به ذوالجلال والاكرام عشق مي ورزند كه حتي به جايي مي رسد با اين كه ملك مي نويسد، ملك هم ديگر مطلع نيست. به قول آن مرد عظيم الشأن و الهي، ملامحسن فيض كاشاني ديگر دوست ندارند حتي ملك از اعمال خالص آنها باخبر باشد؛ يعني احساس مي كنند وجود ملك بين خودشان و حضرت حق حائل است. آنها حتي حائل نمي خواهند. آنقدر در اخلاص پيش مي روند كه نه تنها دوست ندارند هيچ بنده اي از بندگان خدا از اعمال آنها باخبر باشد، حتي دوست ندارند ملكان مقرب حضرت حق از اعمال آنها باخبر باشند- خيلي حرف عجيبي است- دليل اين است كه پروردگار عالم به واسطه سري كه به آنها داده (يعني اخلاص)، آنها هم سر نگهدارند و به جايي مي رسند كه پروردگار عالم هم اجر و مزد خالص مي دهد؛ يعني مقابله به مثل مي شود، اينها خالص عمل مي كنند، خدا هم خالصانه مرحمت مي كند «فعاملهم يخالص من بره» خدا هم آنچنان نيكو و زيبا خالصانه با آنها برخورد مي كند كه فرداي قيامت كه نامه هاي اعمال و پرونده ها را به دست افراد مي دهند و معمولاً پرونده ها پر از خوبي ها و بدي ها است «فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره» (زلزال/8)، پرونده اين ها سفيد سفيد است، خالي است «يوم القيامه فرغا» چيزي در آن نيست، گويا فارغ شده از هيچ است، خبري در آن نيست.
منتها موقعي كه در محضر ذوالجلال و الاكرام مي ايستند، «و اذا وقفوا بين يديه تعالي ملأها من سر ما أسروا اليه» آنها را از رازي كه با وي در ميان گذاشته اند، پر مي كند. نكته بسيار عجيب اين است كه نمي فرمايد: «ملأها من اعمال بريه يا من اعمال صالح» بلكه مي فرمايد: «ملأها من سر ما أسروا اليه».
سر مخلصين چيست؟
سر چيست؟ اتفاقاً يك معناي سر اين است كه سر بماند. اگر بنا بود سر افشا شود كه ديگر سر نبود، اما يك شمه اش اين است كه بيان مي كنند؛ يعني وقتي آنها در مقابل خدا مي ايستند، ديگران خبر ندارند پروردگار عالم چه غوغايي در پرونده آنها انجام مي دهد. آن قدر كه خود حضرت حق از خوبي ها، نه از بهشت، نه از جنات و نه از رضوان، به آنها مرحمت مي كند. همان كه شمه اي از آن را در قرآن كريم و مجيد الهي اش فرمود: «يا أيتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي» (فجر/03) اي نفس مطمئنه- كه يقيناً مخلصين عالم جزء آنها هستند- «ارجعي»؛ تو فقط مال من هستي، به من رجوع كن، به آن پروردگار و پرورش دهنده، تو كه از تو راضي است و تو هم از او راضي هستي، پس در بندگان خاص خودم يعني همين مخلصين عالم داخل شو.
نمي فرمايند: «وادخل الي الجنات»، جنات و رضوان در قرآن تكرار شده است، اما جنتي يك بار است. صورت ظاهر اين است كه در جنتي ديگر از طعام هاي آن چناني و از انهار خبري نيست، آنچه كه هست خودش است و بنده اش.
بندگان خالص خدا فردا متعلق به خود خدايند. گرچه پروردگار عالم متعلق به همه است و خالق همه اشياء است، اما تو گويي فرداي قيامت بندگان خالص متعلق به خدايند و خدا هم متعلق آنهاست.
لذا عنوان مي كند پرونده آنها در روز قيامت «فرغاً! خالي است، اما همين كه در محضر ذوالجلال والاكرام قرار مي گيرند- نمي فرمايد: «واذا وقفوا بين يدي الملائكه» بلكه مي فرمايد: «واذا وقفوا بين يديه تعالي»؛ يعني بازخلوت بين خودشان و خداي خودشان است- آنجاست كه پروردگار عالم آن را از سر پر مي كنم «من سر ما اسروا اليه».
اين سر چيست؟ همين قدر كه آنها براي خدا هستند و خدا براي آنها. پروردگار عالم آن رازي را كه با وي در ميان گذاشتند، براي آنها پر مي كند.
شأن و منزلت مخلصين
مفضل بن صالح مي گويد: سؤال كردم مولاي من! اين چيست؟ چرا چنين مي شود؟ شايد به اين معناست كه چرا نامه هاي اعمالشان سفيد و خالي است و بعد ذوالجلال و الاكرام اين سر را به آنها مرحمت مي كند؟ حضرت چه زيبا پاسخ مي دهند. اگر كسي بالجد بداند اخلاص يعني چه، آن وقت معناي فرمايش حضرت را مي فهمد، حضرت فرمودند: «أجلهم أن تطلع الحفظه علي من بينه و بينهم» خدا شأن اينها را اجل و برتر از اين مي داند كه آن ملائكه اي كه مقرب خدا هستند، فرشتگان نگهبان حضرت حق از جريان آنها و از رابطه مابين خودش و بندگان خالص خودش مطلع شوند.
اين يعني همان عشق بازي! حضرت حق، ذوالجلال والاكرام دوست ندارد حتي آنها از رابطه بين خودش و بندگان خالص خودش «علي ما بينه و بينهم» آگاه شوند.
بعضي از بزرگان و عرفا مثل آيت الله العظمي شاه آبادي (رض) تعبيري را از باب قريب به ذهن شدن بيان كرده اند. مي فرمايند: معلوم مي شود كه خود پروردگار عالم هم به اين بندگان خالص خودش آن قدر عشق مي ورزد كه حتي دوست ندارد كسي آنها را بشناسد. آنها مي خواهند مخفي بمانند، خدا هم مي خواهد آنها مخفي بمانند، اين عشق دوطرفه، طوري است كه گويي پروردگار عالم حسادت مي كند كه ديگران بفهمند بين او و خالصين عالم چه مي گذرد.
چقدر اخلاص، عجيب است!
اگر انسان بفهمد كه به واسطه مقام اخلاص تا جايي مي رود كه حتي ملك نبايد از عشق بازي بين او و پروردگار عالم مطلع باشد، ديگر كجا دوست دارد ديگران عملش را بفهمند؟! ديگر كجا دوست دارد- نعوذبالله، نستجيربالله- ولو به لحظه اي ريا كند؛ چون او كه فهميد اخلاص يعني چه، مگر مي تواند اين درگرانبها و اين سر عظمي، يعني اخلاص را از دست بدهد؟! اين سري كه معلوم نيست پرونده را چه مي كند. كاري مي كند كه از همه اعمال خوب و بدخالي، اما از سر بين خود و خدايش پرمي شود.
عجيب است آيت الله قاضي(ره)، آن موحد بزرگوار و عارف عظيم الشأن مي فرمايند: استادم ملا حسينقلي همداني را در عالم مكاشفه ديدم، عرضه داشتم: حال شما آنجا چه حالي است؟ فرمودند: تا نيايي، حال من را درك نمي كني؛ چون بيان كردني نيست. اين سري كه پروردگار عالم راجع به اخلاص قرارداده يعني اين.
پروردگار عالم، پرونده آنها را فرداي قيامت خالي مي كند «تمر صحفهم يوم القيامه فرغا» مي بينند، هيچ چيز در پرونده نيست، سفيد است! فقط مابين دستان پروردگار عالم قرار مي گيرند، ديگر ملكي نيست، سؤالي نيست، خبري نيست. وقتي مي ايستند «واذا وقفوا بين يديه تعالي ملأها من سر» باز از سر پر مي شود.
مفضل مي پرسد: چرا اين گونه است؟ مي فرمايند: به خاطر اينكه شأن بندگان خالص خدا اين است كه پروردگار عالم نمي خواهد حتي ملكان مقرب، فرشتگان نگهبان حضرت حق، از رابطه بين خدا و مخلصين عالم باخبر شوند «اجلهم ان تطلع الحفظه علي ما بينه و بينهم».
اين سر «اخلاص) چه كرده است كه وقتي آن عارف بزرگ،سيد علي آقا قاضي(ره) به آن مرد عظيم الشأن و عارف بزرگوار، ملا حسينقلي همداني (اعلي الله مقامه الشريف) بيان مي كنند: آقا! آنجا چه وضعي است؟ مي فرمايند: بايد خود بيايي؛ چون اخلاص همه اش سر است، اصلا قابل گفتن نيست.
و اين را كسي نمي چشد و درك نمي كند مگر خود، مخلص باشد؛ يعني من چه مي دانم سر چيست. پيامبر(ص) فرمودند: اصلا خود اخلاص سري است از اسرار پروردگار عالم.
اين لطف و محبت خداست كه بين خودش و بندگان خالص خودش عشق بازي راه مي اندازد تا جايي كه مثل آيت الله العظمي شاه آبادي مي فرمايند: كان خدا حسود است كه حتي ملائكه ندانند چه بين آنها مي گذرد. شأن آنها بالاست، ملك كيست؟ پرونده بندگان خالص را هم، خود خدا پر مي كند و هم خود رسيدگي مي كند و هم خود دعوت مي كند. در حقيقت، آنها در ضيافت پروردگار عالم هستند كه هيچ ملكي نبايد در اين ضيافت خصوصي بين بندگان خالص حضرت حق و خود ذوالجلال والاكرام راه پيدا كند.
فقط يك لقمه دنيا؟!
براي همين است كه وجود مقدس حضرت امام حسن عسكري(ع) بيان مي فرمايند: «لو جعلت الدنيا كلها لقمه واحده » اگر كاري كنم كه همه دنيا يك لقمه شود، «ولقمتها من يعبدالله خالصا» و دهان كسي بگذارم كه خدا را خالص عبادت كرده است «لرايت اني مقصر في حقه» دارم به تحقيق مي بينم كه در حق بنده مخلص پروردگار عالم قصور و كوتاهي شده است.
علامه سيد محمدحسين حسيني طهراني(ره) به نقل از سيد هاشم حداد(ره) آن عارف بزرگوار فرموده بودند: نيمه شبي خصيصين دور هم جمع شده بودند، نافله مي خوانديم و آقا جلو بودند، من ديدم كه آيت الله قاضي آن موحد عظيم الشأن و عارف بزرگوار در نماز، دست را دائم تكان مي دهند و اشاره مي كنند.
بعد از نافله ها عرضه داشتم: آقا! اين دست تكان دادن و اين حالت در نماز چه بود؟ فرمودند: هيچ. اصرار كردم گفتم: آقا سري هم دارم اگر نفرماييد، آن وقت مجبورم آن سر را افشاء كنم. گفتند: مي گويم اما تا زنده ام راضي نيستم افشا شود. در حالي كه الله اكبر مي گفتم مي ديدم ملائكه هم الله اكبر مي گويند، منتها آنها رو به قبله نبودند، رو به سمت من ايستاده بودند، به ركوع و سجده مي رفتم، آنها هم رو به من به ركوع و سجده مي رفتند؛ چون دوست نداشتم آن حالت عبادت بين من و خدا خراب شود، به اشاره دست گفتم: برويد. «واذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا» (بقره/ 43)
حال مخلصين عالم اين گونه است. حتي دوست ندارند ملك باخبر باشد. آيا اينها از اينكه ملائكه بفهمند خوششان مي آيد؟! ابداً. اينها بخواهند معامله كنند و طي الارض بگيرند! ابداً. آنها اين مسائل را آب نبات و شكلات مي دانند، مي گويند: خدايا يك موقعي با اين چيزها سرما گرم نشود، ما خودت را مي خواهيم.
ديگر كدام مقام بالاتر از اين كه انسان با حضرت حق مأنوس شود، جز او نبيند و پروردگار عالم هم جز او نبيند؟ آن قدر اين مقام برتر و عالي است كه مي فرمايند: ملائكه هم وقتي آنها را مي بينند، اينها ناراحت هستند، دوست ندارند ملائكه از سر بين آنها و پرودگار عالم باخبر شود. اين قدر عشق به خدا دارند.
لذا حضرت امام عسكري مي فرمايند: اگر دنيا را يك لقمه كنم و دهان بنده خالص پروردگار عالم قرار بدهم دارم به تحقيق مي بينم كه در حق بنده مخلص پروردگار عالم قصور شده است! اين، فرمايش يك امام معصوم است.
مخلصين نه دنيا و نه اخري مي بينند. پس اگر اخري نمي بينند، چه مي بينند؟ آنها فقط خدا مي بينند و خدا مي بينند و خدا.
«فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي» اينها دنبال جنات و رضوان نيستند، «جنتي» يك بار بيشتر در قرآن نيامده، آنها دنبال آن هستند. «جنتي» آن جايگاه خلوت بين خودشان و حضرت حق است و آنها آن جايگاه خلوت را مي خواهند. طالب آن هستند، نه طالب بهشت، نه طالب حوري، نه طالب انهار و...! آنها طالب خودش هستند.
معلوم است كسي كه طالب اوست، خدا هم همان طور كه در روايت خوانديم دوست ندارد حتي ملك بفهمد كه اينها چه خبر است.
مخلصين، چراغ هاي هدايت
مخلصين( به فتح لام ) بندگان خالص خدا هستند و آن قدر اوج مي گيرند كه اصلاً در دنيا هم به واسطه اينهاست كه حتي فتنه هاي آخر الزمان شناخته مي شود. آيت الله العظمي سلطان آبادي بزرگ(ره) آينده را براي شيخ شهيد، شيخ فضل الله نوري و آيت الله العظمي حائري يزدي تشريح كردند.
چون طبق فرمايش خاتم رسل، حضرت محمد مصطفي(ص) اينها چراغ هاي هدايت هستند. «طوبي للمخلصين اولئك مصابيح الهدي تنجلي بهم كل فتنه ظلماء» به واسطه آنها فتنه هاي بسيار تاريك روشن مي شود. آنها مي فهمند و درك مي كنند. بندگان خالص خداوند تا كسي را ببينند، مي فهمند كه او چه كاره است. آنها سياس كياس هستند. بندگان خالص خداوند عالمان حقيقي هستند و همه چيز باذن الله تبارك و تعالي در يد قدرت آنهاست.
البته آنها براي اين مسائل كار نمي كنند. اگر براي اين مسائل كار مي كردند كه مخلص نبودند. اما گويي قاعده اين است كه هر كس فقط براي خدا كار كند، پروردگار عالم هم همه چيز را در يد قدرت او قرار مي دهد. او را به عنوان تجلي اسماء و صفات خودش قرار مي دهد.
به واسطه مخلصين عالم كه چراغ هاي هدايت هستند، فتنه ها شناخته مي شود. چون آنها مخلص هستند، معلوم است كه شيطان نمي تواند اين افراد را به اغوا بكشاند. شيطاني كه به عزت خداوند قسم خورده است كه همه را به اغوا بكشاند: «قال فبعزتك لأغوينهم أجمعين» (ص/28). ظاهر امر هم اين است كه به قول بزرگان، سر قسم خودش ايستاده است، خيلي هم دوست دارد انسان را منحرف كند، حتي تا آن لحظات آخر عمر هم دست بردار نيست.
اضطراب دائمي مخلصين
فقط مخلصين عالم هستند كه از يك لحظه غفلت مي ترسند و لذا دائم مراقب هستند. اما مابقي احتمال دارد يك لحظه غفلت كنند. اين مطلب كد بسيار مهمي است كه بايد به ذهن مان بسپاريم و تكرار كنيم و آن اين است: هر كس ولو به لحظه اي احساس كند كسي شده است، همان لحظه، لحظه سقوط اوست. و هر چقدر بالاتر برود، اگر آن لحظه احساس منيت كند، بدتر است! اگر كسي از يك پله بيفتد، مرگي در آن نيست. از يك طبقه بيفتد، احتمال شكستگي است. اگر كسي از يك برج بزرگ بيفتد، طبيعي است كه تكه تكه مي شود. لذا بي دليل نيست بزرگان، اعاظم و عرفاي ما، خصيصين حضرت حق دائم در اضطراب، ناله و فغان هستند. براي اينكه مواظب هستند ولو به لحظه اي غافل نشوند كه در غير اين صورت ديگر سقوط كرده اند. آنها وحشت دارند، ناراحت هستند و در اضطراب هستند كه نكند اين شيطان رجيم، دينمان را بگيرد! نكند ولو به لحظه اي نفس اماره حركت كند! عمري تلاش كردند نفس اماره رامغلوب كنند- چون نفس اماره معدوم نمي شود، مغلوب مي شود- با يك عمر تلاش، لحظه اي غفلت امكان دارد انسان را بيچاره كند!
لذا شيطان در كمين است و آنها دائم در اضطراب هستند. براي همين هيچ گاه معامله به صورت جنسي نمي خواهند كه خدايا! اين كار را مي كنم تا طي الارض را بگيرم. اين كار مي كنم تا... ابدا! خدايا! مي خواهم بنده و عبد تو باشم! مي خواهم تو هميشه خداي من، اله من و من هم هميشه بنده تو باشم. بندگان خالص خداوند اين حال را دارند.
حضرت سيدالساجدين(ع) در ناله ها، گريه ها و مناجات هايشان مي فرمايند: «وأجعل جهادنا فيك و همنا في طاعتك و أخلص نياتنا في معاملتك» خدايا! كاري كن كه جهاد ما در راه تو باشد و كوشش ما فقط و فقط در راه و طاعت خودت باشد و در معامله با تو، نيت هاي ما خالص باشد؛ يعني فقط براي خودت كار كنم، نه اينكه نيت كنم براي اينكه به فلان مقام برسم ولو مقام معنوي! من فقط مي خواهم نيتم اين باشد كه براي توي خدا بنده باشم و تو هم خداي من بنده، باشي.
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 11:34 موضوع پند پیر فاضل | لینک ثابت
امروز در گوشه و کنار کشور شاهد بروز فرقههایی نوظهور هستیم که مبانی و اعتقادات جوانان را مورد هجمه قرار میدهد. به نظر میرسد که دشمنان این مرز و بوم برای تکمیل هجمه فرهنگی خود، راهی را انتخاب کردهاند تا با روشی کاملاً نرم، شالوده فکری و اعتقادی نسل نوی ایران اسلامی را بر هم زنند، رهبری، نظارت خارجی و پشتوانه مالی توسط کشورهای غربی از جریانهای نوپدید معنوی داخل ایران بر گستردگی آنها افزوده است، مصاحبه زير با سید کاظم موسوی سردبیر مجله «شفافیت» انجام شده كه به نظرم براي دوستان وبلاگ طريق الله مناسب باشد :
* با توجه به اینکه شاهد بروز فرقههای نوظهور معنوی در سطح کشور هستیم، چرا باید منتظر بود تا فرقهای به وجود آید تا واکنشی در قبال آن صورت گیرد، چرا نباید از عرفان شیعی برای گسترش معنویت در جامعه استفاده کرد، چرا جلسات عمومی برگزار نمیشود، با توجه به اینکه اساتید علوم باطنی در قم حضور دارند، چرا نباید این علوم در جامعه تسری و معرفی شود تا جوانان شیفته این عرفانهای کاذب نشوند؟
-موسوي : واقعاً تا کی دستگاه نظارتی باید در این زمینه وارد شود؟ دستگاههای فرهنگی ما برای مقابله با این جریانهای نوظهور مرده است، جامعه ورود دیدگاه امنیتی را از نگاه باید و نبایدها بر نمیتابد، هنوز حوزه فرهنگی ما به این عقلانیت نرسیده است که کار ایجابی برای دیگران انجام دهد، چند تا فیلم در خصوص جریانهای عرفان کاذب تولید شده است، صدا و سیما چه اقداماتی را انجام داده است؛ اینکه فیلمهایی از دستگاههای انقلابی با بودجههای کلان ساخته میشود و توقیف میشود، یا اینکه فیلمساز و تهیه کننده شناختی از این جریانات ندارند، دستگاههای آموزشی و تربیتی ما چقدر به این موضوعات بها میدهند.
غرب سه دهه گذشته به این نتیجه رسید، نیاز به یک کرسی در دانشگاهها برای مبارزه با فرقههای جریانهای نوظهور دارد، اکنون چقدر دانشگاههای ما به این موضوع میپردازند، این در حالی است که اکثر فرقههای جامعه هدف خود را دانشجویان و دانشآموزان قرار دادند، آموزش و پرورش چه کتابی در این زمینه تولید کرده است و یا در فضای اینترنتی چه اقداماتی را مسئولان صورت دادهاند.
عقل فرهنگی جامعه نسبت به این معضل چقدر طرح و برنامه داشته است! چرا نباید حوزه و دانشگاه این دغدغه را نداشته باشند! کاری که شهید مطهری در دهه 40 کرد، مباحثه و مناظراتی داشتند و نظریات را به چالش کشیدند، باید در این حال حاضر هم با این شیوه به مقابله با معنویتهای نوپدید اقدام کرد.
بنابراین نیازی به حضور سازمان امنیتی در این حیطه نیست، تا هنگامی که این موضوع از حوزه فرهنگی مورد پذیرش قرار نگیرد و عوامل بازدارنده در کشور فعال نشوند، همچنان معضل به قوت خود باقی است، کشورهایی که سطح اجتماعی پایینتری از ایران دارند، قانون ضد فرقه و فرقهگرایی را تدوین کردند، چرا که آنها فهمیدهاند فرقهگرایی یک تهدید امنیتی است،یک تهدید برای امنیت ملی کشور است، هر چند که حوزه فرهنگی باید برای حل این معضل ورود پیدا کند.
این جریانهای انحرافی، واژه عرفان را وام گرفتهاند، در حالی که بویی از عرفان نبردهاند، اینکه «م.ط» در فرقه «کیهانی» شیطان را در کنار خدا قرار داده است یا «پ.ف» رئیس فرقه «رام الله» نیز همین طور، جریان فرقه از خارج آمده یا رهبر فرقه نیز مدتی را در خارج از کشور سپری کرده است، نشان میدهد در اینجا سخن از عرفان نیست!
شما ببینید با اینکه سفارت انگلیس در ایران تعطیل شد، اما با این حال حاضر نیست که اقداماتش را تعطیل کند، انگلیس علیه منافع ما عمل میکند، در درون با رهبران فرقهها ارتباط برقرار میکند، جریانهای مختلفی را میسازد و ساپورت بانکی هم میکند، اینکه رئیس یکی از فرقهها از دانشگاه ارمنستان مدرک تحصیلی میگیرد، همه نشان از آن دارد که از طرف بیگانگان حمایت میشوند، قطعاً این فرقهها ساخته و زائیده تفکرات یک ایرانی نیست، ببینید یک فرد کمسواد (اشاره به رئیس فرقه کیهانی) نگاهش به خداوند چگونه است! اینها نشان میدهد که از بیرون آموزش گرفته است.
برنامه فرقهسازی قبل از انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد، هر چند که انقلاب آنها را وادار کرد که به این روند سرعت ببخشند، اینها در قالب فرقهها جاسوسهایی را تربیت کردند و در طول سه دهه اخیر در حوزه سیاسی فرهنگی و اجتماعی نفوذ کردند، در زمان پهلوی با نگاه سیاسی، امنیتی و منش مسلحانه عمل کردند، در سال 1299 رضاخان به سرویس اطلاعاتی انگلیس پیشنهادی میدهد که در پی آن تشکیلات بهائیت شکل میگیرد، اگر حوزه فرهنگی عقلانی عمل نکند و برای حل این معضل ورود پیدا نکند تا این جریانات را به جامعه نشناسند و آگاهی ندهد، وضع به مراتب بدتر خواهد شد.
* شاید یکی از دلایلی که باعث میشود که حوزه فرهنگی در این قضیه ورود پیدا نکند، تلاش برای عدم تبلیغ این فرقههاست، چگونه عمل کنیم که تبلیغ آنها نشود؟
- موسوی: اگر جریان رئیس فرقه رام الله پیگیری نمیشد یا رئیس فرقه ابَرآگاهی به جامعه شناسانده نشود، معلوم نخواهد بود که چندین دختر معصوم در دام آنها گرفتار خواهند شد، تا چه زمانی قرار است که پلیس در این حیطه عمل کند و تا چه زمانی باید از این بترسیم که این جریانات به مردم معرفی شوند، توجه داشته باشید هر 32 استان ما گرفتار یک نوعی از جریانات نوظهور هستند، آلودگی هر استانی را نمیشود به استان دیگر تعمیم داد.
با توجه به این وضعیت، در حوزه فرهنگی مسئولین و رؤسای فرهنگی باید با یک اقدام انقلابی وارد عرصه شوند، اینکه نهادهای امنیتی و نظامی باید وارد عرصه مقابله با جریانهای نوپدید معنوی شوند، نگاه بسیار بدی است که در سایه آن انتظار داشته باشیم، پلیس در این موضوع دخالت کند.
یکی از مشکلات نبود قانون است که برابر جریانات نو ظهور معنوی خیلی با تسامح برخورد میکنند، لذا وجود قوانین سخت برای ایجاد کنندگان فرقهها که به تبع آن بسیاری از افراد جامعه را به سمت خود میکشانند، لازم و ضروری است تا کسی جرأت نکند تا به سوء استفاده از جوانان به خصوص دختران بپردازد، لذا تا هنگامی که قانون محکمی در این باره وجود داشته باشد، دیگر نیازی به حضور نیروهای امنیتی نیست.
شاید لازم باشد وزیر آموزش پروش یک پکیج آگاهی برای دانش آموزان در حوزه مباحث تاریخچه شکلگیری و مضرات فرقهها را تهیه کند و در سطح سراسر کشور منتشر کند، چرا که تا هنگامی که از فرقهها صحبتی به میان نیاید، در واقع به خواسته دشمن کمک کردهایم، بنابراین با در نظر گرفتن امکانات و مطالبات، خواستار ورود شورای عالی فرهنگی کشور و دستگاههای دولتی هستیم، به طوری که رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران این ضرورت را چندین سال پیش درک کردهاند، اما انگار هنوز مسئولین تصمیمساز هنوز به این باور نرسیدهاند که باید در این حیطه کار فرهنگی کرد.
* اینکه برخی از فرقهها با ادعای دارا بودن علوم باطنی به جذب افراد اقدام میکنند و ادعاهایی را طرح میکنند، آیا به راستی قادر به برخی از ادعاهای خود هستند، به طوری که در مورد فرقه «رام الله» نیز این موضوع به صراحت دیده میشود، به راستی چگونه کسانی که دارای تحصیلات پایین هستند، با ساختن یک فرقه و رهبری آن میتوانند افراد را جذب کنند؟
رئیس فرقه «رامالله» از طریق روانشناسی و کسب تجربه توانسته است به برخی از قدرتهای باطنی دست پیدا کند، این قبیل افراد علوم باطنی را از طریق تمرین روحی کسب میکنند، «پ.ف» در صحبتهای خود گفته بود که در حوالی کویر یزد با استادی به نام «روح الله» برخورد کرده که وی استاد مسلم علوم باطنی جهان است! البته این شخص هرگز یافت نشد، حتی وجود چنین آدمی نیز ثابت نشد.
رئیس فرقه رامالله ملقب به «ایلیا» در خانواده پرجمعیت که 13 تا خواهر و برادر دارد، بزرگ شده است، بعضی از برادرانش در جنگ حضور داشتند، یکی از برادرانش را به خاطر اینکه به اسم بهزیستی از بازار پول جمع میکرد، دستگیر کردند و او مدتی در زندان بود، متولد شهر کرمانشاه است، ظاهر مذهبی او و آشناییاش با هیپنوتیزم و روانشناسی باعث شد که بتواند اندکی در علوم باطنی نقشآفرینی کند، البته ادعاهای خارقالعاده او هیچ گاه محقق نشده و هیچ فردی هم این ادعاها را مشاهده نکرده است.
نامبرده پس از مدتی به تهران آمد، با توجه به لحن بیان شیوایی که داشت، توانست عدهای را دور خود جمع کند و در همین راستا کارهای غیر قانونی زیادی انجام داده است، البته ناگفته نماند که صحبت اطرافیان هم در افزایش توهمات وی بیتأثیر نبوده است؛ وقتی عدهای دور فردی جمع شوند و به او بگویند: «تو از آسمان آمدهای!، تو خودت نمیدانی چه فردی هستی!، ما درک میکنیم!»، بالاخره توهم انسان را در بر میگیرد که نکند، واقعاً کسی هستم و خود خبر ندارم!، البته باید گفت که همین معدود استعدادهایی که رئیس فرقه «رام الله» دارد همگی منفی و در خدمت شیطان است.
یکی از اساتید عرفان باطنی جهان پیش از مرگ خود اعلام کرده بود که استاد بعدی جهان از آسیاست، به همین جهت بعد از فوت او رقابتی در میان رؤسای فرقههای باطنی در آسیا ایجاد شد و به تبع آن، در ایران هم این رقابت مشاهده شد.
ایلیا در همین راستا گفته است: «من دومی ندارم و من فقط استاد مسلم عرفان باطنی نه تنها در ایران بلکه در کل آسیا هستم!»، وقتی او را با یکی از اساتید عرفان الهی روبرو کردند، این استاد به او گفت: «هر ادعایی که داری انجام بده، من هم برای تو مرده را زنده میکنم، تو ادعای کردی که از دل مرغ میتوانی، نارنگی در بیاوری! این کار را بکن و بعد از انجام آن، نوبت من میشود»، در نهایت ایلیا نتوانست ادعای خودش را ثابت کند!
استاد عرفان الهی رو به ایلیا میکند و میگوید: «تو از دنیا بیخبری! اکنون حداقل ۱۳ استاد مسلم علوم باطنی در قم داریم که خودشان را معرفی نکردند و حتی اجازه نمیدهند که شاگردانشان آنها را معرفی کنند، اینها کسانی هستند که پایینترین شاگردانشان طیالارض را باید بلد باشند!»، این در حالی بود که «ایلیا» در ادامه جلسه باز هم نتوانست، ادعاهای خودش را ثابت کند. مثلا مدعی شد که میتواند ابر احضار کند تا در اتاق باران ببارد. وقتی به او گفتند این کار را بکن، خیس شدن اتاق را بهانه کرد!
لذا بروز عرفانهای کاذب در ایران را باید از چند لحاظ شناسایی کرد، اینکه این گونه پدیدههای انحرافی اول در جامعه شناسایی شود، گاهی دیده میشود که در برخی از شهرها افرادی پیدا میشوند که فریاد «أنا الحق» سر میدهند! و برخی دیگر مانند « .....» قیام میکنند و با جامعه درگیر میشوند و فضا را ملتهب میکنند، پس هر پدیده فرقهای آسیبهایی دارد، به همین جهت باید بررسی شود که جامعه ما دچار چه نقصانی است که چنین افرادی ظهور کنند و پای ادعایشان میایستند و حاضر نیستند از ادعای خود دست بر دارند، این در حالی که شاهد نیستیم که نیروی امنیتی روی افراد مدعی کار کرده باشد تا از ادعای خود برگردند و کوتاه بیایند.
«م.ط» رئیس فرقه کیهانی چند وقت پیش در زندان گفته بود: «من خسته شدم، از همه چیز برگشتهام، رهایم کنید، میخواهم به خانه بروم و آشپزی کنم!»، وقتی به او گفته شد که همین چیزهایی که گفتی، برای خبرنگارها هم بگو تا آزاد شوی، قبول نکرد؛ معلوم میشود که او هنوز از ادعای خود بر نگشته است و وقتی به تنگنا میرسند، این حرفها را میزنند و عذرخواهی میکنند.
به همین دلیل لازم است که در این خصوص کنکاش بیشتری صورت گیرد و کارگروهها و جلسات مستمری در جامعه تشکیل شود و ضعفها شناسایی شود تا علت جذب افراد به فرقههای نوظهور نمایان شود، هر چند که نبود قانون ضد فرقه در جامعه اسلامی و خلاهای قانونی در برخورد با این قیبل افراد کاملاً محسوس است.
عبد عاصي : قضاوت درباره مصاحبه بالا با سطح دانش و آگاهي شماست . اما حقيقتاً در اين وانفسايي كه انسان قدرت تشخيص حق از باطل (بصورت باطني) را ندارد چه بايد كرد ؟ توصيه مي كنم همه رفقاي خواننده را به اين مطلب كه : هركس را ديديد كه ذره اي از شرع مقدس تخطي مي كند رهايش كنيد چون سيروسلوك باطن همين شرعيات ماست . همه اولياي الهي چه قبل و چه بعد از تشرف خدمت استاد مقيد به تعاليم شريعت بودند . راه ميانبر وجود ندارد . استاد نباشد خدا كه هست . آنچه خدا خواست را اگر انجام داديم ما هم مي رسيم . ياعلي مددي
نوشته شده توسط عبد عاصی در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 13:16 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
| |||||||
نوشته شده توسط عبد عاصی در شنبه هفدهم دی 1390 ساعت 12:42 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
طلسم .. شیخ بهایی(ره) .... امام الرئوف (علیه السلام)
عالم بزرگ، شیخ بهایی(قدس سره) که مزارش در صحن آزادی آستان مقدس و ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) قرار دارد، یکی از شخصیت های برجسته تاریخ اسلام است. ایشان به جز آن که در علوم دینی به درجه اجتهاد رسیده و مرجع تقلید زمان خود بوده اند، در بسیاری از علوم دیگر از جمله طراحی و معماری ساختمان نیز مهارت داشتهاند، چنان که حرم مطهر امام رضا(ع) را ایشان طراحی کردهاند و خود در ساخت آن نظارت کامل داشتهاند. شیخ بهایی پس از طراحی حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کلیه امور نظارت داشتهاند و تمام مراحل ساخت حرم نیز تحت نظارت و کنترل ایشان انجام میشده است. قبل از آن که ساخت حرم به اتمام برسد، برای جناب شیخ سفر مهمی پیش میآید.

شیخ سفارش های لازم را به معماران و مسئولان ساخت حرم کرده، بسیار سفارش می کنند که کار را متوقف نکنند و ساخت حرم را پیش برده به اتمام برسانند به جز سر در دروازه اصلی حرم (دروازه ورودی به حرم و ضریح مقدس، نه دروازه صحن) چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب نماید. رسم است بر سر در اصلی یا دروازه ورودی به حرم ائمه اطهار(ع) و حتی امامزادگان مطهر، کتیبه ای نصب میشود و درشأن آن بزرگوار روایت، جمله یا شعری نوشته میشود. گاهی نیز روایت یا حدیثی از خود آن بزرگوار روی کتیبه نوشته میشود.
به هر حال، سفر شیخ به درازا میکشد و بیش از زمان پیش بینی شده در سفر میمانند، هنگامی که از سفر باز می گردد و جهت سرکشی کارهای ساخت و ساز به حرم مطهر میرسد، با تعجب بسیار میبیند که ساخت حرم به پایان رسیده، سر در اصلی تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند. شیخ با دیدن این صحنه، بسیار ناراحت میشود و به معماران اعتراض میکند: «چرا منتظر آمدن من نماندید؟ چرا صبر نکردید؟» مسئول ساخت عرض میکند: «ما میخواستیم صبر کنیم تا شما بیایید، اما تولیت حرم نزد ما آمدند و بسیار تأکید کردند که باید ساخت حرم هرچه سریع تر به پایان برسد. هرچه به او گفتیم که باید شیخ بیاید و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقیم داشته باشد، قبول نکردند. وقتی زیاد اصرار کردیم، گفتند: کسی دستور اتمام کار را داده که از شیخ خیلی بالاتر و بزرگتر است. ما باز هم اصرار کردیم و خواستیم صبر کرده، منتظر شما بمانیم. در این زمان تولیت حرم گفتند: خود آقا علی بن موسی الرضا(ع) دستور اتمام کار را دادهاند. شیخ بهایی(قدس سره) همراه مسئول ساخت پروژه و معماران نزد تولیت حرم میروند و از تولیت در این مورد توضیح میخواهند. تولیت حرم نقل میکند: چند شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمیشود و هر کس بخواهد میتواند بیاید».

شیخ با شنیدن این حرف، اشک از چشمانش جاری میشود و به سمت ضریح میرود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری میشود. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه میکند تا از هوش می رود، پس از به هوش آمدن خود چنین تعریف میکند: من میخواستم یکی از طلسم ها را به صورت کتیبهای بر سر در ورودی حرم بزنم، با این اثر که افرادی که آمادگی لازم را ندارند نمیتوانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا(ع) شوند، اما خود آقا نپذیرفتند و در خواب به تولیت آستان از این اقدام ابراز نارضایتی فرمودند.
آری در خانه این بزرگواران، نه تنها برای ما شیعیان که به روی همه، حتی غیر مسلمانان باز است و هر ساله شاهدیم که کرامات امام هشتم (ع) به غیر شیعیان و حتی غیر مسلمانان نیز شامل میشود و از این خوان گسترده کرم به همه خواهندگان و جویندگان میرسد.
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 11:28 موضوع پند پیر فاضل | لینک ثابت
حضرت سيد الطائفتين علامه ي سالك عارف توحيدي آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني(ره)

۹ صفر المظفر سالگرد رحلت حضرت علامه طهرانی(ره) بر همه طالبان معرفت تسلیت باد .
گفتم به چشم از عقب گل رخان مرو نشنید و رفت عاقبت از گریه کور شد
این بیت را حضرت حداد (س) زیاد تکرار می کردند . می گویید کدام حداد ؟ " حداد و ما ادرئک ما الحداد " همان که مظهر " لاهو الاهو " بود . آیا از بکار بردن این جملات واهمه دارید ؟! به فرموده آیت الحق شیخ صالح کمیلی(حفظه الله) که خودش از تربیت یافتگان مکتب سید هاشم(س) است همینکه یک مجتهد یک مرجع یک فقیه مثل علامه طهرانی(ره) خدمت حضرت سید هاشم(س) زانوی تلمذ زده یعنی اینکه این طریقه حق است . و حق با حق است . قصد ندارم زندگینامه علامه طهرانی(ره) را عنوان کنم چون میتوانید جاهای دیگر بخوانید . فقط به بهانه سالگرد رحلت این عارف سالک می خواهم گوشه هایی تلنگرهایی بزنم . فتامل فیه . عارف کاملی به نام سید هاشم حداد (ره) که بعضی رهروان طریق توحید او را وصی باطنی جبل العرفان آیت الله سید علی قاضی(ره) می دانند شاگردی تربیت کرد بنام سید محمدحسین حسینی طهرانی(ره) . بنده خیلی از مطیع بودن علامه نسبت به استادش شنیده ام . همه زندگی علامه طهرانی(ره) با نظرهای سید هاشم(ره) می چرخید . سید هاشم (ره) از جمله اساتید سیروسلوکی بود که به شدت به این یک شاگردش علاقه وافر داشت . همه این جملات یک دریا معنا دارد که بماند ... علامه طهرانی(ره) بعد از رحلت حضرت آقای حداد (ره) بیرق توحیدی که تنها فکر و ذکر سید جلیل القدر بود را بلند نگه داشت . منش علامه(ره) نسبت به آقای حداد (ره) ظاهراْ سختگیرانه تر بوده است . آثار بسیار مفیدی که از ایشان مانده الان از مراجع کتب هستند . اما آنچه که علامه را به هدفش رساند فنای در استادش بود . فکر نکنید این با فنای فی الله فرق دارد . خیر . نفس ولی خدا که مظهر جمال و جلال رب العالمین شده همان طریق الی الله است . ولی خدا سالک را در همه مراحل هدایت می کند و با استفاده از فنونی !!! که دارد در همه منازل راهبری می کند . اتحاد نفس سالک با استاد کامل در طریقه توحیدی که مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) در راس آن است تنها مسیر وصول به رفیق اعلی است . در این طریقه اگر تصرفات و توجهات باطنی ولی خدا نباشد سلطان معرفت و محبت جلوه نخواهد کرد و سالک در مرتبه فنای خیالی هنوز می بیند که اعیان ثابته برای خودشان رنگ و لعابی دارند !!! علامه طهرانی(ره) اگر در معرض تشعشعات وحدانی سید هاشم حداد (ره) قرار نمی گرفت علامه طهرانی نمی شد . اذکار و اورادی که شاگردان سید هاشم(ره) از او می گرفتند دستاویزی برای طی طریق یا کسب مقامات نبود . آنچه از ناحیه سید حداد (ره) ساطع و به قلب تلامذه ورود می کرد اعم از اذکار و اوراد و مشاهدات و تلقینات باطنیه همه نور توحید داشت . به همین دلیل اکثر شاگردان حداد (ره) که تا آخر حیاتش جانب وفا نگه داشتند چهره ی ظاهری و باطنی شان شبیه حضرت حداد (ره) است و این از اسرار ولایت کلیه الهیه است . علامه طهرانی(ره) با خیلی از بداخلاقی ها جنگید . با وجود او بزرگان مکتب تفکیک حاضر به انتشار مناظرات فیمابین نبودند . او بسیاری از خرافات را علامتگذاری و مشخص کرد . او می فهمید و همین فهم دقیق مطالب سلوکی و عرفانی است که هادی قلب او بود . شاید بتوان دقیق تر گفت . هیچکس نمی پرسد که این همه علم او از کجا آمد ؟ آیا فقط کتاب می خواند ؟ آیا فکر می کرد و به نتیجه می رسید ؟ خیر . این دریافتها و شهود عرفانی همان حکمت است . سالک وقتی با مراقبه درونش را صیقل می دهد و ظرف معارف را آماده می کند وجودش به غلیان می آید و می جوشد . چیزیهایی را درک می کند که تا حالا درکی از آنها نداشته . حقایقی برایش مشخص می شود که شاید با صدسال مطالعه و تفحص به آنها نمی رسید . این فواره توحید است که علامه طهرانی به پیروی از مکتب و منطق و عرفان سید هاشم حداد (ره) به تماشای پیچ و تابش نشسته بود .

علامه طهرانی(ره) همنشین عرفای بزرگی بود . علامه طباطبایی , آیت الله انصاری همدانی , آیت الله قوچانی , سید جمال گلپایگانی و خیل کثیری از سالکان . بعد از رحلت آقای انصاری(ره) و تشکیک در حقانیت سید هاشم(ره) جنگی تمام عیار داشت . سالک آن نیست که همیشه مشغول ذکر و فکر باشد و مراقب اعضا و جوارحش باشد . سالک مرد است . نه اینکه مولایمان علی (ع) شاه مردان و آقای عارفان بود ؟! ولی خدا ناموس سیر و سلوک است و اصل وحدت الوجود ناموس خداست و هرچه منتسب به خداست , الهی است . این به معنی آن نیست که سالک خودش را درگیر مشاجرات و منازعات زبانی کند . سالک فهیم است و مدافع . در این راه شهدای زیادی داده طریق عرفان . فردی که در حریم سیروسلوک وارد می شود و برای خودش جانپناه درست می کند سالک نیست . هیچ عارفی را نمی شناسم که در زمان خودش به او نتاخته باشند . علامه طهرانی مردانه ایستاد و همین آثار او بزرگترین سند است . علامه حسینی طهرانی(ره) به نص صریح وصیت منسوب به حضرت حداد(ره) وصی رسمی اوست . این به آن معنا نیست که دیگر هیچکس نیست که در راه معرفت قدم نگذاشته با قابلیت دستگیری ندارد . مگر علامه طباطبایی وصی آیت الله قاضی(ره) بود ؟ مگر حتی دستخطی از مرحوم قاضی(ره) برای سید هاشم(ره) جهت خلافت بود ؟ و به این ترتیب آیا همه شاگردان قاضی بزرگ(ره) و سید هاشم حداد (ره) بی بهره از معارف بوده اند ؟ این استدلالات درست مثل حرفهای مکتب تفکیکی هاست که می گویند : مشاهدات و علوم و دریافتها و باورهایی که مستقیماً به معصوم(ع) نمی رسد باطلند . کسی نیست به آنها بفهماند آیا مگر همه علوم ما را ائمه هدی(س) برای ما نوشته اند و به جا گذاشته اند ؟ مگر ائمه (س) آدمش را داشتند تا معارف توحیدی عمیق را برایش بگویند ؟ جابر جعفی تحمل نکرد و احادیث توحیدی امام صادق(ع) را بعد از رحلت ایشان در بیابان چاه می کند و به چاه می گفت تا تخلیه روانی شود . مگر عمر شریف رسول خدا(ص) چقدر بود که ریز فلسفه و عرفان در قالب وحی ارسال می شد ؟ پس این آقایان هنوز علت نزول وحی را درک نکرده اند ! به این شکل دستاوردهای نانوتکنولوژی و میکروبیولوژیکی همه نجس هستند چون صریحاً اسمشان در "وحی" نیامده !!!

عرفان و سیروسلوک اموری باطنی هستند . یعنی برمی گردند به عالم روح . قلب صنوبری حقیقتی بسیار ناشناخته از قلب حقیقی است . وقتی می گوییم امری معنوی است یعنی حتماً نباید دیده شود تا با برهان و استدلال ثابتش کنی . کجا را می خواهی بگردی تا خدا را پیدا کنی ؟ اصلاً تا حالا دنبال خدا گشتی؟ کجاها را گشتی ؟ همین تلنگر که جایی خالی از خدا نیست حرکتش در قلب است . آیا می خواهی قلبت را بشکافی تا ببینی ؟ همه شاگردان واقعی مرحوم قاضی(ره) و همه شاگردان واقعی سید هاشم حداد (ره) به اندازه وسع و ظرفیتی که داشتند از وجود استاد بهره بردند که غیر از این , نقص ولی خداست که مرحوم قاضی و حداد (ره) مبرا از این استنتاجات من و تو هستند . ما همواره اسیر اوهام و خیالات و تخیلات خودساخته و پرداخته هستیم . و حالا که علامه طهرانی(ره) نیست و علی الظاهر برای خودشان خلیفه ای مشخص نکردند باید چکار کنیم ؟ متاسفانه نزاعی که در بیت ایشان وجود دارد لطمه هایی زده . آیا اینها بر اساس قاعده حفاظت از حیثیت ولی خدا می جنگند یا برای اثبات خودشان ؟ چاپ آثار علامه کار بسیار ارزنده است اما هر کس از منظر خودش این کار را می کند . با ادعای عدم وصایت دارند استادی می کنند . بنده با وجود اطلاع از بعضی حالات حضرت علامه(ره) مطلبی ذکر نمی کنم که ناخواسته هیزمی روشن نکرده باشم اما یقین دارم هنوز هستند صاجب نفسانی از طریق معرفت نفس که در بین ما حاضرند و بواسطه سید قاضی و سید حداد (ره) دستگیری می فرمایند . این مطلب را بارها عرض کرده ام که اگر فرد مستعد نباشد و برایش هدایت خاصه الهی مقدر نشده باشد و دستش به ولی کامل مکمل برسد بی بهره خواهد ماند کما اینکه آن عالم ربانی می فرمود : من خانه به خانه آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) بودم ولی در کلاسهایش شرکت نمی کردم و حالا پشیمانم . استاد کسی است که افسار نفس تو را در دست می گیرد و از پستی و بلندیهای سرزمین نفس عبور می دهد . حتی ممکن است تو چیزی نفهمی ولی او بواسطه رسالتی که دارد کار خودش را می کند . این مطلب را یکی از شاگردان علامه برای بنده می گفت که : وقتی حضرت علامه حسن زاده(سلمه الله) به محضر علامه طهرانی رسیدند علامه طهرانی (ره) فرموده باشند : ما در عرض و مال و جان و ناموس هم تصرف می کنیم . این یعنی حجت خدا نماینده ولی الله الاعظم و خلیفه قطب کامل(عج) روی زمین است و بر همه امور عالم باذن الله و باذن الحجه احاطه دارد . عالم از وجود اولیای الهی خالی نخواهد ماند . جناب شیخ اکبر محیی الدین(ره) در فتوحات آورده اند که در هر عصری 6 یا 7 قطب در زمین وجود دارد . علامه طهرانی(ره) نیست خدای علامه که هست . وصی مشخص نکرده سید الاوصیا که هست . هر کس صدق نیت داشته باشد و کمی هم مراقبه کند تا رذایل از دلش پاک شوند خدای ارحم الرحمین از او دستگیری خواهد کرد . مگر نه اینکه همه موجودات را آفریده تا سالک باشند ؟ حتی جمادات . حتی گیاهان و حیوانات . کتاب توحید علمی و یقینی که مکاتبات مرحوم سید احمد کربلایی و مرحوم اصفهانی(ره) است را باید دقیق خواند تا فهمید هرکس خدا را به احدیت و واحدیتش خواند خدا در اعلی مرتبه او را فاتح میدان می کند . ما در خیابانها و کوچه ها دنبال سید هاشم حداد (ره) می گردیم در حالیکه سید هاشم (ره) منتظر ما مانده تا ما حقیقتاْ قدمی به سمتش برداریم . حالا همین سید هاشم های دست نیافتنی را در ذهنمان بتی کردیم بزرگتر از خدا . علامه طهرانی(ره) وقتی به اشاره حق و وساطت آیت الله قوچانی(ره) به مغازه آهنگری حضرت آقای حداد(ره) رفت می دانید چه گفت ؟ " آمده ام یک نعل هم به پای من بزنی " وقتی برای آخرین بار بعد از عارضه علامه را به بیمارستان می بردند خودش در همان حال با یک تبسم معنی دار می فرمود : به عزت و شرف لااله الا الله / بلند بگو لااله الاالله "
ادر ذکر من اهوی و لو بملام فان احادیث الحبیب مدامی
لیشهد سمعی من احب و ان نای بطیف ملام لا بطیف منام
بروحی من اتلفت روحی بحبها فحان حمامی قبل یوم حمامی
ابن فارض
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 12:47 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
شرح فصوص الحكم اثري از <<فقيه عارف>>

آيت الله كميلي خراساني(سلمه الله) مي فرمودند : آيت الله جوادي آملي فقيهي عارف است .

نوشته شده توسط عبد عاصی در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 16:57 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
سخنراني جناب حجت الاسلام سيد علي اكبر صداقت در همايش طبيب روحاني

حجت الاسلام والمسلمين صداقت از شاگردان آيت الله كشميري از اين عالم رباني به عنوان يك عاشق واقعي حضرت علي (ع) ياد كرد و ضمن سرودن اشعاري در وصف اميرالمومنين گفت: به ذره گر نظر لطف بوتراب كند/ به آسمان رود و كار آفتاب كند.
وي افزود: هيچ كدام از اساتيد را از لحاظ شدت علاقه به اميرالمومنين همانند آيت الله كشميري نديدم. آن قدر عاشق حضرت علي (ع) بود كه وقتي از نجف اشرف و يا وادي السلام سخن به ميان مي آمد رنگ رخساره اش عوض مي شد.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت يادآور شد: اگرچه در ظاهر عده اي از آقايان دست اندركار برگزاري مجلس بزرگداشت آيت الله كشميري هستند، ولي در باطن روح آن زنده ياد بر اين مجلس مسلط است.
آيت الله كشميري مومن گمنام زمانه
حجت الاسلام والمسلمين صداقت به بيان خاطراتي از آيت الله كشميري و ويژگيهاي اخلاقي وي پرداخت و گفت: به مصداق حديثي از رسول خدا با مضمون " مومن در دنيا غريب است" آن عالم رباني نيز در زمان حيات خود غريب و گمنام بود و من بارها اين حديث پيامبر را برايشان مي خواندم.
وي با بيان آن كه " آيت الله كشميري، هنوز هم غريب است" گفت: بسياري از مردم چه از مسئولين و چه غيرمسئولين در زمان حيات اين عالم رباني به ديدارش آمدند. ولي آيا از حضور وي استفاده اي كردند؟
حجت الاسلام والمسلمين صداقت از دكتر لاريجاني به عنوان اقدم شاگردان آيت الله كشميري نام برد و گفت: دكتر لاريجاني در زماني كه اين عالم رباني سرحال بود و هنوز سكته نكرده بود شاگرد وي بود و به همين دليل خاطرات خوبي بايد از وي در ذهن داشته باشد.
ايجاد تحول با يك نگاه
حجت الاسلام والمسلمين صداقت داشتن جذبه را يكي از دلايل مهم نائل شدن آيت الله كشميري به درجات بالاي معنوي دانست و گفت: اين عالم رباني در يكي از خاطراتش اشاره مي كند كه در سنين 8-7 سالگي نزديك مدرسه جدش آيت الله سيد محمد كاظم يزدي مشغول بازي بوده كه شخصي او را مي بيند و با گفتن جمله " تو به درد بازي نمي خوري چرا كه در سر تو نوري است" تحولي در او ايجاد مي كند.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت با اشاره به مشاعره ميان حافظ و شاه نعمت الله ولي، استعداد و قابليت هاي معنوي و قلبي را عطيه اي الهي دانست و گفت: شاه نعمت الله ولي با سرودن بيت " ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم/ صد درد را به گوشه چشمي دوا كنيم" پاسخي از حافظ با مضمون " آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند/ آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند" دريافت مي كند.
نخستين اساتيد آيت الله كشميري
حجت الاسلام والمسلمين صداقت در ادامه از اساتيد و معلمين آيت الله كشميري نام برد و افزود: از آيت الله كشميري سوال شد كه نخستين استاد شما كه بود؟ وي در پاسخ از "آيت الله شيخ مرتضي طالقاني" نام برد و هنگامي كه پرسيدند چطور "سيد علي آقا قاضي طباطبايي" را پيدا كرديد؟ پاسخ داد كه آيت الله شيخ مرتضي طالقاني به من فرمود كه نزد وي بروم و اين نكته دقيقي است كه نشان مي دهد يك معلم نبايد تنها خود را دانا به همه امور بداند.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت اضافه كرد: آيت الله شيخ مرتضي طالقاني خود از شاگردان آخوند كاشي بوده و حدود 80 سال و اندي عمر كرد و منقول است كه آيت الله شيخ مرتضي طالقاني يك ساعت به اذان صبح براي زيارت به حرم حضرت اميرالمومنين مي رفت و بين الطلوعين برمي گشت و دائماً در حوزه به تحصيل و تلمذ مشغول بود و زماني كه آيت الله كشميري 18 ساله بود آيت الله شيخ مرتضي طالقاني وفات كرد.
وي اضافه نمود: پس از فوت آيت الله شيخ مرتضي طالقاني، آيت الله كشميري به مدت پنج سال نزد مرحوم سيد علي آقا قاضي طباطبايي به تلمذ مشغول بود و پس از طي اين پنج سال، در سن 27-26 سالگي پدر ايشان دار فاني را وداع گفت و زمانيكه از آيت الله كشميري سوال شد شما در فقدان چه كساني متاثر شديد؟ و اين عالم رباني پاسخ داد كه در فقدان پدرم و سيد علي آقا قاضي طباطبايي.
خواب الهام بخش پدر آيت الله كشميري
حجت الاسلام والمسلمين صداقت با بيان خاطراتي از تلمذ مخفيانه آيت الله كشميري نزد سيد علي آقا قاضي طباطبايي گفت: از آن جايي كه پدر آيت الله كشميري با عرفان ميانه خوبي نداشت و با تلمذ وي نزد سيد علي آقا قاضي طباطبايي مخالفت مي كرد و حتي با او بر سر اين مساله دعوا مي كرد، آيت الله كشميري مخفيانه و به شكلي غيررسمي نزد استادش تلمذ مي كرد اما شبي پدر آيت الله كشميري در خواب اميرالمومنين(ع) را مي بيند كه به عبدالكريم اشاره اي معنادار مي كند و اين خواب باعث شد كه با تلمذ آيت الله كشميري مخالفتي نكند.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت با اشاره به سخني از آيت الله كشميري با مضمون " من از كودكي با پيرمردان همنشين بودم" گفت: آيت الله كشميري از محضر اساتيد بزرگي همچون آقا سيد افضل حسين هندي، آقا شيخ علي اكبر اراكي و حاج مستور شيرازي استفاده كرد و همواره با حالتي مودبانه و دوزانو در مقابل آنها مي نشست.
شاگرد آيت الله كشميري افزود: از آن جايي كه جد بزرگوار آيت الله كشميري، آيت الله سيد محمد حسن كشميري در سنين 8-7 سالگي از هندوستان به عراق مهاجرت كرده بود، بزرگان و علماي هند و پاكستان به منزل پدر آيت الله كشميري رفت و آمد داشتند و آيت الله كشميري نيز با اين افراد ملاقات مي كرد و از آنها اجازه ذكر داشت.


تبحر آيت الله كشميري در استخاره و ذكر
حجت الاسلام والمسلمين صداقت با اشاره به سخني از آيت الله كشميري مبني بر ان كه "من 70 نوع استخاره بلدم و اجازه آن را دارم" گفت: آيت الله كشميري شخصي را كه در استخاره بسيار معروف بود ملاقات كرد و هنگامي كه از كار اين شخص سوال شد با اشاره سر وي را رد كرد.
وي با بيان سيره آيت الله كشميري گفت: مجاهده اكبر و پس از آن ذكر، فكر، مراقبه، ولايت، توسل و زيارت سيره اين عالم رباني را تشكيل مي داد.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت آيت الله كشميري را واقف بر اسماء الله دانست و ادامه داد: اين عالم رباني رقت قلب داشت و زماني كه روضه مي خواند سريع گريه مي كرد، گويي كه اين دل آماده توسل و زيارت بود.
آغاز رابطه دوستي با امام خميني (ره)
حجت الاسلام والمسلمين صداقت با اشاره به چگونگي آشنايي امام خميني (ره) با آيت الله كشميري گفت: به گفته خود آيت الله كشميري وي با حاج اقا مصطفي خميني رابطه دوستي داشت و زماني كه حاج آقا مصطفي امام را در جريان معنويت آيت الله كشميري قرار مي دهد و آيت الله كشميري پيغام مي دهد كه امام در نجف اشرف نمي ميرد بلكه در ايران از دنيا مي رود.
مصادره اموال در عراق و ورود به خاك ايران
حجت الاسلام والمسلمين صداقت سال 59 را سال ورود آيت الله آيت الله كشميري به ايران خواند و گفت: وي دو روز پس از شهادت آيت الله صدر به ايران آمد و هنگام خروج از عراق و ورود به خاك ايران هيچ چيز نداشت، چرا كه صدام همه جيز را مصادره كرده بود و سال 60 يا 61 بود كه امام خميني (ره) از طريق واسطه اي مبلغي پول جهت خريد خانه براي آيت الله كشميري فرستاد و وي توانست با آن پول خانه اي بخرد.
حجت الاسلام والمسلمين صداقت به علاقه وافر آيت الله كشميري نسبت به امام خميني (ره) اشاره كرد و گفت: آيت الله كشميري در خاطراتش مي گفت " در كربلا به امام گفتم به اين حسين تو را دوست دارم."
وي افزود: آيت الله كشميري از استقامت امام خميني (ره) بسيار تعريف مي كرد و مي گفت " امام شخص مستقيمي است، در مجالس فاتحه در عراق كه گاهي بعثي ها مي امدند، اصلاً اعتنايي به آنها نمي كرد. در صورتي كه خيلي ها از بعثي ها مي ترسيدند."
وي با اشاره به قدرت بالاي آيت الله كشميري در شناخت افراد گفت: آيت الله كشميري در صورتي كه به افراد توجه مي كرد، در شناختشان استاد بود.
وي از همسر آيت الله كشميري نيز با احترام و به عنوان همسري بسيار باوفا ياد كرد. حجت الاسلام والمسلمين صداقت در پايان ضمن ايراد اشعاري از شمس مغربي گفت: سخن با مرد صحرايي الا اي مغربي كم گو/ كه صحرايي نمي داند زبان اهل دريا را
عبد عاصي : كتاب جديدي از سري كتب حالات آيت الله سيد عبدالكريم كشميري(ره) با نام مژده دلدار به چاپ رسيده است . جناب صداقت مصداق بارز يك شاگرد وفادار به مكتب استاد حقاني خود هستند . اميد هست با اين آثار دلها خشوع بيشتري پيدا كنند و راه خدا را بپيمايند .






نوشته شده توسط عبد عاصی در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 17:19 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
الغوث و الامان یا صاحب الزمان (عج)

توجه : هرچند روال وبلاگ طریق الی الله بر این است که مطالب و مفاهیمی که عنوان می شود در دایره عرفای توحیدی علی الخصوص از طریق ی حجت الحق آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره) باشد اما گاهاْ مطالبی دیده می شود که ترجیح می دهم در وبلاگ بیاورم . مرحوم عبد صالح خدا جناب حاج قدرت الله لطیفی نسب(ره) بانی طرح جدید مسجد مقدس جمکران همین سه سال گذشته از دنیا رفته اند . ایشان محضر بسیاری از اوتاد و اهالی معنا در طهران قدیم و قم را درک کرده اند . واقعاْ سابق در همین تهران چه نفوسی زندگی می کردند . البته بنده درباره شکل و شیوه تشرفات این دست از اهل باطن عقیده ویژه ای دارم اما در کل تشرفات انکار ناپذیرند . شکل و راه تشرفات این گونه اولیای خدا قابل بحث است اما حقیر معتقدم اگر دوستان واقعی خدا در شکافهایی خاص از زمان خدمت ولی الله الاعظم (عج) نرسند و بین مردم نیایند حتماْ عوام الناس همدیگر را می درند . مطلب زیر از سایت این بزرگوار است . بنده نه تاییدیه ای از جایی گرفتم و نه در حد تردیدم . اما چون مطالعه آن مفید است و موثر / ملزم می دانم خوانندگان دائمی وبلاگ یکبار هم که شده مطالعه بفرمایند . متن زیر یکی از سخنرانی های ایشان است :

يکي از بندگان صالح خدا، از دوستان و شيعيان مخلص حضرت مولا صاحب الزمان سلام الله علیه، كه چندي پيش به محضر مقدس آقا شرف ياب شده بود نقل ميکرد:
به حدّي وجود مقدس آقا سلام الله عليه را افسرده و ناراحت ديدم که همين طور از چشمان مبارک شان اشک جاري بود و از شيعيان و دوستان شان گله مند بودند، که چرا اينقدر در حقّ ما جفا و کوتاهي ميکنند و براي ما دعا نميکنند. در صورتي که اگر شيعيان و محبان ما، با اخلاص دعا و استغاثه كرده، و از خداوند طلب فرج کنند، خداوند به آنها فرج داده، از اين گرفتاري روز افزون دنيا آنها را نجات ميدهد؛ ولي افسوس که اينها در دعا کردن کوتاهي ميکنند.
اين نکته را همه شنيده و ميدانيم که بني اسراييل از فشارها، گرفتاريها و سختيهايي که فراعن مصر بر سر آنها ميآوردند به تنگ آمده بودند. عده اي از خواصّ آنان، چهل روز سر به بيابانها گذاشتند و به گريه و ناله و استغاثه پرداخته، پيشاني بر خاک نهادند. خداوند هم بر آنان ترحّم کرد و بنابر برخي روايات 120 سال و بنابر برخي ديگر 180 سال قيام حضرت موسي را جلو انداخت وبا آمدن موسي، بني اسراييل را از شرّ فرعون و فرعونيان نجات داد. مولای عزیز ما امام صادق سلام الله علیه فرمودند: اگر آنچه را قوم موسي انجام دادند شما هم انجام دهيد (با همان کيفيت و شيوهاي که آنها عمل کردند و انقلاب به پا نمودند و از همه چيز گذشته و دعا کردند) براي شما هم فرج حاصل ميشود.
ولي متأسفانه تا به حال در بين ما شيعيان چنين اتفاقي نيفتاده و نبودهاند کساني که آنها را به اين سمت تشويق و حتّي اجبار کنند که فرج را از خدا بخواهند. در حالي که در زمان حضرت موسي عدهاي از خواص بودند که مردم را تشويق کردند که از زندگي و کسب و کار دست برداريد و برويد استغاثه کنيد. خدای متعال مرحوم شرفي، نبوي و جوادي را رحمت کند. حدود 43 سال قبل؛ سي - چهل نفر از منتظران درمشهد ـ که الآن دو سه نفر بيشتر از آنان زنده نيستند ـ روزي از مشهد خارج شده و به کوهي در دو سه فرسخي شهر رفتند. ظاهراً هوا هم سرد بوده ... نيمههاي شب که سرما آزارشان ميداده به داخل غاري در ميانة کوه رفته و آتش روشن ميکنند. در تمام مدت هم گريه و فرياد ميکردهاند. شبهاي دوم و سوم چند نفر از اينان به حالت غش ميافتند و در شرف مرگ قرار ميگيرند. اينها از ابتدا هيچ چيزي با خود نبرده بودند و بسيار جدي عزم کرده بودند که يا بمیرند و يا اينکه فرج مولا صاحب الزمان سلام الله علیه را بگيرند. مرحوم آقاي شرفي نقل می کردند: ما وقتي ديديم نيمه شب سرما شدت گرفت و شرايط اينجور شد، چند نفري با هم نشستيم و شور کرديم. در جلسه دربارة اين بحث کرديم که اگر چندتا از اينها بميرند و دولت بفهمد، سراغ ما ميآيند و دچار مشکل ميشويم. از همين رو به هر زحمتي بود بيماران جمع را که شبيه جنازه بودند، از آنجا منتقل کرديم و بي آنکه هيچ نتيجه اي از آن ماجرا به دست بياوريم برگشتيم.
اين يک حرکت کوچک مذبوحانه و غلطي بوده است. شکل حرکت اصلاً درست نبوده است. بايد يک حرکت کلّي اتفاق بيفتد و عموم شيعيان بخواهند و کار را از روي اساس و منطق درست و حسابي انجام بدهند، نه اينکه هيچ چيزي با خود نبرند و به اين اميد باشند که جبرييل براي ما از بهشت مائده ميآورد. هر کسي براي خودش يک کوزه آب و سفره ناني بردارد و بعد به گريه و استغاثه بپردازند. مهم آن ناله و گريه و استغاثه و از خداوند خواستن است؛ خداوند هم بالاخره فرج را ميرساند.
اگر "ما" بخواهيم ميشود ؛ علتش هم اين است که از ما خواستهاند دعا کنيم و بخواهيم؛ و الّا اگر بنا بود خواستن ما بي ثمر باشد اين همه سفارش و تأکيد نميشد. نخواستهاند كه ـ نستجير بالله ـ ما را گول بزنند. امام عصرسلام الله علیه فرمودهاند «هرچه ميتوانيد براي فرج من دعا کنيد، که فرج شما در فرج من است». يعني تا براي من فرج نشود براي شما هم فرجي رخ نميدهد. مگر ـ نستجير بالله ـ ايشان ميخواسته اند شيعيان خود را فريب بدهند؟! آيا اساساً اين تصوّر منطقي است؟
پس دعا کردن اثر دارد. دعا, خواستن است. بايد از خدا خواست تا او اجابت کند. بسياري از افراد بودهاند و در کتابها هم آمده که استغاثه کردهاند و حاجتشان را گرفتهاند، و ما هم اگر استغاثه کنيم قطعاً جواب مي گيريم. متأسفانه هنوز اين دعا و خواستن ، جمعي و عمومي نشده است . شهري و روستايي، تاجر و بازاري و اداري و... باید بخواهند. بايد همه با هم بخواهند تا اجابت شود.
شما نگاه کنيد همين الآن دنيا در آتش فتنه و فساد در حال سوختن است. هر کس قوي تر است ضعيف را ميزند، و هرکس پولدارتر است به زيردستان خود بيشتر ستم ميکند. توجه نداريم که مُصلِح همه اين گرفتاريها، بدبختيها، بيچارگيها، فسادها، تعديها وفحشاها و... کسي جز امام عصر سلام الله عليه نيست و فقط امام عصر و حجت و وليّ خداست که چنين قدرتي دارد. تا اين آقا نيايد دنيا اصلاح نميشود. نور پروردگار، وجود مقدس مولا صاحب الزمان سلام الله علیه است که ميتواند همه چيز را اصلاح کند. ما دنبال چه هستيم؟
آن شخص ميگفت : ديدم امام عصر سلام الله عليه آن قدر ناراحت هستند که اشکهاي مبارک شان همانند دانههاي مرواريد روي محاسن شان مي ريخت و از من و شما و امثال ما و خلاصه همه و همه گله و شکايت داشتند...خدا به آبروي آن عزيز، همه ما را به وظايف مان آشنا کند و ما را به خواستههاي ايشان نزديک کند تا بدانيم چه بايد بکنيم.
يکي از اين بندگان خدا برگه اي به دستم داد که وقتي بعضي عبارات آن را خواندم گريهام گرفت. در اين برگه آمده که حضرت فرمودند: "به مردم بگوييد که براي من به اندازة یک زنداني يا لااقل يک مريض دعا کنند."
يعني شما ببينيد وقتي يکي از نزديکان تان، پدر یا مادر و يا اولادتان بيمار می شود، چطور نذر و دعا ميکنيد؟ آيا وجداناً براي امام عصرسلام الله علیه هم ما همينطور دعا ميکنيم؟!
کسي كه براي ( برآورده شدن) حاجت خود نذر ميکند چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدس جمکران برود؛ اگر به قصد ظهور من اين کار را انجام دهد زودتر حاجت اش روا ميشود.
يعني اگر همگي دست از کار و زندگي و همه چيز خود ميکشيدند، و جز ظهور مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هيچ چيز دیگری براي آنها اهميت نداشت، و از خداوند ظهور حضرت را طلب ميکردند، فرج ميرسيد. آن شخص به حضرت عرضه ميدارد: اکثر مردم شما را ميخواهند و هميشه دعاي تان ميکنند. حضرت هم در جواب او فرمودند:
"از هر صد نفر که دعا ميکنند فقط يک نفر خالص است و براي فرج من دعا ميکند و بقيه همه هواي نفس است."
يعني نود و نه درصد از آنها که «اللهمّ عجلّ لوليّک الفرج» ميگويند مصداق اين صحبت هستند. اينجاست که انسان آتش ميگيرد. حضرت ادامه دادند:
"شيعيان ما به اندازة آب خوردني هم ما را نميخواهند. اگر ميخواستند، از صميم قلب و جدّي دعا ميکردند و فرمان ظهور از جانب پروردگار ميرسيد."
سپس حضرت رو به سيد الشهداء(ع) نموده و فرمودند: "يا جدّاه!... شما در کربلا تنها مانديد و من هم در اين زمان تنها مانده ام! من هم درصحراها تنها هستم. کسي به نداي من توجه نميکند. من خيلي تنها هستم. مردم در طرف ديگر براي خود زندگي ميکنند و من در طرف دیگر تنها ماندهام."

حضرت، مجدداً رو به آن دوست نموده، فرمودند:
"چرا به مردم نميگوييد من مظلوم هستم. مردم مرا فراموش کردهاند. برو به مردم بگو امام زمان تان مظلوم وغريب است. من مظلومترين فرد عالم هستم. دلم خون است. براي ظهورم دعا کنيد. اگر براي ظهورم دعا کنيد به سرعت يک چشم برهم زدن (امر ظهور، اصلاح و) درست ميشود."
اين بيان طبق همان روايت است که فرمودند: ظهور «بغتة» ( ناگهاني) اتفاق ميافتد. اگر شما دعا کنيد، و با اخلاص درخواست کنيد، بي آنکه کسي خبر و اطلاع داشته باشد، ظهور به طور ناگهاني اتفاق ميافتد. شب همه در خوابند و ناگهان نداي حضرت جبرئيل بلند ميشود. اين معناي «بغتة» است.
"خدايا آنچه را به من وعده دادهاي عنايت بفرما. قيامم را محقق و گامهايم را استوار کن و به واسطة من جهان را از عدل و داد لبريز فرما. وقتي خداوند به ما اجازة سخن و قيام بدهد، حق به طور کامل آشکار و باطل به طور کامل نابود، و پريشاني به طور کلّي از ميان شما محو ميشود. بهره بردن مردم از وجود من در دوران غيبتم، همانند بهره بردن آنان از خورشيد است، هنگاميکه هوا ابري است. ظهور من پس از ساليان دراز و تاريک شدن قلبهاي مردم و حکم فرما گرديدن ستم و بيداد در سراسر دنيا خواهد بود."
حضرت ولي عصر سلام الله علیه فرمودند:
"به شيعيان و دوستان ما بگوييد خداوند را به حقّ عمهام حضرت زينب سلام الله علیها قسم بدهند که فرج مرا نزديک بفرمايد."
حضرت مهدي سلام الله علیه در عالم خواب به آيت الله سيد محمدهاشم گلپايگاني فرمودند:
"برشما شيعيان است که در همه حال دعاي فرج را بخوانيد، و فرج مرا از خداوند بخواهيد."
امام صادق سلام الله علیه فرمودند:
هنگاميکه عذاب بر بني اسراييل نازل شد، آنها تا چهل روز در پيشگاه خداوند ناله و زاري كرده، نجات خود را از خداوند مسئلت نمودند. خداوند دعاي آنان را اجابت فرمود و به حضرت موسي وهارون وحي نمود: برويد بني اسراييل را از دست فرعونيان نجات دهيد. در نتيجه خداوند 170 يا 140 سال باقيمانده به ظهور موسي را صرف نظر کرد. شما شيعيان هم اگر چنين کنيد و ظهور ما را از خداوند بخواهيد به شما عنايت ميشود.
من از همة شما ميپرسم آيا اين صحبت درست است يا خير؟ اگر درست است پس چرا مردم را به سمت ايشان راهنمايي نمي کنيم تا همة مردم فرياد «واغوثاه» سر دهند و امام عصر سلام الله عليه بيايند؟
مولای عزیز ما امام صادق سلام الله علیه به مفضل فرمودند: اي مفضل، اخبار و احاديث و روايات مربوط به ظهور حضرت مهدي را به شيعيان ما برسان تا مردم در دين خود شک نکنند و هرچه ميتوانند براي ظهور آن حضرت دعا کنند.
شما نگاه کنيد اين همه در روايات حضرات معصومين سلام الله علیهم به دعا براي ظهور تأکيد و سفارش شده که هرچه ميتوانيد براي فرج آن عزيز ناله و گريه کنيد و از خدا بخواهيد. شما از هر کس بپرسيد که شرايط فعلي دنيا را چه کسي ميتواند اصلاح کند، پاسخ همه اين است که تنها امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف ميتواند. چرا با اين حال ما مردم را به اين سمت راهنمايي نميکنيم؟
اين ماجرا را همه شنيدهايم که، در زمان مرحوم ميرزاي شيرازي وباي شديدي در سامرا آمد. شدّت بيماري به قدري زياد بود که جنازههاي افراد، کنار خيابانها افتاده بود و کسي نبود آنها را جمع آوري کند. آنهايي که از لحاظ مالي قدرت داشتند، از شهر بيرون ميرفتند و بقيه عملاً محکوم به فنا بودند. روزي ميرزا در مجلس درسش گفت : من حکم ميکنم همه مردم زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوانند. سه روز بعد وبا به کلي برطرف شد. اين حقيقت است و داستان نيست. اين بدبختيهايي که در گوشه های دنيا گريبانگير شيعيان و مسلمانان شده از وبا بدتر نيست؟ چرا ما دسته جمعي چنين حرکتي را براي تعجيل در فرج انجام نميدهيم؟ همة آنها که دلشان ميسوزد و امام زمان را ميخواهند و اين مفاسد را نميتوانند تحمل کنند، بیایند دسته جمعي براي حضرت حرکت کنيم و زيارت عاشورا را بخوانيم. پيامبر اکرم صلوات الله علیه وآله به سلمان فرمودند: سلمان، زماني ميآيد که نگه داشتن ايمان از نگه داشتن آتش سرخ در دست سخت تر است. از همة شما ميپرسم آيا همين دوران ما را حضرت توصيف ننموده اند؟ آيا الآن کسي ميتواند به راحتي دين و ايمان خود را نگه دارد؟! بشر!... تو ديگر منتظر چه هستي ؟ چه قرار بوده اتفاق بيفتد که هنوز اتفاق نيفتاده است؟ تا شرايط دنيا از اين بدتر نشده بياييد همه با هم فرياد بزنيم و استغاثه کنيم و وجود مقدس امام عصرسلام الله علیه را از خداوند بخواهيم، تا بيايند و دنيا را از اين وضعيت نجات دهند. خاتمه دهنده به اين بساط و مصلح حقيقي تنها امام زمان سلام الله علیه است.
وجود مقدس مولای عزیز ما اميرالمومنين سلام الله علیه در جواب خواصّ ـ که به ايشان اعتراض و گله ميکردند چرا قيام نميکنيد؟ ـ ميفرمودند: اگر فردا صبح تنهت بيست نفر از شما جمع شويد قيام ميکنم. فردا صبح که شد تنها سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و جمعي که تعدادشان هفت نفر نميشد جمع شدند. اين ماجرا چند مرتبه تکرار شد و باز آنها زير حرفشان زدند. با يک محاسبة سرانگشتي حساب کردم ديدم جمعيت آن وقت مدينه حدود صد هزار نفر بوده است. الآن جمعيت شيعيان دنيا را ميتوانيم حدود دويست ميليون نفر در نظر بگيريم. بيست نفر از صد هزار نفر معادل چهل هزار نفر از دويست ميليون نفر است. اگر چهل هزار نفر همانند سلمان و مقداد و... الآن باشند قطعاً حضرت ظهور ميکنند و تشريف ميآورند.

خداوند، همة شيعيان را از خواب غفلت بيدار کند. همه را خواهان ظهور مولا صاحب الزمان سلام الله علیه قرار بدهد. "خدا" بايد لطف کند و از ما جز دعا کردن برنميآيد. هر روز، هر ماه و هر سال اين دنياي بيمار، وضعش بدتر از قبل شده و بهتر نشده است. اينها رنگهايي است که شيطان ميريزد تا مردم را فريب دهد. مصلح حقيقي بايد بيايد، تا او نيايد وضعيت دنيا درست شدني نيست. همه وظيفه داريم ـ به قدر قدرت و نفوذمان، آنهايي را که از ما شنوايي دارند؛ خانواده، دوستان و آشنايان مان را وادار کنيم هر صبح و شب و هر آن ، براي وجود مقدس مولا بقية الله سلام الله علیه دعا کنند و از خدا با سوز دل و اخلاص بخواهند تا ظهور حضرت را به ما عنايت کند.
نوشته شده توسط عبد عاصی در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 22:15 موضوع پند پیر فاضل | لینک ثابت
حسين مولانا اباعبدالله
در خزينه جواهر – مرحوم شيخ نهاوندی آمده است كه: در زمان يكی از سلاطين صفويه از سوی يكی از پادشاهان فرنگ، سفيری از اركان دولت او به اصفهان (پايتخت آن روز) آمد.
نمايندهای كه در علوم متعدد مانند رياضی و هيئت و حساب و ستارهشناسی و اسطرلاب و امثال آن چيره دست و ماهر بود. در مجالس متعدد ادعا میكرد كه از غيب، نيت افراد و كارهای مخفی آنان خبر میدهد . او از علمای اسلام خواست كه دليل قاطع و برهانی شفاف و روشن بر نبوت رسول گرامی اسلام (ص) اقامه نمايند كه هيچ شبههای باقی نگذارد و میگفت: اگر از آوردن چنين دليل و نشانهای عاجزيد بدانيد كه دين شما بر حق نيست.

روزی سلطان از علمای بزرگ دين دعوت نمود تا در مجلس او كه با حضور سفير فرنگ تشكيل شده بود شركت نمايند.
يكی از علماء كه گفتهاند محدث ملا محسن فيض كاشانی (رحمه الله عليه) بوده رو به پيك فرنگ كرده گفت: ای سفير مسيحی چه قدر سلطان و بزرگان دين شما كم عقلند كه در چنين مساله بزرگی مانند تو را فرستادهاند. كسی لايق اين كار است كه بزرگترين مرد ملت خويش و داناترين آنان به فنون علم باشد. آن سفير چون اين كلمات سنگين را شنيد از شدت ناراحتی به خود لرزيد و نزديك بود از غضب، بميرد. صدايش بلند شد: ای عالم مسلمان سر جايت بنشين و خود داری كن، عجله مكن و از گليم خويش پاي درازتر مدار، به حق مسيح و مادرش سوگند اگر میدانستی چه علوم و كمالاتی نزد من است اقرار میكردی كه مادری مانند مرا نزاييده است و تنها كسی كه شايسته اين كار است منم. بدرستيكه در معركه امتحان قدر و منزلت و توان هركس روشن شود. پس امتحان كن تا به حرف من برسی و كلامم را تصديق نمايی.
در اين هنگام مرحوم فيض دست در جيب خود برده و مشت بستهاش را بيرون آورد و روی به مسيحی پرسيد: بگو در دست من چيست؟ مسيحی به مدت نيم ساعت در فكر بود به ناگاه رنگش پريد و به زردی گراييد. محدث كاشانی گفت: ديدی كه چگونه نادانيات بر ملا شد و ادعاهايت پوچ از كار در آمد.
سفير مسيحی گفت: به حق مسيح و مادرش سوگند من میدانم در دست تو چيست ولی فكر و سكوت متحيرانه من از جهت ديگری است.
پرسيد: از چه جهت است؟ گفت: آنچه در دست توست مقداري از خاك بهشت است و من در فكرم تو چگونه به خاك بهشت دسترسی پيدا كردهای؟
باز مرحوم فيض گفت: شايد در حساب تو اشتباه شده باشد و قواعد علمی تو ناقص باشد!
مسيحی گفت: نه، به حق مسيح و مادرش چنين نيست. پرسيد: پس چگونه میشود خاك بهشت در دست من باشد؟ سفير گفت: من هم فقط در همين مانده ام؟
آنگاه مرحوم كاشانی با آهنگی متين گفت: ای سفير! آنچه در دست من است قطعه ای از خاك كربلاست و پيامبر ما (ص) فرمود: "كربلا قطعهای از بهشت است."

پس آيا ديگر جا دارد كه ايمان نياوری با اينكه به قواعد علمی و حساب خود، يقين داری و میدانی كه اشتباه در آن نيست؟
مسيحی گفت: راست میگويی و صدايش به شهادت وحدانيت پرودگار و رسالت حضرت رسول گرامی اسلام (ص) بلند شد و مسلمان شد.
عبدعاصي: انشاالله درباره جناب فيض(ره) وآثارش مطلبي كار خواهم كرد . ياعلي مددي
نوشته شده توسط عبد عاصی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 14:53 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
صاحب کرامات زاهد روحانی جناب " حجت الاسلام " سید محمد باقر شفتی (ره)

در ایام تحصیل در نجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمد باقر شفتی، پس از تحمل گرسنگی طولانی، مقداری پول از رفیقش قرض کرد و با این پول، فقط توانست یک جگر بند گوسفند تهیه کند. در راه برگشت به منزل، متوجه سگی شد که همراه بچه هایش در گوشه ای از خرابه افتاده و زوزه می کشند. سید به این حیوان ترحّم کرده و همه جگربند را جلویش گذاشت و سگ با ولع تمام آن را خورد و بعد سر به آسمان بلند کرد، گویا که برای سیّد دعا می کند. مدتی نگذشت که از زادگاه سید، یعنی شَفت کسی آمد و گفت: فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما باقی گذاشته است. سیّد خودش می فرمود که: «حساب کردم و دیدم همان روز که غذای خود را جلو سگ گرسنه گذاشتم، این وصیت در مورد من شده است». یکی از علما می گفت : روزی از اطراف کوچه سید می گذشتم که جلو در خانه ایشان، جمعیت زیادی از فقرا جمع شده بودند. جمعیت آن قدر زیاد بود که کوچه از دو طرف کاملاً مسدود شده بود. سید به تک تک آنها مقادیر زیادی پول بخشید و کسی با دست خالی نرفت. مرحوم شفتی، دو باب مغازه داشت، یکی نانوایی و دیگری قصابی، و با این دو مغازه، نان و گوشت دو هزار خانواده فقیر را تأمین می کرد.
آیت الله سید محمد باقر شفتی(ره) اولین کسی بود که مشهور به حجت الاسلام شد . در سال ۱۱۷۵ قمری در رشت بدنیا آمد . او از اولاد باب الحوائج موسی بن جعفر(س) است . در نجف از محضر وحیدبهبهانی وسیدعلی طباطبایی استفاده کرد و بالاخره به مکتب عارف کامل سید اجل نادره دهر حضرت سید بحرالعلوم(ره) وارد و زانوی ادب زد . موقع نماز، بدنش به شدت می لرزید. از نیمه شب تا صبح، مشغول عبادت و مناجات با خداوند متعال بود. موقع مناجات، حالات خاصی داشت و بی اختیار با صدای بلند گریه می کرد. در اواخر عمر، پزشکان گریه زیاد را برایشان خطرناک دانستند و سید را از این کار منع کردند، ولی باز هم بی اختیار اشک از چشمانش جاری می شد».روح بسیار لطیف سیّد، توان شنیدن مصیبت های اهل بیت علیهم السلام را نداشت و باشنیدن روضه و مصیبت، حالت عجیبی به او دست می داد و از خود بی خود می شد. تا زمانی که سید در مسجد حضور داشت، روضه خوانان بالای منبر نمی رفتند.سیدمحمدباقر شفتی، با تمام توان، به حل مشکلات مردم می پرداخت. ایشان گاه پس از اقامه نماز صبح در مسجد، تا نماز ظهر به مشکلات مردم رسیدگی می کرد و بعد از نماز ظهر در همان مکان ناهارمی خورد و دوباره تا غروب، به حل و فصل امور مردم می پرداخت.
سید محمد باقر شفتی، در محله بیدآباد اصفهان، مسجد با عظمتی بنا کرد که از نادرترین مساجد ایران به شمار می آید. روزی فتحعلی شاه، بنای نیمه کاره این مسجد بزرگ را دید و گفت: شما قدرت تکمیل این بنای عظیم را ندارید، مرا هم در تکمیل مسجد شریک گردانید. سید قبول نکرده و فرمود: دست من در خزانه خداوند عالم است. سید تا آخر عمر شریفش در این مسجد نماز می خواند و به خاطر محبوبیتی که در بین مردم داشت، هزاران نفر در نماز او شرکت می کردند.فتحعلی شاه، از میرزای قمی خواست تا عالمی وارسته را برای اقامه نماز جماعت در مسجد شاه تهران معرفی کند. میرزای قمی در جواب نوشت: آقا سید محمد باقر شفتی در اصفهان ساکن است، از او بهتر سراغ ندارم. حاکم اصفهان شخصا خواسته فتحعلی شاه را به سید رساند، ولی با مخالفت سید مواجه شد. او در برابر درخواست شاه گفته بود: «من وظیفه خود را چنین تشخیص می دهم که در خدمت مردم این منطقه باشم و با اختیار خودم به تهران نخواهم رفت».حاکمان جور که نمی توانستند محبوبیت، نفوذ و قدرت سید شفتی را تحمل کنند و ایشان را مانعی بر سر راه اهداف شوم خود می دیدند، با دادن وعده های بزرگ به چهار نفر از شرورترین افراد، از آن ها خواستند هر طور شده سید را به قتل برسانند. آن ها در دل شب وارد منزل سید شدند. دراین حال، سید با خداوند خلوت کرده و به مناجات مشغول بود. یکی از آن ها خواست سید را با تیر بزند، ولی دستش لرزید و به زمین افتاد و حالت غش به او دست داد. نفرات بعدی همین کار را تکرار کردند، ولی همگی اُفتادند و سرانجام از کار خود پشیمان شده و به دست سید، توبه کردند و منزل ایشان را اشک ریزان ترک کردند.سرانجام در 85 سالگی، پس از سال ها تلاش خستگی ناپذیر، در روز پنجشنبه دوم ربیع الاول 1260ق، مرغ روحش به آشیان قدس پرکشید و پیکر پاکش، در مسجد سید اصفهان که به دست خودش بنا شده بود، به خاک سپرده شد .
مرحوم حاج ملّا على اكبر نهاوندى در كتابِ : « العبقريّ الحسان » آورده : رساله عمليّه سيّد العلماء الأعاظم حجّت الإسلام حاج سيّد محمّد باقر شفتى رشتى که به خطّ سيّد وخوش خطّ بود و وصيّتهاى چندى بر پشت آن كتاب براى مطالعه كننده نوشته بود، از جمله اينكه نوشته بود :
التزام تمام و اقبال به جميع قلب در تمام اوقات به حضرت ولىّ عصر - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف - داشته باشيد كه آن جناب پدر شفيق جميع خلق است، و بپرهيزيد از اينكه از توجّه به آن حضرت غفلت كنيد و اقبال به غير داشته باشيد !
و من از آن حضرت مىخواستم مشاهده جزيره خضرا، و بحر أبيض، و بلادى كه در آنجا اولاد آن حضرت حكومت دارند و خلق كثيرى كه در نهايت جلالتند، و خدا را قسم دادم به حقّ وليّش - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف - كه صحّت اين امر بر من مكشوف گردد . تا آنكه در شب عيد غديرى، كه شب جمعه بود، در ثلث اخير از شب در كنار باغچه كه در خانه ما در اصفهان در محلّه كبيرهاى كه آن را « بيد آباد » مىگويند، راه مىرفتم، ناگاه سيّد مجلّلى را ديدم كه به سيماى علما بود و خبر داد مرا به جميع ما في الضمير من، و به صحّت أمصار و بلادى كه در جزيره خضرا است، و گفت : آيا مىخواهى به چشم خود ببينى تا عبرتى براى تو و ساير أولى الأبصار باشد ؟! گفتم : بلى آقاى من، منّت عظيمى بر من مىگذارى . گفت : بيا و دو چشمت را برهم گذار و هفت مرتبه صلوات بر جدّت محمّد و آل او بفرست .
آنچه مرا امر فرمود، كردم ؛ پس فرمود : دو چشمت را باز كن و نظر كن چه مىبينى از آيات الهيّه . بلدهاى را ديدم كه خانههاى آن از هم دور بود از چشمها، و طرف راست و چپ آن سبز و خرّم بود از درختها و گلها، كأنّها جنّات تجرى من تحتها الأنهار . پس گفت : نظر كن به آخر آن درختها . گفتم : بلى . گفت : برو آنجا مسجدى وامامى را مىبينى كه نماز فجر را به جا مىآورد، در عقب او جماعتى و صفوفى هست كه نهايت ندارد، و با آن امام نماز كن كه او از طبقه هفتم از اولاد حضرت صاحب الزمان است و اسم او عبد الرّحمان است، و بعد از نماز مرا آنجا مىبينى .
پس رفتم و ديدم زمين زير پاى من طى مىشود تا رسيدم به آن مسجد، همان نحوى كه گفته بود، و آن امام در محراب ايستاده بود مثل بَدْرِ لامع، و نور صورت او تا عنان آسمان متصاعد بود، او مرا ديد و من او را ديدم . فرمود : مرحباً بك، به درستى كه خدا منّت گذارد بر تو .
پس سؤال كردم از او مسائلى كه مشكل بود از احكام، و جواب داد آنها را، و اكرام و انعام كرد مرا، و اخبار نمود مرا به بعض ما في الضمير من، آن گاه نماز فجر را به جا آورد و به او اقتدا كردم ومشغول به تعقيباتى كه داشتم شدم تا آنكه نزديك به طلوع آفتاب شد، پس در خاطرم گذشت كه در هم چه وقتى با مردم نماز مىخواندم، و آنها بر عادت هر روز خود منتظر منند، و امروز گذشت و به آنها نمىرسم . پس شنيدم كه آن سيّد اوّلى نزد من است و دست مرا گرفت و گفت : برويم به بركت امام زمان خود، پس ناگاه خود را در مسجد خود ديدم و با جماعت نماز خواندم و آن سيّد را ديگر نديدم . . . 
مرحوم تنكابنى مىگويد : سيّد حجّت الإسلام در قنوت تمام نمازها اين دعا را مىخواند : « اللهمّ اهدنا في من هديت، و عافنا في من عافيت، و تولّنا في من تولّيت، و قنا شرّ ما قضيت، و بارك لنا في من أعطيت ».
مرحوم علّامه شيخ محمود عراقى، در كتاب : « دار السلام » مىنويسد : از جمله كرامات سيّد جليل بزرگوار حاج سيّد محمّد باقر رشتى اصفهانى، صاحب كتاب : « مطالع الانوار » است، و آن اين است كه : نقل كرد شخصى از رجال دولت ناصريّه و اعيان ممالك ايرانيّه، از نصر اللَّه خان كشيكچى باشى، كه او گفت : در زمانى كه سلطان مغفور محمّد شاه، به دار السلطنه اصفهان تشريف برد، وزير اعظم او جناب حاج ميرزا آقاسى را، نظر به فسادى كه بد خواهانِ امناى شرع، فيما بين او و سيّد بزرگوار و مرجع خلق در آن اعصار حجّت الاسلام حاج سيّد محمّد باقر رشتى - صاحب كتاب مطالع - كرده بودند، همّت خود را بر آن گماشته بود كه نسبت به آن بزرگوار ما في القلب خود را اظهار كند، لهذا مرا با جمعى ديگر مأمور كرد كه در شب بعد از آن كه راه عبور از كوچهها بسته شود، ما در اطراف خانه جناب سيّد گردش نماييم، و راه دستبرد را از خانه معلوم كنيم، چنانكه كار به خصومت و دست برد و تاخت و تاز انجامد و يا آنكه شبيخون را مصلحت اقتضا نمايد، در آن بينا و دانا باشيم .
و ما نظر به : « المأمور معذور » روز كه نظر به ديوار و اساس آن خانه مىانداختيم، مىديديم متعارف، و چون شب داخل مىگرديد آن بنا را بر خلاف متعارف مىديديم . گويا ديوارِ گلِ آن مبدّل به آهن مىگرديد، و بناى پست آن به كهكشان از غايتِ ارتفاع مىرسيد، و آن به آن در تزايد بود تا آن كه صبح طلوع و راه عبور گشوده مىشود، پس به حال اوّل بر مىگرديد .
روز را كه تفحّص ممكن نبود، و شب را كه مانع نداشتيم، راه و رخنه در آن نمىيافتيم، بلكه آن را مانند بنيان مرصوص، و يا قطعهاى از حديد مىديديم و مىانگاشتيم، چون شب آن حالت را مشاهده كرديم، آن را كرامتى بزرگ دانسته، از آن اراده نادم و از وزير عذر خواستيم . . . . . در سال 1250 ه يعنى سالى كه فتحعلى شاه به اصفهان آمده و در آن وفات يافت، در ديدارى كه از سيّد حجّت الاسلام نمود، اظهار داشت كه : شما بحمد اللَّه ثروتمند هستيد، و شاه داراى عيال و فرزند زياد است و درآمد او جهت مخارجش كفايت نمىكند، لازم است كه به او كمك مالى كنيد . و او به اين بهانه مىخواست مقدارى از اموال و دارائى سيّد را از تصرّف او خارج گرداند .سيّد حجّت الاسلام هم در جواب فرمود : رعايت حال افراد مملكت بر پادشاه واجب است و من نيز يكى از افراد اين مملكت مىباشم، ضمنا فقرا و نيازمندان و برخى از خاندانهاى شريف و اصيل كه راهى جهت كسب معاش ندارند را بايد سرپرستى كنم، و همچنين بايد شهريّه طلّاب علوم دينيّه در اصفهان و ديگر شهرها را بپردازم، و نمىتوانم به شاه كمك نمايم . فتحعلى شاه در خواهش خود اصرار كرد و براى آن مبلغى معيّن، و جهت پرداخت مهلتى مقرّر داشت، تا سيّد حجّت الاسلام آن مبلغ را بپردازد .در روز مقرّر مأمورينى براى گرفتن پول به در خانه سيّد گسيل داشت، و آن وقتى بود كه سيّد مشغول وضو گرفتن بود تا براى نماز به مسجد برود، يكى از مأمورين پول را تقاضا كرد، سيّد هم در همان حال دست به دعا برداشته و فرمود : خدايا فتحعلى را با من چكار است، دفع شرّ او بفرما .مأمورين مدّتى در منزل سيّد توقّف نمودند تا سيّد از مسجد بازگشت، و دوباره تقاضاى خود را بازگو كردند . سيّد در جواب آنها فرمود : فرستادم، برويد به اردو و ببينيد چه خبر است . مأمورين هم بلا فاصله به اردو بازگشتند، چون به نزديك اردو رسيدند، شنيدند كه مىگويند : شاه مرد (1). و در اين زمان بود كه يقين حاصل كردند كه تير نفرين سيّد به هدف اصابت كرده است
عبد عاصی : زندگینامه کوتاه بود . البته مطلب فراوان هست اما خواستم مسئله مهمتری عرض کنم . سید شفتی از شاگردان جناب سید بحرالعلوم(ره) بود اما آگاه به زمان خودش بود . شاگردان بسیار بزرگی تربیت کرد . علامه چهارسوقی/شیخ جعفرکرباسی/ملااحمدتربتی/شیخ انصاری/ملاعبدالله زنوزی/میرزامحمدنائینی/آیت الله تنکابنی و خیلی مشاهیر . هم کرسی حوزوی داشت و هم جایگاه معتبری در بین حکومت . این مسئله اشراف به زمان و مکان و محیط پیرامون نادیده گرفته نشده . البته درباره شکل و سیره سلوکی سید حجت الاسلام حرفی نزدیم . آنچه بدست می آید زهد شدید علمای سابق مراتبی از معارف را برای آنها به ارمغان می آورده است . خود " زهد " یکی از منازلی است که سالک طی می کند والا همه راه نیست . حتی این مسئله اهمیت به محیط زندگی و اجتماع در قالب زندگی اجتماعی سالک است نه حیات باطنی . در حیات سلوکی اصلاْ سالک خودش محاط می شود . بیکرانگی حاصل می شود اما در قامت زندگی عامیانه حتی سید کبیر سید علی قاضی(ره) عزلت دائم و کامل نداشتند . به قول شیخ اکبر (ره) هم خلوت حجاب است و هم جلوت . یا علی مددی
بروح همه زهاد و عباد و دلباختگان حریم راز و نیاز و مناجات علی الخصوص جناب سید شفتی(ره) الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ساعت 22:50 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
تصاویری بسیار زیبا از صاحب انفاس الهیه حضرت آیت الله شیخ صالح کمیلی(سلمه الله)
مشهد اردهال

مسجد سید اصفهان-مزار جناب سید شفتی(ره)

مشهد مقدس - منزل مرحوم حاج حسن شرکت(ره)

مشهد مقدس - حضرت آیت الله کمیلی(حفظه الله) و سالک الی الله حاج عبدالجلیل محیی(سلمه الله) از صحابه و تلامذه سیدنا الحداد (س)

عبدعاصی:مرحوم حداد(ره) می فرمودند : فرزند واقعی من شیخ صالح است که این حرف دریایی از معارف را همراه دارد . و درباره ی جناب عبدالجلیل همیشه از لطافت روح ایشان تعریف می فرمودند . بنده جناب عبدالجلیل را زیارت کرده ام . از خباثت و نجاست نفس و باطن خودم خجالت کشیدم . احساس کردم به بدن گل دست زدم . الحق و الانصاف که عبدالجلیل هستند . لطافت روح بقدری از جانب این حقیر مذنب احساس می شد که انگار با حریر بهشتی مجالست کردم . جناب عبدالجليل ايران نيستند . واقعاْ اینها چه کسانی هستند ؟ چرا ما درکشان نمی کنیم ؟ چرا نمیتوانیم مثل آنها باشیم ؟ حفظهم الله انشاالله .
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ساعت 22:3 موضوع تصاویر مذهبی | لینک ثابت
عارف فقیه خلف صالح شیخ اکبر جناب صدرالدین قونوی(ره)
ابو المعالی صدر الدین محمد اسحق قونوی فقیه ، محدث، مفسر، فیلسوف و عارف نامی جهان اسلام ملقب به “شیخ کبیر” ازمعروف ترین شاگردان، مریدان، شارحان و پسرخوانده شیخ اکبر محی الدین ابن عربی در سال 606 هجری قمری (1209 میلادی) در آناتولی (ترکیه امروزی) به دنیا آمد. در مکتب این عارف بزرگوار ، مشایخی چون فخر الدین عراقی ،قطب الدین شیرازی، موید الدین جندی، شمس الدین ایکی، عفیف الدین تلسمانی، سعد الدین فرغانی و… پرورش یافتند که هر یک در نشر علوم و معارف اسلامی نقشی به سزا ایفاکردند.وی در زمان حیات خویش در مسائل حکمت ، مکاتبات و مراسلاتی با سلطان العلماء خواجه نصیر الدین طوسی بزرگ عالم جهان تشیع داشت و بسیار مورد تمجید و احترام ایشان بوده است به طوری که در جواب یکی از نامه های صدر الدین قونوی جناب خواجه چنین مرقوم داشتند : ” خطاب عالی مولانا الاعظم ، هادی الامم ، کاشف الظلم ،صدر الملة و الدین ، مجد الاسلام و المسلمین ، لسان الحقیقة ، برهان الطریقة ، قدوة السالکین الواجدین و مقتدی الواصلین المحققین ، ملک الحکماء و العلما فی الارضین ،ترجمان الرحمن ،افضل و اکمل جهان ، ادام الله ظله و حرس و بله و طله ، به خادم دعا و ناشر ثنا، مرید صادق و مستفید عاشق ، محمد طوسی رسید”. و در ادامه رباعی ای دروصف ایشان سرودند:
از نامه تو ملک جهان یافت دلم وز لفظ تو عمر جاودان یافت دلم
دلمرده بدم چو نامه ات برخواندم از هرحرفی هزار جان یافت دلم
که علت این ارادت و اخلاص از جانب خواجه چیزی جز علو مقام و معنویت وی و فضایل ظاهری و باطنی صدر الدین قونوی نبوده است .از آثار وی می توان به تفسیر سوره فاتحه، مفتاح الغیب ، الفکوک فی اسرار مستندات حکم الفصوص ، شرح حدیث الاربعین، اعجاز البیان فی تاویل ام القرآن، تبصرةالمبتدی و تذکرةالمنتهی ،مرآة العارفین،الرسالة الهادیة، الرسالة المفصحة،الرسالة فی حق المهدی، رساله در مبدا ومعاد، شعب الایمان ،رساله در باب عرش، رساله در مراتب کشف، شرح اسماء الحسنی، ضابة حکمیة، رسالة السیر و السلوک ، نفحات الهیه، مقدمه مشارق الدراری، الشجرة النعمانیة، النصوص فی تحقیق الطور و الخصوص و… اشاره کرد . قونوی بهترین شارح افکار و اندیشههای محییالدین است، شاید اگر او نبود محیالد ین قابل درک نبود. صدرالدین در مسجدی امام جماعت بود و مولوی میرفت و به او اقتدا میکرد . افکار محیالدین بهوسیله صدرالدین قونوی به مولوی انتقال پیدا کرده است . وي با قلم تواناي خود علاوه بر مباحث عرفان نظري، نگاهي نيز به تطبيق اين مباني در شرح احاديث و آيات شريفه قرآن به خصوص سوره حمد داشته که از آن به عنوان تفسير باطني يا تاويل نام مي بريم. تفسير باطني با تاويل در واقع حاصل تلاشي است که عارفان به موازات شناخت چينش نظام هستي(کتاب تکوين) در فهم بطور هفت گانه متون ديني بخصوص قرآن مجيد(کتاب تشريع) انجام داده اند. در اين مسير، جناب صدرالدين تلاش کردند، علاوه بر بهره گيري از مباحث عرفان نظري و کشفيات خود، به برخي از روش ها و مباني آنها اشاره کنند تا راه رسيدن به معارف و اصول دين از مسيري غير از کشف نيز هموار شود.به قول جامي فهم درست مقصود ابن عربي از وحدت وجود كه اصل اصيل و ركن ركين عرفان وي است جز به تتبع تحقيقات صدرالدين امكان نمي يابد. صدرالدين ابن عربي را "مجدد المله الحنفيه" يعني احيا كنندة دين حنيف اسلام مي داند . از نظر شيخ صدرالدين، عالم چيزي جز مظهر علم خدا نيست و او همه چيز را جه از لحاظ علم و چه از لحاظ وجود فرا مي گيرد. همه چيز مظهر اوست و هيچ چيز از خود وجودي ندارد چنان كه پيامبر(ص) فرمود كه "كان الله و لم يكن معه شئ" تنها خدا وجود دارد و هيچ چيز با او نيست.
اين كه قونوي مي گويد خدا هم از نظر علم و هم از نظر وجود همه چيز را فرا مي گيرد اشاره به دو فيض دارد يكي فيض اقدس كه باعث ظهور اعيان ثابته در علم خداوند مي شود و ديگري فيض مقدس كه باعث ظهور اين اعيان در عالم هستي مي گردد. ( اینها تعاریفی از اصل وحدت وجود است) از مسايل مهم در باب وحدت وجود، انحصار عليت در خدا و يا همان قول معروف "لا مؤثر في الوجود الا الله" است. شيخ صدرالدين در اين باره چنين مي گويد: "آن چه به علل و اسباب مؤثر ناميده شده اند، در واقع شروط ظهور اشيا مي باشند نه اين كه در واقع حقيقتي باشند مؤثر در حقيقت ديگر .
از وصیت شیخ صدر الدین قونوی : « و اصحاب خویش را وصیت می کنم که پس از من در مشکلات معارف ذوقی، مجملات آن فرو نروند بلکه به تامل در صریح و منصوص آن اقتصار کنند، بدون تفقه به تاویل آنچه جلی صریح است. و سوای آن در کلام من و شیخ (اکبر محی الدین ابن عربی) رضی الله عنه وارد نشوند که بعد از من مسدود است. پس کلامی از ذوق احدی قبول نمی شود اللهم الا من ادرک منهم الامام محمد المهدی(علیه السلام) پس سلام مرا برساند و از او آنچه از معارف که بدان خبر می دهد بر گیرد و نه غیر او. و باید الان بعد اقتصار بر صریح و جلی کلام من و تصانیف شیخ اکبر، تمسک کنند به کتاب و سنت و اجماع مسلمین و دوام ذکر و اشتغال به فراغت قلب بمواجهت با جناب حق بموجب آنچه در رساله هادیه مرشده ذکر شد و حسن ظن بالله و اشتغال به چیزی از علوم نظری و غیر نظری نداشته باشد بلکه اقتصار کند در ذکر و تلاوت قرآن و مداومت بر اوراد موظف و مطالعه آنچه ذکر شد از صریح جلی از اذواق مذکور.»
عبدعاصی: امکان ندارد ولی خدا جز از باب ولایت وارد عالم فنا و بقا شود . همینطور که خواندید جناب صدرالدین هم مجرای فیض خود و بعد از خود را حضرت حجت(س) ذکر کرده اند . متاسفانه هنوز در بین علما و عوام هستند کسانی که به بزرگان سلسله عرفان اتهام سنی گری می دهند . توصیه میشود آثار صدرالدین را با دقت و قوت مطالعه بفرمایید که اصول سیروسلوک در آنهاست . والعاقبت للمتقین
نوشته شده توسط عبد عاصی در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 9:3 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله(علیه السلام)

" جون " غلام سیاه اباعبدالله (ع)
جون بن حوی، از شهدای عاشورای سال 61 هـ ق در کربلا و غلام ابوذرغفاری و امام حسین علیه السلام. وی غلام سیاه پوست "فضل بن عباس بن عبدالمطلب" بود که حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام او را به 150 دینار خرید و به "ابی ذر غفاری" بخشید تا خدمت او را انجام دهد. زمانی که عثمان (خلیفه سوم) "ابی ذر" را به « ربذه » تبعید کرد "جون" همراه او به ربذه رفت. سال 32 هـ ق بعد از وفات "ابوذر غفاری" وی به مدینه برگشت و به امیرالمومنین علی علیه السلام پیوست و برای همیشه در خاندان آل علی علیه السلام نزد امام حسن و بعد امام حسین علیهم السلام باقی ماند و بعد نیز خادم مخصوص خانه حضرت زین العابدین، امام سجاد علیه السلام بود.
سال 60 هـ ق، زمانی که حسین بن علی علیه السلام از مدینه به طرف مکه و سپس به سرزمین عراق رفت و علیه حکومت "یزیدبن معاویه" قیام کرد، جون، مصاحب و ملازم امام علیه السلام بود. بیشتر ارباب سیر و کتب رجالی، شرح حال او کرده اند و گفته اند: از آنجا که این غلام سیاه، اسلحه شناس بود و در اسلحه سازی استاد و در تعمیرآلات جنگ و مرمت آنها مهارت داشت. در شب عاشورا سال 61 هـ ق، امام حسین علیه السلام، به خیمه مخصوص خود رفت و فقط "جون" نزد آن حضرت بود و شمشیرش را بازبینی و اصلاح می کرد. نقل است از امام سجاد، علی بن حسین علیه السلام که پدرم در آن موقع که "جون" بکار شمشیر مشغول بود می گفت: «یا دهر اف لک من خلیل، کم لک بالاشراق و الاصیل الی» آخر. اشعاری است از امام حسین علیه السلام بر ناپایداری روزگار (برای اطلاع به کتب مربوطه مراجعه شود).
در کربلا در روز عاشورا سال 61 هـ ق، وی نماز ظهر را با امام خود (امام حسین علیه السلام) خواند. او با اینکه سن زیادی داشت، به خدمت امام آمد و اجازه جنگ گرفت. امام به او فرمود: " ای جون، تو برای سلامتی و آسایش از رنج دیگران، به ما پیوسته بودی و پیرو ما شدی، پس خودت را مبتلا به بلای ما مکن و از طرف ما اجازه داری که به سلامت بروی. غلام سیاه، به روی پای امام علیه السلام افتاد و گفت: من در ایام راحتی و خوشی در سایه شما در رفاه و آسایش بودم، انصاف نمیدانم که امروز که روز سختی و شدت است شما را تنها گذارم و بروم. درست است که خون بدنم، اصلا بدبو و متعفن است و شأن من اساسا پست و رنگ من به راستی سیاه است. مگر از من بهشت را دریغ می کنی؟ برایم دعا کن تا از اهل بهشت بشوم و شرافت یابم و رو سفید شوم. به خدا قسم از شما جدا نمی شوم تا خون سیاهم با خون های شما آمیخته شود. جون، بعد از اجازه امام به میدان رفت و این رجز می خواند.
کیف تری الفجار ضرب الاسود*بالمشرفی والقنا المسدد*یذب عن آل النبی احمد
(ای روزگار خاک بر تو که چه اندازه در هر صبحگاه و شامگاه دوستان را می گیری. بدکاران ضربه ی غلام سیاه را با شمشیر و نیزه که برای دفاع از آل پیامبر به کار می گیرد چگونه می بینند؟)
این رجز به شکل دیگری در کتب مربوطه نیز آمده است. به نقلی بعضی از تاریخ 25 نفر از دشمن و به نقل «مقتل ابی مخنف» 70 نفر از دشمن را کشت و عده ای را زخمی کرد. آنگاه دشمن ضربه ای به فرق او با شمشیر زد و او در کربلا به شهادت رسید. سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام بعد از شهادت به میدان جنگ شتافت و به بالین او آمد و این چنین دعا کرد: خداوندا: روی او را سفید و بوی او را نیکو گردان و او را با نیکان محشور کن و میان او و آل محمد جدائی مینداز! و آنگاه پیکر مطهر او را از میدان بیرون برد و در خیمه مخصوص اجساد شهدای اصحاب قرار داد. روایتی از امام باقر علیه السلام است که از پدرش حضرت علی بن حسین علیه السلام، نقل می کند که فرمود: بعد از واقعه عاشورا مردم برای دفن کشته ها آمدند، پس از ده روز، وقتی جسد "جون" را یافتند بوی مشک از آن به مشام می رسید. قبیله بنی اسد وی را در مقبره دست جمعی پائین پای امام علیه السلام به خاک سپردند. وی از جمله شهدایی است که نام او در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه آمده است. السلام علی جون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری.
آیا اینطور نیست که هرکس خودش را به قافله محبت سیدالشهدا(ع) رساند حضرت راهش داد : آیت الله خلیل مبشر کاشانی می فرمودند :
جناب آقای حاج «اسماعیل دولابی» که برداشت های زیبا و خوبی از آیات و روایات داشتنه اند به این دلیل بوده که وقتی در ایام جوانی به زیارت عتبات عالیات در کشور عراق می روند و به محضر مبارک امام حسین علیه السلام در کربلا مشرف می شوند، کنار ضریح مقدس، از آن حضرت طلب علم و معرفت می کنند. ایشان در آن حال که بسیار منقلب هستند، ناگهان مکاشفه ای برایشن پیش می آید و می بینند دست مبارکی از ضریح مقدس خارج شد و سیبی را داخل سینه ایشان قرار داد. آن گاه متوجه می شوند که أبا عبدالله الحسین علیه السلام به ایشان عنایت فرموده اند و آن معارفی را که بیان می کردند از حضرت سید الشهدا علیه السلام داشتند و آن سیب هم معنی اش همان معارف و علوم بود.
عبدعاصی:جلدششم از سری کتابهای "طوبای محبت" چاپ شده است .
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 13:7 موضوع گفتاری درباره مناسبتها | لینک ثابت
گنجشکی که جای ۴۸ شهید را نشان داد ...
شهید علیرضا خاکپور از سرداران شهید «لشکر پنج نصر خراسان» از خطه گلستان، روستای پیرواش، متولد سال 1345، از خانواده ائی روستائی و کشاورز، متاهل، وقتی «سمانه» تنها دخترش، «هشت ماهه» بود؛ علیرضا در ششم اسفند سال «1365»در عملیات «کربلای پنج» مظلومانه شهید شد.
.jpg)
این خبر را برسانید به کنعانی ها بوی پیراهن خونین کسی می آید
شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:
منطقه ائی چند بار بین ما و عراقی ها، توی شلمچه دست به دست شد. نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد، چند متری ام روی تل خاکی نشست، بر و بر نگاهم می کرد. به یکی از بچه ها که کنارم نشسته بود، گفتم: این گنجشک گرسنه است.
بلند شدم چند دانه نان خشک شده را بردم یک متری اش، ریختم و برگشتم.
نخورد. یکی از بچه ها سنگی به طرفش پرتاب کرد که : گنجشکک من، برو خمپاره می خوری ها، پرید. چرخی زد و دوباره برگشت، همان نقطه نشست . یکی دیگر از بچه ها سنگی دیگر برداشت، به طرفش پرتاب کرد. پرید و رفت، چند لحظه بعد، باز دوباره برگشت. همان نقطه نشست.


پریدم داخل سنگر، گفتم: بچه ها سر نیزه، یکی بیلچه آورد، یکی با سر نیزه، زدیم به زمین، چند لحظه بعد، پوتین خون گرفته ائی، پیدا شد، بیشتر کندیم....
نامرد دشمن، چهل و هشت شهید مظلوم بسیجی را یک جا روی هم دفن کرده بودند...
شادی ارواح طیبه شهدای دشت کربلا و شهدای خونین بدن ایران اسلامی الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در سه شنبه هشتم آذر 1390 ساعت 10:52 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
آیت الله الکبری حضرت مولا آخوند ملاحسینقلی همدانی ( روحی لتراب مرقده فداء )
خودشان می فرمودند : " در کنار مرقد شریف امام علی علیه السلام ، در گوشه ای نشسته بودم. کبوتری بر زمین نشست و تکه نانی بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه به آن نوک زد، خرد نشد. کبوتر به پرواز درآمد و رفت. پس از مدتی، بازگشت و به سراغ نان رفت و چند نوک به آن زد، ولی شکسته نشد. باز پرواز کرد و بعد از مدتی برگشت، بعد از چند مرتبه، رفت و برگشت تا 22 مرتبه . سرانجام آن نان را با منقارش خرد کرد و خورد. ملهم شدن که فقط استقامت است که مرا به هدف می رساند . او 22 سال زحمت کشیده بود ولی چیزی ندیده بود ... "
حضرت آیت الله الکبری عارف کامل مکمل - استاد العارفین - انسان العین و العین الانسان- نادره دهر- آیت عظمای حق – سر سلسله عرفای متاخر – توحیدی کبیر – نائب الامام (عج) – حجت خدا حضرت مولی آخوند ملا حسینقلی شوندی همدانی (ره) را اصلاً نمی شود تعریف کرد . همین جمله کافی است که جناب حاج ملا هادی سبزواری(ره) و جناب آیت الحق سید علی شوشتری(ره) آمدند تا حضرت آخوند (ره) ظهور فرمایند . ظهوری که سالها یود زمین و زمان به خود ندیده بود . ظهوری جهت ظهور قطب عالم امکان – ارباب زمین و زمان و مکان ولی الله الاکبر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . جناب آخوند(ره) در سال 1293 قمری از نسل جابر بن عبدالله انصاری (ره) صحابی رسول خدا (ص) از یک چوپان بنام رمضانعلی در روستای شوند همدان بدنیا آمد . آنها بچه دار نمی شدند و نذر سیدالشهدا(ع) کردند . به جهت عشق والدینش به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نامش را حسینقلی گذاشتند . "قلی" به زبان آذری یعنی "غلام" . مرحوم آخوند(ره) " غلام حسین(ع) " بودند . نام برادرش کریم قلی و نام خواهرش سکینه بود . از همدان عازم مدرسه مروی طهران و از آنجا جهت تلمذ خدمت مرحوم حاجی(ره) عازم سبزوار و مدتی همدان و بعد نجف اشرف و محضر خاتم الفقهاء شیخ مرتضی انصاری(ره) شد . می بیند که چهارشنبه ها استادش به منزل آیت الله سیدعلی شوشتری(ره) که او هم در درس شیخ انصاری شرکت میکرد میرود و دوزانو خدمتش مینشیند . او هم یک روز وارد جلسه می شود و اجازه حضور می گیرد . حضرت سید(ره) نگاهی می اندازند و میفرمایند : تو هم بیا ... . حقیر درمانده این عشق ورزی بین شاگرد و استادم . داستان خرما خریدن مرحوم قاضی(ره) برای آقای کشمیری(ره) و " بالاخره رسیدی ! " گفتن به مرحوم حداد(ره) . مرحوم آخوند همدانی(ره) وقتی بیمار شده بود حضرت سید(ره) بهترین طبیب موجود را می خواهد و می فرمایند : او را معالجه کن حتی اگر صد تومان بشود . صد تومان آنوقت شاید یک میلیارد الان باشد ! آخر آخوند همدانی(ره) قرار است سرسلسله قوم عرفان باشد . او خیلی مهم است . سیصد نابغه در عرفان تربیت می کند که هرکدام ستاره ای در کهکشان طریق الی الله می شوند . علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که: مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمودند: من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود. از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون می آیند . جذبات توحیدی او با آدمها چه می کرد ای خدا ؟! بعد از شیخ انصاری(ره) بجای او نشست . اما نامه ای از استاد به او رسید که : اسباب مرجعیت بگذار که تو وظیفه مهمتری داری . زعامت را رها کرد و به تربیت سالکان راه پرداخت . در همین حین حضرت سید(ره) به اعلی علیین پیوست . تالیفاتی از ایشان هست که مثلاً تقریرات حضرت سید(ره) او در کتابخانه شوشتری نجف است و بعضی نامه هایش را در کتاب تذکره المتقین آورده اند . حضرت آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) در 28 شعبان 1311 قمری در 72 سالگی از دنیای فانی به عالم بقاء رحلت فرمودند و در سمت چپ باب الزینب(س) حرم ارباب (ع) حجره چهارم مدفون شدند . او مردی بود که با یک جمله آدم می ساخت . جملاتی از او : كثرت اشتغال به مباهات ،شوخي بسيار كردن ، لغو گفتن و گوش به اراجيف دادن قلب را مي ميراند / اگر بي مراقبه مشغول به ذكر و فكر بشود بي فايده خواهد بود ، اگر چه حال هم بياورد ، چرا كه آن حال دوام پيدا نخواهد كرد /
بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بيتوجهي آخوند(ره) بر عبدالفرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند. دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بيادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟! عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام ميكردم؟ گفت: من عبدفرّارم. آخوند ملاحسينقلي به او گفت: عبد الفرّار ! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كردهاي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت . . . فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد به تشييع جنازة او برويم. عدهاي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي باتعجب ديدند آخوند به خانه عبدالفرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازة تمام شد. يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نميدانم چه ميشد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بيخود منزل ميآمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم ميزند و با خود تكرار ميكرد: عبد فرار تو از خدا فرار كردهاي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد. عدهاي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من ميخواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم . راستی! ما ها که فامیلی مان " فرار" نیست از که فرار می کنیم ؟ علامه طهراني از نوة آخوند نقل ميكند: «در يكي از سفرهاي زيارتي كه آخوند با اصحابشان پياده به كربلا مشرف ميشدند، در راه، راهزنان بياباني اموال ايشان را غارت كرده و هر چه دارند، ميربايند. سپس كه عارف همداني را ميشناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقديم كرده و معذرت ميخواهند. آخوند ملا حسينقلي فقط كتابهاي وقفي را كه ربوده بودند، پس ميگيرد و بقية كتب و اموال را نميگيرد و ميفرمايد: به مجرّد سرقت، من ايشان را حلال كردم؛ چو راضي نشدم به واسطة من خداوند كسي را در آتش دوزخ بسوزاند و نميخواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوي كسي پائين برود و موعظه در او بياثر باشد . حضرت آخوند (ره) بعد از زیارت مولای مومنین(ع) همیشه عبا را بر سر می کشید . او نمی خواست رفقایش را بواسطه افعالش به دیده برزخیه ببیند . " یا ستار العیوب – اجرنا من النار یا مجیر " آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره) مربی نفوس بود و نفوس مستعده را جذب می کرد . آری در مقام نبوت دعوت همگانی هست اما در مقام ولایت نیست . یعنی فقط نفوس پاک و مستعده و قابل هستند که دریافته می شوند !!! آيت الله نجابت شيرازي (ره) میفرمود : حاج شیخ عباس قمی ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمرة یک بود و همه در تقدس او متفق الکلمه بودند. آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوشپوشهای حوزة نجف محسوب میشدند. یعنی بهترین لباسها را اینها میپوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزة نجف مشارالیه بودند که درس را خوب میفهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمیکردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم میشود. چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او میافتد، شیخ علی به سر میدود تا میآید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت میکند. چه گفت؟ خدا میداند: دیگران هم نفهمیدند. شیخ علی قمی عقب عقب بر میگردد میرود. با فاصلة اندکی، تمام لباسهایش را عوض میکند، توی درس هم قفل میزند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباسهای پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را میدیدیم، تمام لباسهایش کرباس بود.
می گویند : آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. در بین راه، به قهوه خانهای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا میخواندند و پایکوبی میکردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند. بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم میروم. وقتی که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه میفرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیة حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا / ان الدنیا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا / یابن الدنیا مهلاً مهلاً یابن الدنیا دقّاً دقّاً / یابن الدنیا جمعاً جمعاً تفنی الدّنیا قرناً قرناً / ما من یوم یمضی عنّا الّا اوهی رکناً منّا / ضیّعنا داراً تبقی و استوطنّا داراً تفنی / لسنا ندری ما فرّطنا فیها الّا لو قد متنا
معبودی به حق و شایستة پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستی میگویم: به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید. ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! ای فرزند دنیا (در کار خود) دقیق شو! دقیق! ای فرزند دنیا (کردار نیک) گرد آوری کن! گرد آوردنی! دنیا سپری میشود، قرن به قرن هیچ روزی از عمر ما نمیگذرد، جز این که پایه و رکنی از ما را سست میگرداند. ما سرای باقی را ضایع نمودیم و سرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم. ما آنچه را که در آن کوتاهی نمودهایم، نمیدانیم؛ مگر روزی که مرگ به سراغ ما بیاید.»
آن جمع سرمست از لذتهای زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاگردان میگوید: وقتی که ما از آن جا دور میشدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش میرسید.
آيت الله حسن زاده آملي ميفرمايد:«حضرت آيت الله ملا حسينقلي همداني بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردباري، نتيجه گرفت و آنها كه دير نتيجه ميگيرند، پختهتر ميشوند. بايد صابر بود و يكي از كمالات آخوند، صابر بودن اوست.» جملاتی از حضرت آخوند (ره) : گناهان کبیره را یاد بگیر و آن ها را ترک نما. پیرامون غیبت و دروغ و اذیت مگرد. البته و البته از غذای حرام فرار کن و غیر از غذای حلال، مخور. غذا را به قدر حاجت بخور. از یاد مرگ غافل مشو... .در محضر الهی، با ادب باش و احترام محضر شریف او را مراعات کن. همیشه متوجه بزرگی خداوند و حقارت و کوچکی خود، بی نیازی او و حاجتمندی خود باش . مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که خود، شاگرد آخوند بود، می فرماید: «او حکیمی عارف، معلمی نیکوکار و طبیب کاملی بود که به سان او ندیدم». مرحوم ملا حسینقلی همدانی، در قسمتی از مناجات خود با حضرت دوست چنین نجوا می کند: خداوندا، تو می دانی چه گناهانی کرده ام و چقدر بر نفس خود بی اعتدالی روا داشته ام. خدایا، بر من خشم مگیر که طاقت خشمت را ندارم و از من در رنجش مباش که تحمل رنجیدگی تو را ندارم. خدایا، آیا مادرم برای آتش دوزخ، مرا پرورش داد؟ پس ای کاش مرا نمی پرورید. یا برای بدبختی مرا زایید؟ پس ای کاش مرا نزاییده بود. خدایا نمی دانم حال ما در پیشگاه تو چگونه است و چه مناسبتی بین گوشت و استخوان با آن آتش است؟ و کیست که طاقت آن زنجیرها و غل ها و عقرب ها و مارهایی که مانند کوه اند را داشته باشد و کدام جسم برای نوشیدن زقّوم تلخ، سرپا می ایستد؟ و کیست که در این گرفتاری ها و محنت ها به فریاد ما برسد؟». او برای رسیدن میرزا جواد ملکی(ره) که بعد از گذشت دو سال حتی اسمش را هم نمی دانست ! دستورات نفس کشی و دوری از اعیان زادگی می داد . از جملات آخوند اینهاست : «...تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمامِ در ترک معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادى، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید. البته در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر خدای ناخواسته، معصیت کردى، زودتر توبه نما و دو رکعت نماز به جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه. امیدوارم عفو بفرماید. معاصی کبیره در بعضی رسالههای عملی ثبت شده، یاد بگیر و ترک بنما و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت مگرد...» میرزا جواد آقا ملکی در این مورد میفرماید:«استادمان ـ ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه میفرمود که وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشکلی پیش آمد، به خداوند ملتجی شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است.»میرزا جواد(ره) در توضیح این مطلب میگوید:«سرّ این که تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است، بدین علت میباشد؛ همان طور که در روایات بسیاری تصریح شده علم به کثرت تعلم نیست، بلکه نوری است که خداوند تعالی در قلب هر آن کس که بخواهد میافکند و تهجد نیز قلب را نورانی میگرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مینماید.» حکیم همدانی در جلوگیری از انحرافات نقشی به سزا داشت. او با کسانی که به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفیگری میکردند و از جاده مستقیم شریعت منحرف میشدند، شدیداً مقابله میکرد؛ زیرا معتقد بود که کوچکترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دوری از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. او در این زمینه میفرمود:«بجز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الموت جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جهّال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) میباشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را در برندارد؛ حتی شخصی هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آورده اشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.» ایشان در یکی از نامههای خود، دستورالعملی بدین مضمون برای مرحوم سیّدعلی آقا ایروانی فرستاد: «از چهار چیز دوری نمایید: زیاده گویی، زیاده خوری، زیاده خوابی، زیاده با مردم بودن و بر شماست که همه این موارد را نیز به یاد خداوندی که داننده شب ها و روزهاست، تبدیل نمایید». آیت الله سید عبدالحسین لاری از خواص شاگردان آن جناب در وصف حالات ایشان فرمودند:از جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی شنیدم که می فرمودند:بعضی اشخاص در نجف هستند که فیوضاتی که هر روز از بقعه نورانی حضرت امیر علیه السلام متصاعد می شود و به اموات وادی السلام افاضه می شود با چشم ظاهری مشاهده می کنند، مانند خطوط نور که متصل به قبورایشان است.ما می دانستیم که آن شخص خود ایشان ا ست اما به ملاحظاتی بروز نمی دادند و این گونه کرامات و مکاشفات مکرر از آن بزرگوار مشاهده شده است. تواضع در قبال دیگران(کوچک یا بزرگ) و گذشت و توجه به حرمت مردم هیچوقت توسط سالک عارف ضایع نمی شود . اینها را بخوانید : آیت الله آقا سید علی عرب که حدود ۱۱ سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش میگوید:
«روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ ، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. آخوند ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقداری تکان میخورد. آن جا آقا شیخی از اهل مازندران بود که آخوند را نمیشناخت،گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینة لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود آقای آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان میکند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان میکنی؟ شما باید به من بگویید: آخوند تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشدهآی که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود.» ایشان در خاطرة دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه میگوید:«وقتی در خدمت آقای اخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه مسجد وقتی متوجه شدند آیت اله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند، آقای آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.» مرحوم آخوند ملاعلی معصومی همدانی(ره) فرمودند:مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی رسم و عادتش این بود که بعد از بحث و درس آقایان طلاب، یک فنجان قهوه میل می کردند. یک روز که برای تدریس تشریف آورده بودند فرمودند: امروز بعد از مباحثه، مجلس ترحیمی هست که باید برویم. قهوه در آنجا صرف می شود.آقایان برای درست کردن قهوه زحمت نکشند.مباحثه تمام شده بود. آن عالم ربانی با جمعی از طلاب برای شرکت در مجلس ترحیم حرکت کردند. وقتی که ایشان وارد شدند برایشان قهوه آوردند. معظم له اشاره کردند که قهوه را ببرند.شاگردان ایشان – که مراقب اعمال استاد بودند- اطلاع داشتند که ملاحسینقلی خودشان فرموده بودند درمجلس ترحیم، قهوه صرف می شود، در صددد بر می آیند تا موضوع را بررسی نمایند.اول از صاحب مجلس سوال می کنند پولی را که خرج این مجلس صرف کرده است خمسش را داده یا نه.معلوم می شود از طرف پول ایرادی نبوده است. بعداً روشن می شود کسی که متصدی درست کردن قهوه بوده، در هنگام درست کردن قهوه یک قطره خون از دماغش میان قهوه افتاده است و برای این که مبادا صاحب مجلس به او بگوید به ما ضرر زدی به صاحبخانه اطلاع نداده است. شیخ محمد بهاری فرموده است:روزی در صفه حجره برای پخش ناهار برنج پاک می کردم. در بین، متذکر و حدانیت باریتعالی شدم، ناگهان استاد برای من وحدت عددی را توضیح داد.برخاستم و از استاد پرسیدم که چگونه بر اسرار من آگاه شدید، فرمود خداوند قلب مؤمن را آیینه جهان نمام قرار داده. اکنون نیاز تو در قلب من منعکس شد. . اصل و شعار طریقه اخوند ملاحسینقلی(ره) بر " معرفت نفس" است . البته خود معرفت نفس نیاز به تعریف دارد که انشاالله مجزا خواهم آورد و از لوازه آن نفی خواطر است . حتی کملین هم محتاج نفی خواطرند . در رساله سید بحرالعلوم(ره) دستوراتی در این زمینه هست که باید زیر نظر استاد باشد . نفی خواطر و توجه تام و تمام به ذات حق منجر به این میشود که حجب از دیدگان سالک برداشته شده و جمال جمیل حق را مشاهده می نماید و تجلیات ذاتی او را احاطه می نماید و خود سالک شعاعی می شود از آن نور باهر . در این راه مجاهده می طلبد و همت و استقامت و صبر . نگاهی به شاگردان آخوند بیندازیم می بینیم هرکس از قیود رهاتر شد مقرب تر شد . و در این راه مشاهدات و مکاشفات و ... به قول مرحوم امام(ره) حیض العارفین هستند . آیت الله شبیری زنجانی می فرمود : از آخوند (ره) پرسیدند : شما خدمت امام عصر(س) مشرف شدید ؟ جواب دادند نه ! اما روزی ملهم شدم که ایشان در سهله و در حجره حضرت سید شوشتری(ره) هستند . رفتم مسجد. نزدیک حجره سید فرمودند:همانجا بایست . صدای صحبت دو نفر را می شنیدم . پس سید(ره) اجازه ورود دادند و دیدم تنهاست اما به ما وعده ها دادند !!! . یعنی صرف تشرفات در حیطه عرفان عملی و توحیدی خیلی حائز اهمیت نیست . در جایی که توحید هست همه چیز هست . میرزا جواد (ره) : حضرت آخوند (ره) سجده طولاتی درشب را که همراه ذکر " ....." باشد را در قلب کارسازتر می دانستند . میرزا جواد(ره) می فرمود : طلبه ای از حضرت استاد(ره) عمل توبه را دستور گرفت . دو سه روز بعد دیدیم بدنش نصف شده و رنگش پریده . او مردانه عمل کرده بود . دیگری هم بود که مجلس توبه اش شش ساعت گریه و زاری بود . سید محمد سعید حبوبی (ره) می گفت : در قایق بودم . عربی به من تکیه داده بود و آب دهانش می رفت . چند بار خواستم کنار بکشم اما تحمل کردم . همان موقع بود که آخوند در درسشان چند بار فرموده بودند : آفرین سید سعید ... استاد شاگرد را در تمام زمانها و مکانها تحت نظر دارد . ولایت استاد است که شاگرد را نگه می دارد . داستان نشان دادن تجرد واقعی به مرحوم میرزا جواد آقا (ره) نشان دهنده این است که مجرد شدن از همه کثرات تنها راه اتصال به غیب الغیوب عالم معناست . از شیخ علی زاهد (ره) پرسیدند : آخوند(ره) در حرم مولا علی(ع) در گوش شما چه گفت : فرمودند : اشاره کرد به حرم مولا(ع) و فرمودند : این یک علی تو هم یک علی ! و از ایشان سئوال کردند که آخوند شاگردان خود را به چه چیز تربیت می کردند : فرمود : ذکر موت . آری ذکر موت است که سالک را به فناء می رساند . آخوند (ره) شاگردی از بهلولهای عرب داشت . وقتی ذکر " ..." را به او می دهند عرب در یک مجلس 1200 مرتبه می گوید طوریکه " یشغله ذکرالله عن تدبیرنفسه" . آخوند(ره) عرب را به منزل خودش می آورد و برایش غذا می پزد و خودش به او میدهد و می فرماید : همه فکرمیکنند تو مرید من هستی اما من ارادتمند شما هستم . علامه طباطبایی(ره) میفرمود : به مرحوم شربیانی(ره) که مرجع بود نوشتند که آخوند همدانی روش صوفیانه پیشه کرده و ... . مرحوم شربیانی(ره) زیر نامه نوشتند : کاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد . آیت الله سید حسن صدر (ره) از شاگردان آخوند(ره) می فرمود : او نماز را با جمعه از مومنان خاصی به پا می داشت که خود به تربیت آنها همت گماشته و از ظلمات جهل بسوی نور معرفت سوق داده و با ریاضیات شرعی و مجاهدات عملی از هر پلیدی پاک ساخته بود . درست است . شاگردانی مثل سید احمد کربلایی . شیخ محمد بهاری . میرزا جواد ملکی . سید سعید حبوبی . راستی معرفت نفس را همینجا از زبان میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) بگویم که می فرمود : خدا را گواه می گیرم که بعضی را می شناسم که در خواب حقیقت نفسش بر او ظاهر گشته و دیده است که عوالم جملگی متلاشی شده و بجای آنها روح و نفس خود را مشاهده نموده و نفس خود را با حقیقت ملک الموت متحد دیده و در همین حال از خواب بیدار شده و پس از بیداری مشاهده نموده که روحش بدنش را به سمت خود می کشد و او از این امر وحشت نموده و با صدای بلند همسرش را صدا نموده که : فلانی!فلانی! تااین که این حال ازاوبرطرف شده است و این حال همان معرفت نفس است که چنانکه دراخبارآمده راه شناخت خداست . آخوند همدانی(ره) باانکه مربی سلوک بود اما از الزامات اجتماعی جدا نبود . مرحوم بهاری(ره): استاد ما می فرمود : خیلی کار از اتحاد قلوب ساخته گردد که از متفرد برنمی آید . او اهتمامی تام دراین مطلب داشت . بهمین خاطر سید جمال اسدآبادی و سیدعبدالحسین لاری که ازمجاهدین بودنددرجرگه تلامذه اودرآمدند . ویژگی بزرگ آخوند " سرعت تاثیر او درنفوس" بود . همینطور اعتدال و اصل تداوم . او در تعریف مراقبه میفرماید : مراقبه یعنی غافل از حضور حضرت حق-جل شانه-نباشدواین همان قله بزرگ وبالابرنده بسوی مقام مقربین است وکسی که خواستارمحبت ومعرفت است بایدبه این ریسمان محکم چنگ بزند . ایشان به مبتدی ها می فرمودند : در مرگ فکر کن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده . فی الجمله استعدادی پیدا کرده آنوقت به عالم خیال ملتفت می کردند تاآنکه به خودملتفت می شد . البته این دستورات برای مبتدیها هم مبهم و سنگین است بهمین خاطر این افکار باید تحت اشراف استاد وارد به عوالم نفس انجام شود . نفی خواطر هم که عرض شد بهمین منوال است . علامه طباطبایی می فرمود : اکثر کسانی که موفق به نفی خواطر شدند و سلطان معرفت بر آنها طلوع کرد یا در حال تلاوت قرآن کریم بودند یا از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) . یکی از بزگان حضرت آخوند(ره)رادر خواب دیدند و پرسیدند : آیا مرحوم قاضی(ره) انسان کامل است؟ایشان جواب دادند : آنکه مدنظر داری نیست . این مسئله رابه خودمرحوم قاضی(ره) گفتم وایشان در جلسه درس فرمودند : من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمیشوم . ( فکرکنیددراین مطلب) در راه سلوک باید ازخود گذشت . مرحوم آخوند(ره)به میرزاجواد(ره)در همان اوایل فرموده بودند : تو که آدم بشو نیستی ! می بینم وقتی می آیی نقطه خاصی را در نظرمیگیری و می روی بنشینی . مرحوم تبریزی(ره)میفرمود:ازآن به بعدپای من ه صدرهیچ مجلسی نرسید . آخوند ملاحسینقلی(ره) میفرمود: هرکس یکسال شبها در سجده "..." مرتبه ذکر "......" بگوید از عالم طبیعت خارج میشود . آری تحت ولایت استاد راه رفته اینها ممکن است . خواندن جملات و نامه ها و دستورات حضرت آخوند همدانی(ره) برای آشنایی با هدف اصلی و عالیه سیروسلوک الزامی است . آیت الله سیدابوالقاسم لواسانی(ره)میفرمود:بدون اینکه به پدرم بگویم به سمت مسجدسهله جایی که حضرت آخوند(ره) بیتوته داشت رفتم . تا مرا در لنگه درب دیدند خشکم زد . تا ظهر به این حال بودم تا اینکه فرمودند : حالا بیاسفره بنداز . مگر انسان بدون اجازه پدرش به سهله می آید ؟این چه عبادتی است که پدر را نگران می کند ؟؟؟ باز ایشان می فرمود : همراه آخوند و رفقا به کاظمین و سامرا می رفتیم . پول سفر در کیسه ای همراه من بود و من خرج می کردم . وقتی رسیدیم دیدم چیزی کسر نشده . . بعد از رحلت آخوند(ره) آقا سید ابوالقاسم(ره) عیال آخوند(ره) را به حباله نکاح خود در می آورد . آیت الله شیخ عباس قوچانی(ره)میفرمود: کنار صحن مولا امیرالمومنین(ع)مرد شروری بود . آخوند به او میگوید : آیا هنوز موقع توبه نشده؟ عرب نمیفهمدومیگوید کچه میگویی شیخنا؟ ایشان دوباره میفرمایند:آیاهنوز موقع توبه نرسیده است؟ یک مرتبه مرد صیحه ای میزند وسمت صحن علوی(ع)می دود . در ایوان مطهر دوباره صیحه ای می زند و می میرد . آری او محیی القلوب بود . آیت الله عاملی همسایه آخوند(ره) بود و همیشه می گفت از اینکه در درسهایش شرکت نمیکردم پشیمانم . او همسایه ملا حسینقلی همدانی(ره) بود اما ....
عیدعاصی: مطلب طولانی شد. متاسفانه بازهم حذفیات داشتیم . چندسال قبل مدیرنشر حروفیه میگفت کتابی نفیس ازشرح حال وآثار آخونددردست دارد که هنوزچاپ نشده . نمیشودواقعاْ حرف راتکمیل کرد.حقیروارد معارف عملی یا حتی نظری نمیشوم ولی جملات وزندگینامه اولیا وعرفا آکنده از عرفانیات است . همینکه بنده موفق شدم مطلبی درباره حضرت آخوند(ره)کارکنم نعم المولی و نعم النصیر است . جاذبه مزار ایشان فوق العاده است . یکی از اولیای الهی دستوری خاص برای باز شدن قلب و مشاهدات در حوالی مزار شریف ایشان دادند که ... . حقیر بزرگان را دیده و میشناسم که مدتهای طولانی کنار قبر آخوند و رو به پنجره قتل گاه ( اذقنا حلاوت التجلی ) می نشینند و تفکر می کنند . ما که وجودمان را به دنیا آلوده ایم چکار کنیم .
بروح حضرت آخوند ملا حسینقلی همدانی (ره) عارف کبیر و برجسته و سرسلسله عرفای طریقه حقه ی " وحدت الوجودیه" و همه سالکان و عرفای این طریقه و همه ابرار و اخیار و موحدین الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 16:23 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
" آئین رستگاری " کتابی جدید از حضرت علامه طهرانی (ره)

اين كتاب حاصل چندين جلسۀ سخنراني است كه حضرت علاّمه آية الـله حاج سيّد محمّد حسين حسيني طهراني ـ رضوان الـله عليه ـ پيرامون آداب و اركان سير و سلوك إلي الـله و رعايت امور لازمه جهت سير در راه كمال و سعادت براي يكي از اصدقاء ايماني خويش جناب آقاي دكتر حاج سيّد حميد سجّادي ـ حفظه الـله ـ بيان فرمودند كه صوت آن پياده شده و پس از اصلاح و ويرايشي في الجمله به همراه مقدّمه و تصحيحات فرزند ايشان جناب حاج سيّد محمّد محسن حسيني طهراني مهيّا براي طبع و نشر گرديده است. بنده ۴۰ عنوان از این کتاب را گلچین کرده ام :
۱ - علت عدم وصول به کمالات توحیدی عمل نکردن است . ۲ - رسول خدا(ص) : کسی که دو روزش یکسان باشد مغبون است . ۳ - در مکتب توحید مقصد خداست و زاد و راحله توکل و استعانت از اوست . ۴ - از بهترین ارمغان های سلوک الی الله بی تعلقی و آسودگی خاطر و خیال است . ۵ - اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا اعتماد به بت است . ۶ - سالک نباید فکر خود را در امور جزئی و کوچک متوقف نماید . ۷ - درخواست به فعلیت رسیدن استعدادات از حضرت پروردگار . ۸ - سالک باید اختیارش را به خدا واگذارد و برای خدا کار کند . ۹ - حکایت مرحوم قاضی(ره) و میرزا ابراهیم عرب در کنار شط . ۱۰ - انسان خواب خوب دید یا ندید نباید دنبالش برود . ۱۱ - یکی از علائم صحت طریق میل به عالم معنا و تنفر از عالم غرور است . ۱۲ - اساس مسئله عرفان بر توهم و تخیل و تصنع نمی باشد . ۱۳ - مشکلات و موانع موجود در سیر و سلوک الی الله . ۱۴ - سالک نباید با مردم عوام سروکله زده و مجادله کند . ۱۵ - کشف اسرار الهی موجب قهر پروردگار است . ۱۶ - اسراری که بین بنده و پروردگار است مختص اوست . ۱۷ - حالات و مدرکات سالک مصداقی از اسرار الهی است . ۱۸ - پیدا شدن عارضه نسیان و فراموشی در بعضی بزرگان . ۱۹ - راه عرفان و لقاء خدا و سلوک بازیچه نیست . ۲۰ - تکالیف و دستورات الهی نفس انسان را عوض می کند . ۲۱ - یکی از مسائل مهم سیروسلوک مطیع بودن است . ۲۲ - اطاعت یعنی از نیت و خواستن خود بیرون آمدن . ۲۳ - شرح صدر از آن کسانی است که سر تسلیم فرود اورده اند . ۲۴ - یکی از راههای کنترل قلب حفظ زبان است . ۲۵ - تشبیه و تمثیل زیبای مرحوم قاضی(ره) از تشویشات قلبی به لردهای حوض . ۲۶ - تجلیات خدا فقط در سایه آرامش نفس است . ۲۷ - اهل دنیا انسان را به طرف دنیا می کشند . ۲۸ - در سیر و سلوک باید پله به پله و مرحله به مرحله حرکت نمود . ۲۹ - ناتمامان افرادی هستند که سفر آنها کامل نشده است . ۳۰ - در سیرو سلوک باید از افراط پرهیز نمود . ۳۱ - سکوت یکی از دستورات اساسی این راه است . ۳۲ - شرط اصلی در تاثیر اعمال مراقبه است . ۳۳ - در میان شاگردان مرحوم قاضی(ره) فقط اهل رعایت رستگار شدند . ۳۴ - آقا شیخ عبدالهادی شیرازی هر شاگرد مرحوم قاضی(ره) را به جای دو عادل حساب می کرد . ۳۵ - اسم سالک به خود بستن دردی را دوا نمی کند . ۳۶ - خداوند از اولیاء مقرب خویش نیز حساب می کشد . ۳۷ - سالک باید نفس عملش سلوک باشد . ۳۸ - سالک باید کارهایی زا که برای دوستان خدا می کند به حساب نیاورد . ۳۹ - اولین دستور اولیاء الهی به شاگردانشان نماز شب است . ۴۰ - زیارت و توسل به اولیاء الهی و جدیت در کارها
بروح مرحوم علامه طهرانی(ره) و همه اولیای طریق الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 13:51 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
توجه :
مدیر وبلاگ طریق الی الله : سلام علیکم . مدتی هست که بعضی خوانندگان وبلاگ برای حقیر مزاحمتهایی ایجاد می کنند . این اصلی ترین دلیلی هست که بنده هیچ آدرس و تلفن و ... از اولیای الهی به کسی نمیدم . حقیر سراپاتقصیر اگر میتونستم تا الان یک کاری برای خودم میکردم . اینکه در بعضی مطالب بنده عرض میکنم که اذکار یا دستوراتی از اون ولی خدا رو در اختیار دارم به معنای تحریک اذهان نیست بلکه خواننده باید متوجه باشه منظور اینه که حضرات آقایان(ره) پرچم سلوک رو زمین نگذاشته بودند و مسیر رو ادامه دادن و شاگردهایی پرورش دادن . ظاهراْ رفقای خواننده مطالب رو بی توجه مطالعه میکنند چون حقیر هرچقدر تذکر میدم که اذکار سلوکی باید تحت اشراف استاد راه بلد باشه باز خودشون رو به اون راه می زنن . شايد هم فكر ميكنن قصد فخر فروشي دارم . بنده در طول روز حجم زیادی از نظرات خصوصی و عمومی و ایمیل جواب میدم که شاید در این صنف وبلاگ ، نمونه دیگه نداشته باشه . موقعی هست که حرفی می زنیم و استدلال نمیکنیم و کسی هم نمی پذیره اما وقتی این همه در جواب الطاف رفقا بنده تذکر دادم دیگه حجت تمام است . هر چه باید گفته بشه بنده در لابلای زندگینامه ها میارم . فقط باید اهل توجه باشید تا بدست بیارید . فکر نمی کنم عاقلی باشه که انتظار داشته باشه بنده چوب حراج به آبرو و دستاوردها و ارزشها و اسرار سیر و سلوک بزنم ؟! بارها و بارها هم عرض شده كه حقير در وسع خودم كار ميكنم . هركس نمي پذيره يا نميخاد خوب به وبلاگ نياد !! بنده نه کسی رو تشویق به فرد یا محل یا طریقه ای می کنم و نه توانایی و قابلیت باطنی کارهایی که اساتید متولی اش هستند رو دارم . حقیقتاْ این آخرین باری است که تذکری درد دل وار کردم و قطعاْ دفعه بعد وبلاگ تعطیل خواهد شد . مسلماْ حقیر لطمه این کار رو نمیخورم چون در وسعم هر چه توانستم مایه گذاشتم . از وقت و انرژی و معلومات گرفته تا اینکه بعضی ها دنبال ما افتادند و ما هم نواختیم !!! خدای منان و کریم به حق قطرات باران که بواسطه محبت بین مومنین بر سر ولایت مولای متقیان (ع) اجماع کردند نازل میشه - ما رو مشمول هدایت خاصه و دستگیری حضرت ولی الله الاعظم ارواحنا فداه و اولیای حقه توحیدی قرار دهد . دو مطلب در حال پيگيري هست يكي درباره مرحوم آقاي سيد حسن الهي(ره) و ديگري حضرت آخوند همداني(ره) كه ممكنه ناگفته هايي داشته باشه . اما متاسفانه اين چند روز وقت ما زياد به پاسخگويي ايميل و نظرات گذشت . اگر همتي شد كه گذاشته ميشن والا انشاالله بعد از دهه عاشورا . قصدم بر اينه مطالبي كه تا الان گذاشتم رو دوباره ويرايش و اضافاتي كنم كه اين هم كار مفيديه . البته ديگه جواب نظرات و ايميلهايي از اون دست رو هم نخواهم داد. مدتي هم هست كه بنده تمركزم رو براي " وبلاگ علي ولي الله " گذاشتم و حقيقتاً از حواشي ها و اتفاقاتي كه ممكنه بعلت جهالت بعضي ها رخ بده احساس خوبي نسبت به ادامه ندارم . الان با اين اوضاع اولويت فعاليتم داره سمت وبلاگ " علي ولي الله " ميره . وقتي بصيرت و دقت پايين بياد و تو فقط " خودت " رو در نظر بگيري و بخاي به هر قيمتي كه شده پوستيني از ماديات و معنويات براي تن برهنه خودت فراهم كني خدا درها رو آروم آروم به روت مي بنده . خدا به حق سيدالشهدا(ع) توفيقات خوانندگان وبلاگ رو از خزانه غيب بيشتر بفرمايد . بنده محتاج دعاي رفقاي وبلاگ هستم .
صلوات بر محمد و آل محمد . ياعلي مددي
نوشته شده توسط عبد عاصی در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت
سالگرد رحلت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره)
امروز از صبح مدام ذهنم مشغول آیت الله کشمیری(ره) بود . به زندگینامه ایشان مراجعه کردم دیدم که اتفاقاْ سالگرد رحلت ایشان است . آقای کشمیری(ره) فانی در مولا (ع) بود . قبلاْ مطلبی کوتاه درباره ایشان کار کرده بودم . انشاالله عمری باشد مطلبی جامع ارائه خواهم کرد . دوست عزیزم مدیر سایت وارثون تصاویر جدیدی از ایشان تهیه کردند که بسیار دیدنی است . آیت الله کشمیری(ره) در اواخر ماه مبارک رمضان 1419 در قم سکته می کنند، دوستان ایشان را به بیمارستان شرکت نفت تهران انتقال می دهند و حدود سه ماه در بیهوشی بودند، تا اینکه در روز چهارشنبه 18 فروردین 1378 مطابق با 20 ذی الحجه 1419 در سن 74 سالگی به لقاء محبوب شتافت. جنازه شریفش را از تهران به قم منتقل و پس از تغسیل و تکفین آیت الله بهجت (ره) در صحن حرم حضرت معصومه علیها السلام بر آن نماز گزاردند.به دستوررهبری، جنازه شریفش در قسمت بالا سر حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جنب قبر دیگر شاگرد آقا سید علی آقا قاضی(ره) یعنی علامه سید محمد حسین طباطبائی(ره) دفن نمودند. بنده از ایشان حاجتهای فراوانی گرفته ام . روحی لغبار مرقده فداء . می فرمود : كعبه من نجف است، قبله من نجف است. هر وقت راه باز شد، مرا ببريد نجف، من نجف بروم، همه دردهايم درمان ميشود. یا علی . اصلاْ شاگردان مرحوم آقای قاضی(ره) از یک جنس دیگرند . نگاهشان - حالشان - حرفهایشان و ... . هرکدام هم در یک زمینه متخصص بودند و مرحوم کشمیری در ذکر متبحر بودند . دستوراتی از معظم له در اختیار دارم که اگر فرد قابل و مستعد باشد ... کاش خدای متعال به برکت این اولیاء توفیق مراقبه و کشیک نفس به ما هم تفضل بفرماید . راستی : وقتی قرار است کودکی بدنیا بیاید ۹ ماه صبر می کنند اما مرگ هیچوقت برای ما صبر نمی کند .....
بروح ملکوتی سالک الی الله حضرت آقای کشمیری(ره) - استاد ایشان و همه رهروان طریقه حقه توحید الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 14:12 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
یادی از علامه دلسوخته مجاهد سالک پیشه مرحوم علامه آیت الله عبدالحسین امینی(ره)
ای به ولای تو تولای من وز خود و اغیار تبرای من
سود تو سرمایه ی سودای من گر بشکافند سراپای من
جز تو نبینند در اعضای من ناد علیاْ علیاْ یا علی

اصلاْ نام علامه امینی(ره) با یاد و نام مولا علی (ع) گره خورده است . خودش می فرمود : « يك آرزو در دنيا دارم آن هم اين است خدا يك عمر طولاني بدهد و بروم در بیابان خیمه ای بزنم و همه عمر را برای مظلومیت و غربت مولایم علی (ع) گریه کنم ...»
آیت الله تبریزی ملقب به علامه امینی فقط یک تعریف دارد : "عاشق علی(ع)" بود . آیا میدانی " عاشق" یعنی چی ؟ در سال 1281 ه. ش در تبریز بدنیا آمد و بامحبت علی(ع) و عشق حسین(ع) عمری خدمت کرد . می دانی " خدمت به آل الله " یعنی چی ؟ یعنی عبدالحسین . علامه امینی(ره) مجتهد بود و بیشتر وقتش را صرف مطالعه و تحقیق می کرد . او از خاندانی باتقوا و درستکار بود . جدش امین مردم بود و وقتی بعد از 13 سال جنازه اش را به نجف منتقل می کردند بدن سالم بود . علامه امینی(ره) ظاهراً از کودکی عاشق آیات قرآن و کلام نهج البلاغه بوده و همینطوری وجودش از ولایت علی(ع) و اولادش پر شد تا ذوب در محبت شد . محبت علی (ع)...علی(ع)...علی(ع) . در 16 سالگی عازم نجف شد . توکل و انقطاع علامه امینی از غیر، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلی مواجه میشدند متوسل به اهلبیت، خصوصا امیرالمومنین علی علیه السلام میشدند. زهد و عبادت اسباب علامه(ره) برای نیل به اهدافش بود . چه هدفی عالی رتبه ای که چنین اسبابی عالی مقامی دارد ؟! معروف است بسیار مراقب زبان بود . علامه امینی عقیدهشان بر این بود که اساس خلقت بنا بر محبت است. ایشان میگفتند که تمام عبادات ناشی از محبت است. (هل الدین الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بیشتر باشد، از معاصی و گناهان بیشتر دوری میشود. مرحوم علامه میگفتند: کسی که توجهاش در نماز کم است مشکل محبتی دارد.
حضرت علامه امینی(ره) به اقامه نماز شب مقید بودند. همواره پس از نماز صبح، مشغول قرائت قرآن میشدند که با تدبر و تامل همراه بود. ایشان در ماه مبارک رمضان خود را برای روزهداری و عبادات از کارهای دیگر فارغ میکردند و در این ماه 15 ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نیت چهارده معصوم علیهم السلام و یک ختم به نیت پدر و مادر خود. و در ماههای دیگر حداقل یک ختم قرآن داشتند. تاثیر این قرائتها و انس با قرآن در قلم ایشان دیده میشود چرا که نوشتههای ایشان بسیار روان و محکم است و البته تاثیر آن در الغدیر بسیار مشهود میباشد که استشهادهایی که ایشان در الغدیر به آیات قرآن داشتهاند به گونهای بوده که انگار این آیه برای آن موضوع مطروحه نازل شده است. ایشان شدیداً به زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله و زیارت عاشورا معتقد و مقید به خواندنش بودند. و بسیاری از ادعیه را حفظ بودند. علامه امینی میفرمودند که موضوع "زیارات" و "ادعیه" بدان گونه که در مکتب تشیع مطرح شده در هیچ دین و مذهبی طرح نگردیده است. و اگر کسی با این زیارات و ادعیه مانوس بشود و متوجه باشد که چه میخواند و فلسفه و حکمتش را بداند، این فرد، شیعه بیسوادی نمیشود. ایشان میگفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه میگوید این فرد، شیعه بیسواد نیست. چرا که میفهمد دین یعنی چه.
ایشان هر شب به زیارت حرم امیرالمومنین علی علیه السلام مشرف میشدند و آنقدر آداب را در زیارت رعایت میکردند که مردم میایستادند و به ایشان مینگریستند که آداب را بیاموزند. ایشان با کمال خضوع و خشوع و با حزن، بالای سر امام مینشستند و با برخی الفاظِ زیارات با امام سخن میگفتند و آنقدر اشک میریختند که بر روی محاسنشان جاری میشد و آنقدر غرق زیارت میشدند که اکثراً از یک ساعت هم میگذشت.علامه امینی وقتی در حرم این الفاظ را میخواند که: اشهد انّک تسمع کلامی و ترد سلامی، یقین داشت که مقابل حضرت نشسته و با ایشان صحبت میکند و جوابش را نیز از حضرت میگیرد. و این رتبهی خیلی بالایی در ولایت است. ایشان اکثراً وقتی به زیارت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف میشدند با پای پیاده میرفتند. و مسئله قابل توجه اینست که ایشان از راه اصلی نمیرفتند بلکه مسیر را از میان روستاها انتخاب میکردند و شب را به صورت ناشناس در منزل آنها میماندند و در آنجا به سخنرانی در باب معارف دین و اهلبیت علیهم السلام میپرداختند و بدین وسیله طعم شیرین معارف الهی را به کامشان مینشاندند. بعد از نگارش " الغدیر" نسخه ای برای یکی از علمای مصر که شاعرهم بودارسال کرد . او هم درجواب شعری درمدح علامه گفته بود.علامه جواب میدهدکاش قصیده ای غدیریه می گفتیدتادرصف شعرای علی(ع)باشید.شاعرجواب نمیدهد.بعدازمدتی غدیریه وجواب شاعربدستش میرسدکه دخترم درحال مرگ است وحال شعرنبودامااشک ریزان این قصیده راگفتم.علامه(ره)شعررابه حرم مولا(ع)میبرندومیخوانند.دخترشفامیگیرد . او " الغدير " را با قرآن كريم طوري آميخت كه قرآن محوري در شراشر وجوديه اين كتاب شريف موج ميرد . عبدالفتاح عبدالمقصود مصري نويسنده مشهور مي گفت : او به حق از قرآن هدايت مي طلبد . علامه اميني(ره) كتابي دارد به اسم " سيرتنا و سنتنا " كه جواب اهل سنت در اشكال به عزاداري حضرت سيدالشهدا(ع) نوشته شده است .

در ظهر روز جمعه 12 تیر ماه 1349ه. ش دفتر عمرش به پایان رسید .هنگام احتضار لبهای علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس كربلا مرطوب ساختند و فرزندشان ـ حاج شیخ رضا امینی ـ دعاهای عدیله، مناجات متوسلین و مناجات المعتصمین را میخواند و علامه هم با حزن و اندوه و در حالی كه اشك از چشمانشان سرازیر بود، دعاها را تكرار میكردند. آخرین سخنانی كه در لحظههای آخر زندگی بر لبان آن مرد بزرگ جاری شد، این بود: "اللهم هذه سکرات الموت قد حلّت فاقبل الیّ بوجهک الکریم، و اعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم ... "؛ «خداوندا! این سكرات مرگ است كه به سویم میآید. پس به سوی من نظری كن و مرا با آن چه صالحان را كمك میكنی، كمك نما.» بامداد روز شنبه 13 تیر ماه، پیكر علامه از خیابان شاهپور (وحدت اسلامی امروز)تا سه راه بوذر جمهری و از آن جا تا مسجد ارك تشییع شد.پس از انتقال پیکر مطهر علامه امینی به عراق، در شهرهای بغداد، كاظمین، كربلا و نجف نیز پیكر علامه با شكوه فراوانی تشییع شد و پس از طواف دادن پیكر بر گرد آستان مقدس علوی، به وصیت خودشان، در حجرهای از كتابخانه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ـ كه خود بنیانگذار آن بود ـ به خاك سپرده شد. به تعبیر استاد جلال الدین همایی: «علامه امینی در واقع نمرده، بلكه حیات جاودانی یافته است.»
![]()


در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
علي الصباح قيامت كه سر ز خاك بر آرم به گفتگوي تو خيزم به جستجوي تو باشم
مادرش ميگويد: شيردادن من به فرزندم، عبدالحسين، با شيردادن به ديگر فرزندانم فرق داشت. زيرا هر گاه ميخواستم به وي شير دهم، گويي نيرويي مرا وا ميداشت كه وضو سازم و، با وضو، سينه در دهانش بگذارم! روزها در حسینیه و کتابخانه شوشتریها حتی بعد از رفتن خادم می ماند و غرق در مطالعه بود . چون امکانت رفاهی کم بود خودش میفرمود ک میدیدم قالی ای که بر روی آن نشستم از عرق بدنم خیس شده و تنم انگار تب دارد . سفرهای زیاد علامه (ره) و ارتباط با علمای اهل سنت و ابلاغ پیام " غدیر" عقایدشیعه را زنده نگه داشت و حقانیت آن را به ظهور کشاند . منبرهای پرشور وحرارت ایشان طوری بود که به احترامش علما منبرهاونمازهایش راتعطیل وبه اواقتدامیکردند . او دائم الوضو بود و صبحها هر روز به حرم حضرت امير (ع) مشرف ميشد و سپس به كتابخانه ميآمد.هر زمان نيز كه حاجتي دنبال مطلبي در كتابي ميگشت و پيدا نميكرد يا در جستجوي كتابي به اين سو و آن سو پرسه ميزد و نمييافت، و براي يافتن مقصود خود به مولا عليه السلام متوسل ميشدو از رهگذر لطف مولا مقصودش برآورده ميشد يا مطلبي را كشف مينمود، فورا عبا بر دوش ميافكند و به قول خود «براي تشكر از مولا» به حرم ميرفت . علامه اميني(ره) تاليفات زيادي دارد اما شاهكار جاودان كه معجزه مولاست " الغدير" بود در 11 جلد كه سالها زحمتش را كشيد . مي گفت : رساله من، توضيح المسائل من، و برنامه من همين كتاب الغدير است! بر اثر مطالعه زياد به سرطان ستون فقرات مبتلا شده بود . فهميدي عاشق علي(ع) يعني چي ؟ علامه نسبت به حضرات معصومين عليه السلام بسيار ادب داشت. وقتي وارد حرم مطهر حضرت امير عليه السلام مي شد از پايين به بالاي سر نمي رفت. روبروي حضرت مي ايستاد و گريه شديدي مي نمود. خود ايشان به من فرمودند: « از آن وقتي که در نجف هستم از سمت بالاي سر حرم نرفته ام.» از پايين وارده شده و از همان سمت خارج مي شدند.

علامه اميني تعريف كرده است كه: «مدتها فكر مي كردم كه خداوند چگونه «شمر»(ملعون) را عذاب مي كند؟ و جزاي آن تشنه لبي و جگر سوختگي حضرت سيدالشهدا(ع) را چگونه به او مي دهد؟ تا اين كه شبي در عالم رويا ديدم كه اميرالمؤمنين(ع) در مكاني خوش آب و هوا، روي صندلي نشسته و من هم خدمت آن جناب ايستاده ام، در كنار ايشان دو كوزه بود، فرمود: اين كوزه ها را بردار و برو از آنجا آب بياور و اشاره به محلي فرمود كه بسيار باصفا و با طراوت بود، استخري پرآب و درختاني بسيار شاداب در اطراف آن بود كه صفا و شادابي محيط و گياهان قابل بيان و وصف نيست. كوزه ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حركت كردم تا به خدمت اميرالمومنين(ع) باز گردم. ناگهان ديدم هوا رو به گرمي نهاده و هر لحظه گرمي هوا و سوزندگي صحرا بيشتر مي شد، ديدم از دور كسي به طرف من مي آيد و هرچه او به من نزديكتر مي شد هوا گرمتر مي شد گويي همه اين حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد كه او شمر، قاتل حضرت سيدالشهدا(ع) است، وقتي به من رسيد ديدم هوا به قدري گرم و سوزان شده است كه ديگر قابل تحمل نيست، آن ملعون هم از شدت تشنگي به هلاكت نزديك شده بود، رو به من نمود كه از من آب بگيرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاك هم شوم نمي گذارم از اين آب قطره اي بنوشد.حمله شديدي به من كرد و من ممانعت مي نمودم، ديدم اكنون كوزه ها را از دست من مي گيرد لذا آنها را به هم كوبيدم، كوزه ها شكسته و آب آنها به زمين ريخت چنان آب كوزه ها بخار شد كه گويي قطره آبي در آنها نبوده است، او كه از من نااميد شد رو به استخر نهاد، من بي اندازه ناراحت و مضطرب شدم كه مبادا آن ملعون از آب استخر بياشامد و سيراب گردد، به مجرد رسيدن او به استخر، آب استخر خشك شد چنان كه گويي سالها است يك قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشك شده بودند او از استخر مأيوس شد و از همان راه كه آمده بود بازگشت، هرچه دورتر مي شد، هوا رو به صافي و شادابي و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند، به حضور اميرالمؤمنين(ع) شرفياب شدم، فرمودند:خداوند متعال اين چنين آن ملعون را جزا و عقاب مي دهد، اگر يك قطره آب آن استخر را مي نوشيد از هر زهري تلخ تر و هر عذابي براي او دردناك تر بود. بعد از اين فرمايش از خواب بيدار شدم»
علامه امینی: مختار، از پیشگامان دینداری و هدایت و اخلاص بوده است. و همانا نهضت مقدس او تنها برای برپایی عدالت به وسیله ریشهکن کردن ملحدان و ظلم امویها بود. و به درستی که، ساحت مختار از مذهب کیسانی به دور بود. و نسبتها و تهمتهای ناجوانمردانهای که نسبت به او دادهاند، حقیقت ندارد و بیجهت نیست که ائمه هدی و سروران ما مانند امام سجاد(علیهالسلام) و امام باقر(علیهالسلام)، به گونهای بسیار زیبا، او را مورد ستایش قرار دادهاند و همیشه خدمات او در نزد اهل بیت(علیهم السلام) مورد تقدیر و تشکر بوده است. این بزرگان، همه بر نزاهت و قداست و پاکی و علو مقام و جلالت قدر مختار بن ابیعبید ثقفی اتفاق نظر دادند و همه یک صدا میگویند: مختار از سابقین اخبار است.
حاج آقا رضا اميني فرزندش مي گفت : كريم النفس بود . درچهل سال اقامت در نجف خانه از خودش نداشت . مرحوم آيت الله نجومي مي گفت : در عمرم نديدم كسي مثل علامه اميني نماز بخواند . نماز را با خشوع و قطرات سرازير اشك مي خواند . در مجالس روضه يا حرم مولا (ع) وقتي صداي گريه بلند بود همه مي دانستند كه علامه(ره) انجا حضور دارد . سفرهاي زيادي به هند و سوريه داشت و با خيلي از علماي سني ديدار داشته . شيخ الازهر از ايشان بابت " الغدير" بسيار تشكر كرده است . كتابخانه ايشان در نجف بسيار مشهور و غني است .آيت الله سيدعباس كاشاني(ره) مي فرمود : كتابي را مي خواست كه يكي از علماي نجف در كتابخانه اش داشت ولي به ايشان امانت نمي داد. دلشكسته به حرم مولا علي(ع)رفت و استمداد كرد . صدايي شنيد : " مشكل كتاب تو را پسرم حسين(ع) حل ميكند . " عازم كربلا شد . جواني آمد و به خانه دعوتش كرد . بعد از نهار جوان كتابهايي آورد و ابراز بي نيازي كرد . اولين كتاب را كه علامه برداشت ديد كتاب مورد نظرش است . از جانب حضرت مولا(ع) در خصوص كتابهايي كه ايشان نياز داشته مددهاي فراواني شده است .
در پس پرده نهان بودي و قومي به ضلالت حرمت ذات تو نشناخته گفتند : خدايي
پس چه گويد گر از آن طلعت زيبا كه تو داري پرده برداري و آنگونه كه هستي بنمايي
![]()
شعرا مدائحي زيادي درباره او مي گفتند . اما علامه(ره) غضب مي كرد و مي فرمود : كاش درباره امام زمان(عج) يا غديريه اي مي گفتي . شيخ جوادكربلايي(ره) ميفرمود : علامه(ره)درخواب 8 گاو سياه وحشي ديد كه سمتش مي آمدند . درهمان وقت مولا علي (ع) را ميبيند كه ميفرمايند : نترس و جلو برو . علامه مي رود و شاخ يكي را مي گيرد و پرتاب ميكند . بعد از بيدارشدن صداي دق الباب مي ايد . 8 نفر سياه چهره از رووساي دولت عراق آمده بودند و مي خواستند چاپ الغدير به تعويق بيفتد . او به مولا(ع) توسلي باطني ميكند و در بحث آنها راقانع به چاپ كتاب مي كند . شيخ جواد(ره) از زبان علامه(ره)ميفرمود : رفيق تاجري داشتم كه او هم دوستي سني مذهب داشت . گاهاً باهم لعن خلفا ميكرديم.شبي آن سني من و دوستم رادعوت كرد.بين راه سيدي هم آمدوهمراه شد . به منزل كه كنارشط بودرسيديم درطبقه دوم ديديم كه افرادديگري هم هستند و دروسط منقلي اززغال افروخته آماده وتعدادي سيخ آهني گداخته . وحشت كرديم . فردسني گفت : امشت جزاي حرفهايت راميدهم.سيد ناگهان پريد و گلوي اوراگرفت وازپنجره به شط پرتاب كرد . از خانه فراركرديم .لب شط فردي آماده منتظرما بود .گفت درخواب امام موسي بن جعفر(ع) راديدم كه دستور داد كنارشط بيايم و منتظرشماباشم ...وقتي علامه(ره) به اصفهان ميروند يكي از وعاظ كه بي خبر از حضور ايشان بود گفت : ديشب خواب ديدم همهمه افراد زياد است . پرسيدم چه خبر است اينجا ؟ گفتند كه : اميرالمومنين(ع) تشريف آورده اند . علامه(ره) مظهر مولا (ع) شده بود .
خودش ميفرمود : شب قدر بود . در حرم مولا پيرمرد روستايي امد و كودك فلجش را كنار ضريح گذاشت و با همان لهجه گفت : پسرم . من ميروم كمي فرني بخورم و من تا برگردم امام تو را شفا داده است ! بچه كنار ضريح ماند . من متعجب نگاه ميكردم كه پيرمرد چه يقيني در شفاي طفلش دارد كه دست از غيب هويدا شد و توجهي از ناحيه قدس علوي به طفل شد . كودك بلندشد و پدرش راصدازد . پيرمرد آمد واز امام تشكري كرد و رفت !!! علامه جعفري(ره)ميفرمود:يكي از اقوام خواب علامه اميني(ره)راديده بود كه فرموده بود: اين نامه را به آقاي جعفري بده . ما در برزخ دستمان بسته است بگو درباره اميرالمومنين(ع) كار كنيد . بعداز آن خواب من ترجمه و شرح نهج البلاغه را دست گرفتم . يكي از مراجع حاضر ميفرمود : زماني علامه اميني(ره)ازيكي ازعلمابخاطرعملكرداودرباره يك مسئله ولائي انتقادتندي كرد ومن هم ازاو دلگيرشدم حتي در تشييع علامه شركت نكردم . در عالم رويا ديدم درآن وحشت و گرما وتشنگي علامه اميني(ره)جاي اميرالمومنين علي(ع)ايستاده و از حوض كوثر به مردم ميدهد . از كارخودم پشيمانم وتاالان برايش هرروز استغفار ودعاميكنم . نقل است كه علامه درنجف اشرف دختري از اهل سنت را با ذكر " ياعلي" و توسل باطني شفاداده است . او به احترام سادات تمام قد مي ايستاد اما دريك مجلس سيدي آمدوبلندنشد. همه تعجب كردند.سيد آمد و پرسيد : حضرت آقا ! چه فرقي بين امام حسين(ع)ويزيد بوده و ايا يزيد اميرالمومنين نبود؟ علامه فرمود : بهمين خاطر (باطن اين فرد و عدم تعلقش به مقام ولايت) كه دستي ازغيب شانه هايم رافشاردادتابه احترام او بلندنشوم! ... فردي مي گفت : گردن كسي شمائلي از طلا از تصوير مولا(ع)ديدم . هم دلم مي خواست هم حرمت طلابراي مرد را ميدانستم . خدمت علامه(ره)بودم كه فردي كيسه اي آورد و ايشان به من هديه كردند . بعداً كه بازكردم ديدم شمائل مولا(ع) است از سنگ مرمر . علامه(ره) بر ضميرم آگاه شده بود . شيخ آغابزرگ تهراني(ره) بعدازآگاهي از مطالب الغدير و ابهت آن ميفرمود : از خدا طلب كردم كه بقيه عمر مرا به علامه اميني(ره)بدهدتا " الغدير" را تمام كند .
عبد عاصي : بارها در كلام آيت الله بهجت(ره) نام و ياد علامه اميني(ره) راشنيده ايم . خدايش بيامرزد . در سایت یاسین مدیا نعدای از سخنرانیهای ایشان وجود دارد . راستش هروقت درباره تلاشي كه در راستاي احياي ولايت اميرالمومنين علي(ع) كرده است فكر ميكنم شرمنده ميشوم . ما وبلاگ " علي ولي الله " را زديم و فكر ميكنيم فتح الفتوح كرديم . بنده بارها مزار ايشان را در نجف اشرف در آن كتابخانه نوراني زيارت كرده ام . خاك پاي علامه اميني(ره) سرمه چشمان من . خاك پايش شافع روز قيامت من . و هر وقت با خودم فكر ميكنم و ياد غربت مولا علي(ع) مي افتم دلم مي خواهد زمين باز كند و من فرو روم . بر زميني زندگي ميكنم كه حق ولي الله الاعظم را غصب كردند . همه عمر را بر غربت مولا (ع) اشك ريختن بايد آرزوي ما هم باشد . غربت علي(ع) نفسم را بند مي آورد . علي ..علي ... علي ....چقدر نامت زيبا و دلنشين است .. علي ... رافع غمهاست نام و ذكر علي ... علي ... عبادت است نام علي ...علي ....علي ...فداي مظلوميتت يا علي ...يا مولا ...كاش ما را در ايوان طلاي تو در كنار تو دفن كنند يا علي ... علي جانم ...
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت اميرالمومنين و الائمة المعصومين عليهم السلام

بروح علامه سالک حاج شیخ عبدالحسین امینی(ره) و همه شیعیان و محبین مرتضی علی(ع) از خلقت آدم تا قیامت کبری الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ساعت 9:59 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت

1 - بريده و ابوهريره و جابر و براء بن عازب و زيدبن ارقم هركدام جداگانه از نبي خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) نقل كرده اند كه در روز غدير خم فرمودند : هركس كه من مولاي اويم پس علي مولاي اوست . خدايا دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار .
سند : الاستيعاب في معرفه الاصحاب – ج 3 – ص 1099
سند : المعيار و الموازنه – ص 71
حداقل حدود شصت نفر از علما و محدثين و مورخين نقل كرده اند كه پس از انجام مراسم غدير ، ابوبكر و عمر با ايراد كلمه " بخ بخ لك يا علي " يا كلمه " اصبحت و امسيت مولي كل مومن و ... " به مولا علي (ع) تبريك و تهنيت گفتند مانند : حافظ ابن عقده در كتاب حديث الولايه - ابوبكر جعابي در كتاب نخب المناقب - منصور لائي رازي در كتاب حديث الغدير - علامه ابن مغازلي شافعي - شمس الدين جزري شافعي در كتاب اسني المطالب جلد 3 - علامه مورخ زيني دحلان در كتاب فتح المبين في فضائل الخلفاء الراشدين جلد 2 و ...
نوشته شده توسط عبد عاصی در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 12:6 موضوع اخبار روز | لینک ثابت

* به عنوان اولین سئوال از آنجایی که عرفه روز دعاست بفرمایید حقیقت دعا چیست و چگونه دعا کنیم ؟
در مسئله دعا سه عنوان، قابل توجه میباشد: «داعی»، «دعا» و «مدعو»؛ "داعی" دعا کننده است و "مدعو" خدا است و "دعا" متنی است که داعی با آن متن آشنا شده و آن متن را میخواند و بواسطه آن با خدا ارتباط بر قرار میکند، اولین چیزی که "داعی" باید متوجه آن باشد، شناخت مخاطب خود است و باید شناختی از صفات و اسما الهی داشته باشد و او را با طهارت و خضوع و خشوع و آمادگی کامل یاد کند و این شناخت، گاهی جنبه علمی دارد و مبدأ عالم را با دلایل علمی و فلسفه و حکمت و راههای دیگر شناخته و اثبات کرده است و گاهی این شناخت شناخت عینی است، یعنی علمی را یافته که در ذات و عین او تحقق پیدا کند و آن زمانی است که آن شناخت در قلب و باطن او اثر خود را بگذارد و نوعی شناخت نوری و اشراقی در او بوجود بیاید؛ اما راجع به متن دعا باید از متونی استفاده کرد که معتبر باشد و از ادعیه مأثوره باشد و شخص دعا کننده باید خود سازی با دعای در وجودش محقق شده و مهذب و مودب باشد و وقتی دعا میکند با معرفت و شناخت و حضور قلب در محضر ربوبی حاضر باشد.
*در مناسبتهای مختلف توجه و توسل به امام حسین علیه السلام مورد تأکید روایات و منابع دینی است و حتی یکی از اعمال مستحبه روز عرفه زیارت امام حسین علیه السلام است آیا میتوانید علت آن را بیان کنید ؟
در روایت آمده است عبد اللَّه بن مسكان، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: خداوند تبارك و تعالى پيش از آنكه به اهل عرفات تجلى كند، به زائران قبر حسين عليه السّلام جلوه مىفرمايد و خواستههاى آنان را برآورده مىسازد و گناهانشان را مىآمرزد و شفاعت آنان را در باره ديگران مىپذيرد، و در مرحله بعد به اهل عرفات مىپردازد و با آنان نيز چنين مىكند. عبد اللَّه بن هلال مىگويد: به حضرت امام صادق عليه السّلام عرض كردم: فدايت گردم! كمترين ثوابى كه براى زيارتكننده قبر حسين عليه السّلام منظور شده است، چيست؟
حضرت فرمود: اى عبد اللَّه! كمترين ثوابى كه براى او منظور شده اين است كه خداوند از جان و مال او محافظت مىكند، تا هنگامى كه او را به خانوادهاش بازگرداند، و چون روز قيامت فرا رسد بيشتر از اين در محافظت خداوند خواهد بود ؛ در این باب روایات فراوانی میتوان مشاهده کرد- علت این است که امام حسین(ع) هر چه داشت در راه خدا بذل کرد و از آنجا که امام حسین علیه السلام «باب الله» است و این کلام مشهور است «كُلُّهم سُفُن النجاة و سَفينه الحسين اَسرع» همهى امامها كشتى نجاتند، اما كشتى امام حسين(ع) تندتر مىرود. «كُلّهم بابُ الله و بابُ الحسين أَوسع» اولياء خدا همه درگاه لطف هستند، ولى درگاه حسين (ع) وسيعتر است توسل به آن حضرت، انسان را به خدا نزدیک میکند و در دستورات اهل عرفان آمده است؛ که اگر سالکین الی الله بخواهند راه میانبر در سیر و سلوک را بپیمایند،باید از راه امام حسین علیه السلام وارد بشوند.

در احوالات مرحوم میرزا علی قاضی نقل شده است، ایشان در موضوع توسل به آن حضرت الگو بوده اند و هرگاه از نجف به کربلا میآمدند دور صحن حسینی طواف مینمودند و در مکانهای مختلف صحن مطهر نماز و دعا میخواند و به آن حضرت فراوان توسل میکردند.
* عرفه به نوعی با امام حسین علیه السلام گره خورده است، چگونه است که حسین باب معارف توحیدی است ؟
در میان ائمه(ع) امام حسین علیه السلام مختص به خصوصیاتی است که سایر ائمه(ع) این امتیازات را ندارند - در روایت است «أَنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَيْنَ ع مِنْ قَتْلِهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ جَعَلَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ وَ أَنْ لَا تُعَدَّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ مِنْ أَعْمَارِهِمْ» - خداوند شفا را در تربت او قرار داده و استجابت دعا تحت قبه حسینی را تضمین کرده و نسل ائمه(ع) را در ذریه او قرار داد ؛ با در نظر گرفتن این خصوصیات میبینم امام حسین علیه السلام امتیازات فراوانی دارد، با خصوصیات خاص ایشان میتوان فهمید که او منحصر به فرد است و هر چه داشت در راه خدا نثار کرد، لذا مرحوم ملکی در المراقبات میفرمایند : اگر کسی بپرسد چرا این همه فضیلت به زیارت امام حسین اختصاص دارد ؟ در جواب میگوییم : از آنجا که امام حسین علیه السلام هر چه داشت در راه خدا نثار کرد، خدا برای آن همه ایثار این ثوابها را برای زوّار آن حضرت مهیا کرده است.
* توصیه ای راجع به استفاده از ایام عرفه دارید ؟
از آنجا که عرفه از معرفت و شناختن ناشی است لذا سالکین الی الله زمانی که وارد این روز مقدس میشوند، باید فراموش نکنند این زمان، فضای مقدسی دارد و باید از حریم این فضا و قدسیت آن بهره وافر ببرد و راه آن مشغول کردن خود به ادعیه است تفکر و امعان نظر در مفاهیم دعای عرفه و قدسیت این روز شریف، سالک را وادار میکند توجه و عنایت بیشتری به این روز شریف داشته باشد و از اعمال و اوراد این روز بهره بیشتری ببرد.
* لطفاً از احوالات مرحوم حداد و دیگر بزرگان در روز عرفه بگویید ؟

مرحوم حداد در مسئله مناجات بسیار کتوم بودند و به حقیقت ، سرّ دعا را دریافته بودند و با خدا نجوای قلبی داشتند و آه و ناله او در درون بود، اگر کسی میخواست متوجه این حالات باشد، باید از خواص یاران ایشان میبود، حتی خانواده و فرزندانش از مقامات عرفانی او آگاهی نداشتند و تعجب میکردند؛ چرا علمای بزرگ به دیدن ایشان میآیند و از او احترام و تجلیل میکنند و تنها افراد خواص بودند که او را میشناختند و میدانستند او از مقربان الهی است، بنده 24 سال ملازم ایشان بودم و میدیدم ساعتها قبل از اذان صبح قیام لیل داشتند و مشغول نماز شب و تلاوت آیات قرآنی هستند و با خشوع و صدای حزین تلاوت کتاب مینمودند و دعای « يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ....» را که دعای سریع الاجابه ای است و از امام سجاد نقل شده است را مکرر از ایشان میشنیدم، مخصوصا در قنوت نماز این دعا را میخواندند و زمانی که من تشرف خاص الخاصی به محضر ایشان داشتم و به زیارت حرم عباس(ع) رفته بودیم، وقتی وارد حرم شدیم دیدم دست در شبکههای ضریح برده اند و مشغول خواندن همین دعای شریف میباشند.
* وضعیت علم اخلاق در حوزه علمیه چگونه است ؟
تزکیه نفس بر همه واجب است، خصوصا طالبان علوم دینی، سابق بر این، کتابهایی مانند معراج السعادة و جامع السعادات و دیگر کتب مربوط به اخلاق در حوزههای علمیه تدریس میشد، اما امروزه تنها به سخنرانیهای اخلاقی عمومی اکتفا میشود و باید این دروس را جزو دروس رسمی حوزههای علمیه قرار بدهند و تخلق به آداب الهی و منش طلبگی را از طلاب بخواهند و اگر میبینند کسی نمی خواهد در سلک آداب طلبگی بیاید، نباید اجازه حضور و ورود او به حوزهها را بدهند زیرا از موقعیت خود سوء استفاده میکنند، امام زمان(عج) زمانی از سرباز خود راضی میشود که متخلق به اخلاق الهی باشد.
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ساعت 17:27 موضوع پند پیر فاضل | لینک ثابت
کسالت حضرت آیت الله شیخ محمد شاه آبادی - سلمه الله -

" و بدانید که ایران مورد توجه و نظر ولی الله الاعظم امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف می باشد و می رسد روزی که تمام غرب و شرق به واسطه رشد و تکاملی که ایران پیدا می کند محتاج مردم ایران می گردند.واقعیت این است که در مقابل توطئه های خارجی و داخلی ایران شکست نخواهد خورد و دلیل آن طبق روایات و ادله این است که در ایران نفوسی عالی زندگی می کنند که وجودشان سرشار از معرفت و محبت و اطاعت از خداوند و ولایت پیامبر و خاندان او صلوات الله علیهم می باشد و محبت و ولایت این خاندان همان چیزی است که سبب مصونیت در مقابل توطئه ها می گردد. هر چند در داخل و خارج هستند کسانی که به خاطر عدم محبت و اطاعت از ایشان مورد غضب پیامبر و خاندان ایشان علیهم السلام می باشند ولی وجود حتی یک نفر که واقعا عارف و محب و مطیع باشد می تواند مانع شکست کشور گردد.در روایات داریم که زکریا ابن آدم به خدمت امام رضا علیه السلام از بدی بعضی مردم قم شکایت کرد و درخواست کناره گیری از مردم را داشت. ولی امام به ایشان فرمودند در قم بمان که ما اهل قم را به واسطه تو می پذیریم. یعنی تو سبب امان شهر و مردم آن و همچنین سبب پذیرفتن آن ها هستی!!! خداوند در قرآن می فرمایند «وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّـهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».

خداوند در قرآن می فرمایند «وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّـهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».
دو چیز سبب امان مردم و مسؤولین است هر چند گنهکار باشند. یکی بودن ولایتِ حقه مهدویه و توجهِ امام زمان علیه السلام به ایران و دیگری استغفار کردن انسان ها. و بدانید که ایران مورد توجه و نظر ولی الله الاعظم امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف می باشد و می رسد روزی که تمام غرب و شرق به واسطه رشد و تکاملی که ایران پیدا می کند محتاج مردم ایران می گردند.حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر علم در ثریا باشد گروهی از مردم فارس به آن دست پیدا می کنند». این تحولات علمی در ایران منشأ توجه همه کشورها به ما گردیده و نهضت اسلامی پیروز خواهد شد انشالله. "
عبد عاصی :حضرت آیت الله العظمی شیخ محمد شاه آبادی از مراجع و عرفای بزرگ جهان تشیع و فرزند ارشد در قید حیات حضرت آیت الله العظمی شیخ محمدعلی شاه آبادی ( قدّس سره )، استاد حضرت امام خمینی (ره) که در سالهای اخیر بخاطر بیماریهای متعدد هر هفته سه بار در بیمارستان ولی عصر (عج) قم دیالیز می شدند، از دهم آبانماه سال جاری بخاطر ناراحتی قلبی در بخش سی سی یو این بیمارستان تحت درمان و مراقبت ویژه قرار گرفتند. جمله معروف اخیر ایشان درباره امام موسی صدر این بوده : بله ایشان زنده اند و بزودی درب زندان باز خواهد شد و ایشان آزاد می گردند " . الحمدلله طبق فرمایشات معظم له نفوس پاکی در این مملکت شهیدژرور و آزاده وجود دارد که نه تنها بلایا دفع میشوند بلکه بواسطه آنها نفوس مستعدو حق طلب تربیت میشوند . برای شفای عاجل این مربی اخلاق سوره حمد همراه صلوات هدیه بفرمایید .
نوشته شده توسط عبد عاصی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ساعت 15:17 موضوع اخبار روز | لینک ثابت

صاحب المکاشفات العرفانیه و الانوار الملکوتیه و الرای الثاقب سالک دلسوخته فدایی آستان قدس حسینی(ع) مرحوم حاج هادی ابهری ضیغنمی(ره)

مرحوم حاج هادی ابهری ضیغنمی(ره) از بکائین بود . حاج اسماعیل دولابی(ره) میفرمود : حاج هادی ابهری(ره) در حرم مولا امیر المومنین (ع) نشسته بود و چپق می کشید ، طلبه ای از جلوی ایشان رد می شود و می گوید : این پیر مرد خجالت نمی کشد در حرم حضرت چپق می کشد. پیرمرد وقتی این جمله را می شنود به طلبه می گوید: بالام جان گل بورا (بیا اینجا) یک پک بزن. طلبه می گوید: من به تو اعتراض می کنم که چرا این جا چپق می کشی حالا می گویی من هم یک پک بزنم!!! بالاخره به اصرار طلبه چپق را به لبش می گذارد ، یک مرتبه می بیند فرشتگان فوج فوج در حال صعود و نزول هستند.حاج هادی می گوید: چپق را به من بده، می گیرد و دوباره به طلبه می دهد و می گوید: دوباره پک بزن و طلبه دوباره همان صحنه را می بیند. مرحوم ابهری (ره) می گوید: من اینجا دارم کیف می کنم و چپق می کشم ، و گر نه می دانم در اینجا نباید چپق کشید. طلبه می گوید نوش جانت! من فکر کردم مثل مردم عادی این جا نشسته ای و چپق می کشی.
علامه طهرانی(ره) می فرمود : دوستی داشتیم صاحب ضمیر و روشن دل و متقی و دلسوخته و به حق که از عاشفان حسین علیه السلام بود به نام حاج هادی صنمی ابهری. او هشتاد و سه سال عمر کردمدت رفاقت من با او نزدیک به هیجده سال طول کشید . او نقل میکرد: در سفری که به عتبات عالیات مشرف شدم و چند روزی در نجف اشرف بودم، کسی را نیافتم که با او بنشینم و درد دل کنم تا برای دل سوخته ام تسکینی حاصل آید. روزی به حرم مطهر مشرف شده، زیارت کردم و مدتی در آن جا نشستم.خبری نشد و از این رو، به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم: «مولا جان! ما میهمان شماییم، چند روز است در نجف می گردم، کسی را نیافتم. حاشا به کرم شما!» از حرم بیرون آمده، بی اختیار راه بازار حوریش را پیش گرفتم و به مدرسه مرحوم سید محمد کاظم یزدی در آمدم. در صحن مدرسه، روی سکویی مقابل حجره ای نشستم. ظهر شد، دیدم از رو به روی ام، از طبقه فوقانی، شیخی خارج شد. بسیار زیبا و با طراوت و زنده دل و از همانجا به بام مدرسه رفت و اذان گفت و بازگشت و همین که خواست به حجره رود، چشمم به صورتش افتاد. دیدم در اثر اذان، چیزی مانند دو حلقه نور بر گونه هایش می درخشد. به حجره رفت و در را بست. من شروع کردم به گریه و عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! پس از چند روز یک مرد را یافتم، ولی او نیز به من اعتنایی نکرد.» بیدرنگ شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد بیا بالا. از جا برخاستم و به طبقه فوقانی رفته، به حجره اش وارد شدم. هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و مدتی گریستیم. سپس، هر دو به حال سکوت نشستیم و مدتی یکدیگر را تماشا کردیم. آن گاه از هم جدا شدیم. این شیخ روشن ضمیر، مرحوم شیخ مرتضی طالقانی – اعلی الله مقام الشریف – بوده است. حاج اسماعیل دولابی (ره) میفرمود : یک بار، که همراه حاج هادی ابهری به کربلا مشرّف شده بودیم، حزن شدیدی مرا احاطه کرد، به نحوی که حتّی حال گریه هم نبود. لذا با همین گرفتگی روحی در خانه ماندم و حاج هادی از من پذیرایی می کرد؛ گاهی هم تنها به حرم مشرف می شد. یک روز، به طوری که من هم شنیدم، با خودش گفت: بد نیست برویم بیرون کمی قدم بزنیم. من هم همراه او راه افتادم و با هم از خیابان جلوی حرم حضرت ابوالفضل (ع)به طرف خارج شهر رفتیم. در کنار جاده زراعتکاری بود. بی اختیار کنار بوته های باقلا نشستیم. معروف است که بوته ی باقلا غم آور است؛ تا من به این نکته توجه کردم، غم روی غمم آمد و بغضم ترکید و چند قطره اشک از چشم جاری شد و دلم کمی باز شد. بلند شدیم و مقدار دیگری قدم زدیم. این بار کنار گلهای بنفشه نشستم ـ که بهجت آور است ـ حالم کاملاً عوض شد و آن حالت گرفتگی روحی، کاملاً از بین رفت. حاج هادی هم چپقی چاق کرد و کشید. بعد راه افتادیم به سمت داخل شهر.وقتی داخل شهر شدیم، دیدم همه ی مردم مشغول خانه تکانی و تمیز کردن منزلهایشان هستند؛ گویا خود را برای پذیرایی از مهمانی آماده می کردند. ابتدا فکر کردم مقصود از این مهمان حاج هادی است. تا این خطور از ذهنم گذشت، حاج هادی متوجه شد و صلوات فرستاد و دور زد و از من فاصله گرفت؛ یعنی آن مهمان من نیستم. در این حال کسی به من گفت: اما هیچ کس مثل این آقا از این مهمان، پذیرایی نکرده است. این را که شنیدم سرم را برگرداندم، که یک باره نگاهم به گودی قتلگاه افتاد و بدنهای قطعه قطعه شده و سرهای مطهر را دیدم. با دیدن این صحنه، حالم منقلب شد و نزدیک بود از حال بروم و به زمین بیفتم، که حاج هادی متوجه شد و کمکم کرد به دیوار تکیه کنم، تا به حال بیایم. میرزا (ره) میفرمود : ایشان آنقدر عاشق و واله امام حسین (ع) بود که گاهی می دیدند، در مجالس به طرف شخص ناشناس می رود و با او روبوسی می کند. به او می گفتند: آقای حاج هادی! مگر او را می شناسی! ای چه کاری است انجام می دهی؟ می گفت: این آقا بوی کربلا می دهد ، بویش به من رسید ، فهمیدم از کربلا برگشته است. عده ای از اولیا از جمله میرزا ابوالقاسم عطار و حاج عزیز الله کریمی و آقا سید عباس فرهمندپور برای آوردن مرحوم ملا آقاجان به سمت زنجان حرکت می کنند تا ایشان را برای سخنرانی در روضه ی آیت الله کاشانی به تهران بیاورند.در مسیر وقتی به نزدیکی ابهر می رسند، ماشینشان خراب می شود. مرحوم حاح هادی ابهری به آقازاده اش می گوید: برو و چند نفر از خوشگل ها را که در راه مانده اند، با خود به این جا بیاور. آقا سید عباس می گفت:« ما دیدیم یک اسب سوار نزدیک ما شد و به ما گفت: پدرم گفته است شما به منزل ما بیایید. دم غروب بود. ماشین را رها کردیم و پیاده تا ابهر رفتیم. حاج هادی هم به استقبال ما آمده بود و ما را خیلی تحویل گرفت. چند روزی آن جا ماندیم و پذیرایی خوبی از ما شد. پس از آن ماشین را تعمیر کرده و همراه حاج هادی به زنجان رفتیم. در زنجان نیز چند روز ماندیم و پس از آن، ملا آقا جان رابا خود برداشته و به تهران آوردیم.
علامه طهرانی(ره) درمخطوطاتشان آورده : در آن وقت آية الله ميلاني در مشهد شخصيّت بسيار ممتازي بودند و با ما هم خيلي سابقه داشتند ، خيلي مفصّل . و منهم غالباً در بعضي از امور براي ايشان كاغذ مينوشتم ، و هيچ كاغذي نميشد إلاّ اينكه عمل ميكردند ، حتّي خودشان ميفرمودند : بعضي از كاغذهاي تو را من كنار ميگذارم پيش خودم و چند بار مطالعه ميكنم . و يك مرتبه به همين حاج هادي ابهري ما گفته بودند :ايشان در اين كاغذهايش خيلي به آيات قرآن استشهاد ميكنند ايشان مگر قرآن را حفظند ؟ حاج هادي گفته بودند : والله من نميدانم ايشان قرآن راحفظ است يا نه ؛ ولي ميدانم كه سورۀ جمعه را در نماز روزهاي جمعه در مسجد از حفظ ميخوانند!!!
مرحوم حاج هادى در سال 1390 قمری در تهران وفات نموده و جنازهاش را حمل بقم و در جوار جناب على بن جعفر علیهماالسلام بخاك سپردند.
مرحوم آقای کشمیری (ره) می فرمودند: از آقا هادی ابهری ذکری را خواستم که مرا به مقصد برساند، ایشان ذکر " یاحی یاقیوم" را توصیه کرده بودند. آقای کشمیری پرسیده بودند ذکری می خواهم که ذکر اولیاست، باز هم این ذکر را توصیه کردند. - مرحوم ابهری، کسی بود که چشم بصیرتش باز شده بود عمده شهودش را از گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام گرفته بود. چند چیز انسان را به بصیرت می رساند و یکی از آنها گریه است.- مرحوم آقای کشمیری نقل می کردند که هر سؤالی از آقای ابهری می کردم، ایشان همان جواب را می داد و سفارش به ذکر «حیّ قیّوم» می کرد. حاج اسماعیل دولابی(ره) میفرمود :حاج هادی ابهری که در محبت اهل بیت خصوصا امام حسین(ع) مجنون بود گاهی اوقات در مجلس روضه امام حسین(ع) چنان عاشقانه روضه می خواند که همه را منقلب می کرد.وقتی که همه خوب به گریه می افتادند و او مست می شد به خودش می گفت چرا گریه می کنی؟ گریه کار زنهاست بعد دستمال ابریشمی یزدیش را از جیب در می آورد و در حالیکه همه به شدت گریه می کردند بلند می شد و خودش می رقصید. جناب سید محسن طهرانی می گوید :روزی مرحوم پدرم(علامه تهرانی ره) ازمنزل بقصدمجلس روضه حرکت کردندمرحوم حاج مشهدی هادی خانصنمی(ابهری)نیز همراه مابودچون وارد مجلس روضه شدیم منبری واعظ شهیر ومعروف کربلامرحوم شیخ مهدی مازندرانی بود.وی اتفاقادرآن روزروضه قتلگاه را خواندوبسیارخوب ومهیج هم خواند ومعلوم است که روضه قتلگاه ازهمه روضه ها دلخراشتر وسوزناکتراست امابسیارجای تعجب بود که ابدا کسی گریه نکردوبرخلاف انتظارهمه مجلس سرد وبدون شوربود.چون ازمجلس بیرون آمدیم دیدیم حاج مشهدی هادی میگوید: په !!بی حیا شرم نمی کند باجنابت داخل مجلس امام حسین علیه السلام شده است. معلوم شد یکی ازحضارمجلس باحال جنابت آمده است وحال او مانع نزول رحمت شده است. مرحوم حاج آقا معين شيرازي(ره) قبر كنار مزار آيت الله انصاري همداني(ره) را خريده بود . يك شب در يكي از مجالس روضه تهران حاج هادي ابهري(ره) بعد از يك گريه شديد به آقاي معين رو مي كند و با خنده ميگويد : قبري كه خريده اي جاي تو نيست مرا آنجا دفن مي كنند و تو را در ... دفن مي كنند . پنج سال بعد از اين جريان كه آقاي ابهري فوت مي كند بين دوستان تصميم گرفته مي شود كه ايشان در همان قبر و كنار آيت الله انصاري همداني (ره) دفن شوند .

مي گويند زماني به حاج هادي (ره) عرض شد كه اذان گفتند . برويم مهياي نماز شويم . ايشان فرمودند : هنوز وقتش نشده كه ؟ و بعد از مدتي فرمودند ك حالا شد برخيزيد براي نماز . سئوال كردند چطور آنوقت فرموديد نشده . فرمودند : آخر تازه الان ملائك فرود آمدند ... آقاي اسلاميه داماد و شاگرد آيت الله انصاري(ره) مي فرمودند : آقاي انصاري(ره) غير از اينكه مي فرمودند تشخيص مكاشفه صحيح و واقعي مشكل است مي گفتند : اينها توقف در راه و مشغوليت به جزئيات و عدم حركت بسوي مقصد عالي است و فرد را به اشتباه مي اندازد ولي در بين دوستان مي گفتند حاج هادي ابهري(ره) كمتر در مكاشفات اشتباه مي كند چون ايشان با نور اهل بيت(ع) حركت مي كند . روزي كه من به كربلا مي رفتم با اينكه پول داشتم ايشان صد تومان آوردند و به من دادند و گفتند : اين حواله امام حسين(ع) است . و اتفاقاً من آنجا پولم تمام شد و به همان صد تومان احتياج پيدا كردم . اين از مكاشفات حاج هادي ابهري بود . حضرت آيت الله كميلي از شاگردان مرحوم آيت الحق سيدهاشم حداد(ره) ميفرمايند : مرحوم حاج هادي ابهري(ره) خيلي سوز و گداز داشت . در جلسات خيلي گريه مي كرد . مرحوم حاج اسماعيل دولابي(ره) هم اشعاري در جلسات مي خواندند . گاهاً اشعار وزن و قافيه هم نداشت اما طوري سوز داشت كه همه اشك ميريختيم . مي گويند حاج هادي در جلسات گاهاً كه همه در سكوت بودند ناگهان شروع به گريه كردن مي كردند و بلندبلند با همان حال مي گفتند : آي بي بي . آي بي بي زينب .... و ياد اسارت و مصائب بي بي دو عالم و عمه امام زمان(عج) مي كردند و با حال ايشان همه اشك مي ريختند . واقعاً چه خبر بوده . در جلسات آنها چه روحي حاكم بوده . چه مي ديدند آنها و مي شنيدند . آنقدر آينه قلب صاف بوده كه مصائب ناموس خدا را مي ديدند . راستي اگر هم مي گفت : اي عمه جان زينب حق داشت .
حاج اقا معین شیرازی(ره)
او سواد عادی نداشت و حتی اسم خود را نمیتوانست امضا کند . مهری ساخته بود و جایش مهر می زد . چشم برزخیش باز بود و تاحدودی باطن افراد را تشخیص می داد و از ضمائر هم می گفت . می گویند یک نفر خدمت ایشان می آید و حرفی می زند . ایشان ناراحت می شوند و می فرمایند : می خواهی بگویم فلان روز که می رفتی در فلان جا داشتی به چه فکر می کردی ؟ ظاهراً آن شخص حرف ناصوابی زده بود . مرحوم حاج هادی (ره) برای رفتن به منزل کسی آدرسی نمی پرسید . می گفت : از منزل که بیرون می آیم ملهم میشوم تا اینکه به مقصد برسم . گاهی می فرمود : کبوتری در مقابل خود می بینم و هرجا او رفت بدنبالش می روم تا به منزل مطلوب برسم . او گریه های طولانی مدتی داشت . گریه های طولانی شب و روز او بر مصائب اهل بیت(ع) را حدود 12 سال ذکر کرده اند . ایشان با آیت الله میلانی(ره) مرجع عالیقدر شیعه هم رفاقت داشت . می گویند زمانی به شام رفته بود . از همراهان پرسیده بود : دروازه ساعات کجاست ؟ به او نشان داده بودند . همانجا چپقش را روشن کرده بود و با حال مشاهده شرح اسارت بی بی زینب(س) و ورود از دروازه ساعات را و مشخصات امام سجاد(ع) و مخدرات و اسرا را گفته بود . آقای معین شیرازی(ره) منبری بود . به ایشان عرض کرده بود که چکار کنم/ حاجی فرموده بود : هرجا دعوتت کردند اگر دیدی قلبت رضایت میدهد برو و به شخص و مجلسش نگاه نکن . دیگر آنکه پاکت پولهایی را که میگیری در یک جیب بریز . تا متوجه نشوی فلانی چقدر داد .
و اما مطالبی مهم ( لطفاً با دقت خوانده شود و حتماً بر روی آنها فکر شود ) : ظاهراً مرحوم حاج هادی ابهری(ره) همه عرفان را در گریه بر سیدالشهدا(ع) و مصائب آل الله می دید و به غیر آن طعنه میزد . یعنی حساب اهل توحید را از مرام و مکتب اهل بیت(ع) جدا می دید . حدس حقیر این است که این قضیه بعد از رحلت مرحوم آیت الله انصاری همدانی(ره) باشد . بهمین خاطر با آنکه حاج هادی(ره) نسبت به مرحوم حضرت آقای حداد(ره) با دید احترام نگاه میکرد ولی گاهاً با کنایات و اشارات حرفهایی هم میزد !! این پیرمرد نورانی و مخلص از یک طرف بدلیل صفا و بی آلایشی که داشت و از طرفی خناسان آن دوره نسبت به مرحوم حداد(ره) بدبین شده بود . حضرت علامه(ره) نسبت به ایشان چون علقه و محبت فراوان داشتند و بیم آن میرفت که در دام مخالفین طریقه توحیدی مرحوم قاضی(ره) و حداد(ره) بیفتند خیلی با ایشان حرف و بحث داشتند . جوری شده بود که حاج هادی(ره) باعشق در کربلا به زیارت مرحوم حداد(ره) نمیرفت . کورباطنانی که بعد از رحلت حضرت انصاری(ره) و از توحیدی بودن حضرت حداد(ره) جلساتی برای خود برپاکرده بودند حاج هادی(ره) را مدتی سمت خود کشیدند تا مشرب حضرت حداد(ره) را مشوش کنند . آن پیر صافی هم وقتی میدید جلسات مرحوم حداد(ره) بالکل به روضه و مرثیه نمی گذرد بیشتر تحریک می شد . اما زهی خیال باطل . آن کوردلها نفهمیدند کسی که عمری بر عزای حسین(ع) موهایش را سفید کرده باشد صاحب دارد و تنها و بی پشت و پناه نیست . مرحوم علامه طهرانی(ره) که به حج رفته بودند از آنجا نامه هایی برای رفقا میفرستادند که یکی هم برای حاج هادی(ره) ارسال شد . " ای حاجی ! من در اینجا با شما اتمام حجت میکنم که در قیامت همان کسی که عمرت را برای او سپری کردی و به محبتش زنده بودی و شب و روز اشک ریختی اولین کسی است که گریبانت را خواهد گرفت و در قبال آنچه از حقایق برایت روشن شده و تو سرباز زدی در پیشگاه خدا با تو به مخاصمه برخیزد . حال بنگر چه جوابی داری " . وقتی متن نامه را برای حاج هادی(ره) خواندند بسیار منقلب شده بود و فرمود : دیدم که سیدمحمدحسین همان راه جدش پیامبر را می رود . بعدها وقتی حضرت حداد(ره) از حج تمتع برگشته بودند قبل از منزل به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) و قمربنی هاشم(ع) رفتند . متوجه می شوید برای چه ؟ برای اینکه به فردی که دروازه های معرفت و اشراق به رویش باز شده ثابت کند که من هم ولاییم . ولایت و توحید یکی است . می گویند در همان روز حاج هادی (ره) جلوتر از همه می رفته و اشعار ترکی درباره مرحوم حداد(ره) می خواند . حدادی که عمری خاک حرم موسی بن جعفر(ع) را به چشم میکشید و هرروز زائر ارباب بی کفن حسین(ع) و کعبه اولیا ابالفضل العباس(ع) می شد . کسی که ذکر دائمش " یا صاحب الزمان(عج) " بود . حدادی که نذری ایام محرمش معروف بود و لباس خدمه دربار حسینی(ع) را می پوشید . می بینید ! هیچکس از اغوای شیاطین انس و جن محفوظ نیست و هرکس هم لایق عنایت حسینی(ع) در این راه پرپیچ و خم نمیشود . نگویید اهل بیت(ع) کریمند و با کریمان کارها دشوار نیست . تو حاج هادی(ره) بشو کمکت نکردند آنوقت بگو ...مرحوم حاج هادی ابهری(ره) چند ماهی از آخر عمر را در منزل مرحوم علامه طهرانی(ره) بودند و ایشان برای حاجی طبیب می آوردند . علامه می فرمود : در اواخر عمر خدای متعال لطفی کرد و پرده از جلوی چشمان حاجی کنار رفت و مشاهده کرد آنچه درباره حضرت حداد(ره) می گفتند دروغ و کذب محض بود و از روی حسد زبانه می کشیده و می گفت : این سید محمد حسین بر من حق حیات دارد . او بود که باعث شد من با محبت و ولایت عارف کامل سیدهاشم حداد(ره) از دنیا بروم . به يكي از رفقاگفته بود كه: من ميميرم، و اين سيد محمد حسين هم ميداند كه من ميميرم، اما اين فعاليتهاو پرستاریها را ميكند كه من يك كلمه لا اله الا الله بيشتر بگويم.
بعد از رحلتش حضرت علامه(ره) چه تعریفهایی که از برزخ او نمی کردند . راستی ! علامه طهرانی(ره) با حاج هادی ابهری(ره) صیغه اخوت خوانده بودند . بهمین دلیل علامه نسبت به ایشان حساسیت ویژه داشتند . رفاقت و محبت را می بینید ؟!
عبدعاصي :شيفتگان حضرت سيدالشهدا(ع) انگار از جنس ديگرند . لطافت روحي كه از گريه بر مصائب و محبت حضرت ارباب(ع) براي فرد سالك بوجود مي آيد بسيار ماندگارتر و موثر تر است از بقيه اسباب . باب مكاشفه بر خيلي از بكائين حضرت ابي عبدالله(ع) بواسطه اشك فراوان باز مي شود . بعضي از بزگان بوده اند كه از بس اشك ريخته بودند بر گونه هاشان مسير اشكي بوجود آمده بود . اين يعني اينكه طريقه معرفت برروي همه باز است . مرحوم سيد عبدالكريم كفاش(ره) كه سمت استادي تقريبا همه اخيار تهران راداشت بواسطه دستور اشك صبح و شب بر امام حسين(ع) كه يكسال ادامه داده بود خدمت حضرت وليعصر(عج) رسيد . مرحوم حاج هادي(ره) كه بي شك از اولياي واصل است از عوام الناس بود و جز يك الماس ناب در سينه اش كه عيار خلوص آن مافوق تصور بود چيزي ديگر نداشت . البته اصل قضيه هم همين است . عبارت " صاحب المکاشفات العرفانیه و الانوار الملکوتیه و الرای الثاقب " را حضرت علامه طهرانی(ره) به ایشان داده اند . از ايشان يك دختردرقیدحیات به يادگار مانده و از ايشان هم پسري هست . مرحوم ابهري(ره) را كنار استادش مرحوم عارف رباني انصاري همداني(روحي لتراب مرقده فدا) دفن كردند و مرحوم معين شيرازي (ره) كه بعد از آن قضيه امام جماعت شهرري را بعهده گرفتند روبروي ضريح حضرت عبدالعظيم حسني(ع) به سمت ضريح امامزاده حمزه(ع) پايين يك ديوار مدفون شدند . مطالب بیشتر ازاین بود . هم بدلیل طولانی شدن و هم بعضی مسائل مجبور به حذف شده بهمین خاطر مطلب آماده شد . حالا كه كم كم بوي دهه فجر محرم و طلوع خورشيد عزاي سيدالشهدا(ع) نزديك شده و احرام پوشان مشكي آماده اقامه نوكري در بهار نوكري مي شوند از حي سرمد مسئلت داريم تا دروازه هاي آسمان چشمانمان را به باران حسيني(ره) منور بفرمايد . كثيراً كثيرا .
بروح شيداي حسين (ع) حضرت آقاي حاج هادي ابهري (ره) و همه گريه كنهاي حقيقي آستان ملائك پاسبان مولي الكونين ابي عبدالله الحسين ( عليه افضل الصلوات الثقلين) الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 10:42 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
عارف ربانی مرتاض اخلاقی سالک الی الله حضرت آیت الله حاج سید مرتضی رضوی کشمیری (ره)
حضرت آقای قاضی(ره) : «در مسجد سهله او را زير نظر گرفتم. پس از فراغت از نمازواجب و تناول اندكي غذا، به طرف مقام حضرت مهدي عجلاللهفرجه رهسپار شد. آن شب، شبي سرد و زمستاني بود و بادهاي تندي ميوزيد. او را از نزديك مشاهده كردم كه به سوي قبله نشسته و نگاه خود را به طرف نقطه مشخصي دوخته بود. اشكهايش بر روي محاسنش قطره قطره ميچكيد، چندين بار از مقابل او رد شدم؛ حالت نشستن و عبادات او تا نزديك سپيده دم تغييري نكرد. آنگاه براي نماز شفع و وتر و سپس نماز واجب از جاي خود برخاست».
عارف ربانی سالک مجاهد آیت الله سید مرتضی رضوی کشمیری(ره) در هشتم ربیع الاول (و روایتی ربیع الثانی)سال 1268 هجری قمری در کشمیر هندوستان به دنیا آمد. پدر گرامیش سید مهدی شاه از علما، مدرسان و مبلغان کشمیر به شمار میرفت. آلکشمیر از خاندانهای معروف کشمیر، قم و کربلا هستند که عالمان و فقیهان معروفی از این خاندان برخاستند . سید مرتضی کشمیری از نوادگان امام رضا ـ علیه السلام ـ بوده که نسبش با چند واسطه درخشان به آن حضرت می رسد،از این رو به «رضوی» مشهور است.نسبت دیگر او، «قمی» است چه این که اجدادش از مدینه به قم مهاجرت نمودند و در آن شهر ماندگار شدند. جد بزرگش سید محمد اعرج فرزند احمد ابی المکارم فرزند ابو جعفر موسی مبرقع، اولین فرزند از این خاندان بود که در سال 254 هـ . ق به قم آمد. او در شب چهارشنبه 21 ماه ربیع الاول 296 هـ . ق در قم وفات یافت و در خانه ای که برایش خریده بودند، به خاک سپرده شد. محل دفن او هم اکنون به نام مقبره موسای مبرقع در محل چهل اختران قم معروف است. سید مرتضی در ۱۶ سالگی عازم عتبات شد و ساکن نجف شد . حدود 24سالگي، به حضور عالم سترگ حوزه مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي رسيد و از دانش او بهره گرفت. در اوان تحصيل، هرگاه پاسى از شب مىگذشت و پدر به او دستور مىداد كه به بستر خواب برود، از خدمت پدر مرخص میشد و به حجره خود مىرفت. چراغ را روشن مىكرد و تا زمانى كه خواب بر او غلبه كند، مشغول مطالعه بود.
پدر بزرگوارش سيد مهدي - سيد محمد كشميري دايي ايشان؛ آيتالله ميرزا حسن شيرازي (ميرزاي بزرگ)؛ آيتالله والعرفان مرحوم ملا حسينقلي همداني؛ ميرزا حسين خليلي تهراني.اینها مهمترین اساتید آیت الله کشمیری(ره) بودند . برنامة مطالعاتي و علمي ايشان بسيار پربار بود. او در كنار انجام واجبات و تعداد معيني از مستحبات، باقي وقت را به كسب علم ميگذارند. گاهي هنگام شام غذايي را براي او ميگذاشتند، اما او چنان مشغول مطالعه و غرق در فكر بود كه ناگهان متوجه ميشد صبح دميده است. دربارة ايشان گفتهاند كه «كان... شديد الولع بمطالعه الكتب؛ به مطالعه كتاب بسيار حريص بود». در محفل استاد العارفين سرکار آخوند همداني(ره) حضور مييافت و براي كسب دانش فقه و اصول از شيخ انصاري بهره ميبرد . مرحوم كشميري از سال 1284ق كه براي تحصيل وارد حوزة نجف شد تا زمان رحلت مرحوم ملا حسينقلي در سال 1311 كه حدود 27 سال ميشود، استفادههاي وافر علمي و معنوي از محضر و محفل نوراني ايشان برد و در كسب مقامات عرفان عملي جديت و همت والايي گماشت؛ چنان كه در عرفان و سلوك الي الله و زهد از كمّلين زمان خود گرديد. او در احياي حيات روحاني حوزه تلاش بسيار كرد. آيتالله سيد علي قاضي ده سال دلباخته و ملازم مجلس ايشان ميشود و آن به خاطر حضور ذهن سيد مرتضي در احاديث و روايات وارد از ائمه اطهارعليهمالسلام بود. گويي هرچه را ميخواند يا ميشنيد، هرگز فراموش نميكرد. مرحوم قاضي ميفرمايند: «ايشان توجه و انقطاع به سوي خداوند، به زيارت عتبات عاليات و مساجد معظمه رفتن و نيز بردباري و قانع بودن به اندك از مال دنيا را از ايشان آموختهاند و اين در حالي بود كه راههاي زياده طلبي و گشايش در امور زندگي و به دست آوردن منزلت و مقام مناسب، هميشه براي او باز بود... . او مردي آرام و موقر بود كه با صداي آرام و در نهايت متانت سخن ميگفت. هرگز از ذكر خدا باز نميايستاد و دائم در حال ستايش از او و قرائت قرآن و درود فرستادن بر پيامبر و خاندان پاكش بود». او در تمام مدتى كه در هند بود با اطرافيان، با زبان هندى سخن مىگفت، ولى در عراق، به شدت از اين زبان اجتناب مىكرد. خلاصه با پشتكارى عالى به كسب علم و معنويت همت گماشت. در عراق با دختر آيتالله سيد محمد على حسينى شاه عبدالعظيمى (قدس سره) ازدواج كرد. آيتالله شاه عبدالعظيمى از عالمان مجتهد و اهل زهد و عبادت بود كه در صحن حيدرى حرم اميرالمؤمنين (عليه السلام) اقامه نماز جماعت مىكرد. از آثار او میتوان به موعظة السالكين و منتخب الخلاصه اشاره کرد.
جمعی از خیل شاگردان او عبارتند از :از جمله آنها مرحوم سيد علي قاضی طباطبايي، سيد جمال گلپايگاني، شيخ حسن علي نخودكي، شيخ علي قمي، آيتالله سيد محمود مرعشي پدر آيتالله سيد شهابالدين مرعشي رحمهالله، شيخ مرتضي طالقاني - سیدمظهرحسین هندی(استادآقای حافظیان)-حاج آقاحسین قمی-شیخ علی گنبدی همدانی-علی محمدنجف آبادی(ازشاگردان آخوندملاحسینقلی)-شیخ آقابزرگ تهرانی-شیخ علی اکبرنهاوندی-آیت الله غروی اصفهانی-موسس حوزه قم-و ... تأليفات او در علوم مختلف است؛ از جمله فقه، رجال، هندسه، رياضي، ادبيات، فلسفه و... .
سيّد مرتضى در پنج سال آخر عمر پر بركتش دو بيمارى داشت. البته معلوم نيست كه علّت وفات او همين دو بيمارى باشد. به هر حال در نجف اشرف بيمار شد. به كربلا سفر كرد و ايّامى را به معالجه پرداخت تا اينكه بيمارى شدّت يافت. او را به بغداد منتقل كردند، تا درمان را زير نظر پزشكان آنجا پيگيرى كند. درمانها سودى نبخشيد و هنگامى كه سيّد وفاتش را نزديك ديد، از همراهان خواست كه او را با سرعت به كاظمين ببرند. تا هنگام وفات، از سخن گفتن باز نايستاد و هيچ اثرى از احتضار و نزديكى مرگ در او مشاهده نشد. شهادتين را گفت و امامان (عليهم السلام) را يكى پس از ديگرى نام برد.يك ساعت از شب گذشته در شب دوشنبه ۱۴ شوال ۱۳۲۳به عالم ديگر رفت. بسيار دوست داشت در جوار اميرالمؤمنين (عليه السلام) دفن شود. زمانى در حرم مطهّر، اين خواسته را با حضرتش مطرح كرده بود، ولى امام (عليه السلام) به او فهماند كه جايگاه مقدّر او جوار امام حسين «عليه السلام» است. در نهايت، سيّد اصرار بيشتر را بىفايده ديد و پس از انجام اعمال، از حرم خارج شد. خروج او با ورود زينالموحّدين، سيد احمد كربلايى طهرانى «قدس سره» مصادف شد. سيّد مرتضى قضيه را به سيّد احمد گفت و از او خواست تا او هم از اميرالمؤمنين (عليه السلام) حاجتش را درخواست كند.
برخى از كسانى كه پيش از وفات نزد او بودند، از او درباره محل دفنش پرسيدند. فرمود: «اينجا محضر دو امام همام و در خدمتشان بودن است» و سپس اين مسئله را به خانوادهاش واگذار كرد. مقصود از «دو امام همام» چيست؟ ظاهراً منظور سيّد، امام موسى كاظم و امام جواد «عليهما السلام» بوده است. او در باطن به جانب آن دو امام همام توجه داشته و نخواسته آخرين لحظات را در مسئله محل ّ دفن خود كه از پيش واقعيّت آن را مىدانسته است، تلف كند، كه «أشدّ الغصص فوت الفرص» (شديدترين غصهها به هنگام از دست رفتن فرصتها است. )به هرحال، خانواده او نجف اشرف را برگزيدند. پيكر پاكش را به كربلا بردند تا از آنجا به نجف منتقل كنند، ولى از سوى دولت عثمانى اجازه صادر نشد.به اين ترتيب، جسم مادى و جسد ناسوتى او را در حجره هندىها نزديك باب زينبيّه حرم امام حسين (عليه السلام) و در كنار دايىاش آقا سيّد ابوالحسن رضوى كشميرى (قدس سره) به خاك سپردند. البته این را هم می گویند که پزشكى در بغداد ايشان را مسموم كرد و وقتى سيّد مطلب را فهميد و دانست كه كار از كار گذشته است، دستور داد كه او را به كاظمين ببرند . حضرت سید مرتضی کشمیری(ره) در زمان رحلت ۵۳ یا۵۵ سال بیشتر نداشتند .
سيّد مرتضى كشميرى حلقههاى تدريس داشته است. از چگونگى اين دروس آگاهى چندانى نداريم، ولى با توجّه به آنچه درباره شاگردان او گفته شده، مجلس درس اصول فقه و حديث و رجال داشته و شاگردانى نيز از درس خارج فقه (فقه استدلالى) او استفاده مىكردند. دو درس داشته؛ يكى براى عموم طلّاب و ديگرى براى خواص. همچنين سيّد مرتضى در روزهاى تعطيل براى بعضى، علوم خفيّه را تدريس مىکرد. سیره عملی او توجه و ارادت به ثقلين، حسن خلق، احترام به سادات، تردد به زيارتگاهها و مكانهاي مقدس، توجه در نماز، سجدههاي طولاني، زهد و قناعت، سكوت و عزلت، كمخوراكي، اذكار، ادعيه و عبادات خاص.
از حضرت سید (ره) پرسيدند: «آيا كسى را مىشناسيد كه خدمت امام زمان(عليه السلام) رسيده باشد؟»فرمود: آرى، كسى را مىشناسم كه از بلادِ كفر آمده و خدمت چهارده معصوم است.منظور او خودش بوده كه از هندوستان آمده و دائماً خدمت چهارده معصوم(عليهم السلام) بوده است.يكى از دوستداران سيّد گفت: سيّد در رواق حيدرى مشغول ذكر بود. نزدش رفتم و ناگهان ديدم لباسهايش و سجادهاى كه بر آن [نشسته] بود و ديوار، همگى در ذكر، متابعت او را مىكنند [ذكرِ او را تكرار مىكنند]. از اين حالت دچار وحشت شدم. سيّد دستش را بر من گذاشت و من به حالت اوّل و عادى بازگشتم و ذكر را فقط از او مىشنيدم.شيخ حسين همدر مىگويد: يك سال وقتى كه حُجّاج براى زيارت بيتالله الحرام مىرفتند، خيلى به زيارت پيامبر خدا (ص*) مشتاق شدم و قصد كردم كه همراه حُجّاج، پياده بروم تا به كسى زحمت ندهم. هيچ كس غير از خداوند عالَم از اين نيّت حقير مطلّع نشد. خدمت جناب سيّد - أعلى الله مقامه - مشرّف شدم كه ايشان براى اين كار استخاره كند تا هيچ ترديدى برايم باقى نمانَد و عزمم را جزم کنم و راهى شوم. در حرم مطهّر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) خدمت ايشان رسيدم و عرض کردم: «استخارهاى با قرآن بفرماييد.» استخاره كردند و اين آيه آمد: « يا أيّها الذين امنوا لاتدخلوا بيوت النبّى إلّا أن يؤذن لكم .» تبسّمى كرد و فرمود: «بهتر است در خدمت حضرت أبوالأئمّة [اميرالمؤمنينعليه السلام] باشيد. هنوز مأمور نيستيد كه پياده به حج و با اين حالِ ندارى و زحمت و تعب به زيارت پيغمبر خدا [صلى اللَّه عليه و آله ] برويد. إنشاءالله بعداً با استطاعت به حج و زيارت مشرف مىشويد؛« فانّ مع العسر يسراً، إن مع العسر يُسراً.»من خيلى متعجّب شدم كه ايشان چگونه اين مطلب را فهميدند؟ واگر فرض كنيم از دلالت آيه [اى كه در جواب استخاره آمد] به اين پاسخ رسيدند، اينكه من پياده مىخواهم بروم را از كجا فهميدند؟ مرحوم قاضى(ره) نقل فرمود:« روزى در محضر آقاى حاج سيّد مرتضى كشميرى (رحمة الله عليه) براى زيارت مرقد مطهّر حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) از نجف اشرف به كربلاى معلّى رفتيم و در ابتدا در حجرهاى كه در مدرسه بازار بينالحرمين بود وارد شديم. اين حجره منتهى اليه پلههايى بود كه بايد طى شود. مرحوم حاج سيّد مرتضى از جلو و من از عقب سر ايشان حركت كردم. چون پلهها به پايان رسيد و نظر بر در حجره نموديم، ديديم كه قفل شده است. مرحوم كشميرى نظرى به من نموده و گفتند: مىگويند هر كس نام مادر حضرت موسى را بر قفل بسته بخواند باز مىشود. مادر من از مادر حضرت موسى كمتر نيست و دست به قفل بردند و گفتند: يا فاطمة! و قفل باز را در مقابل ما گذاردند و ما وارد حجره شديم.»
ایشان از وجود نازنین امام زمان(ع) یک دعایی را شنیده و نقل میکند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بنبست رسیدی این دعا را بخوان : «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین».« ای خدایی که وقتی حلقههای بلا به هم گره میخورد و انسان را در فشار قرار میدهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز میکند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد»
آیت الله بهجت(ره) فرمودند:آقا سید مرتضی کشمیری موقعی که از حرم امیرالمومنین علیه السلام برمی گشت عبایش را بر سر می کشید. شخصی که سالها همراهش بود (آقا شیخ حسین هندل) پرسید: چرا؟گفت: کاری نداشته باش.اصرار کرد و گفت: می گویند وقتی از حرم بر می گردید عده ای را به صورت حیوانات می بینید. و با اصرار از ایشان پرسید که مرا به چه صورتی می بینید؟فرمود: به صورت حمار . از آقای بهجت پرسیده شد: آقا سید مرتضی کشمیری (صاحب کرامات) شاگرد چه کسی بودند؟ فرمود: شاگرد بندگی خدا و اطاعت او. حضرت آقای حداد(ره) می فرمود : دیدم مرحوم قاضی(ره)دستمالی از جیبشان درآوردند و به چشم مالیدند و بوسیدند و در جیب گذاشتند و فرمودند : این را آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره)یادگاری داده است . من آن را از خودم جدا نمی کنم .آیت الله قاضی(ره) می فرمود : خیلی کم خوراک بود . یکبار مرا دعوت کرد . دیدم غذا کم است . مراعات کردم و کم خوردم وبعداْ به منزل آمدم غذا خوردم . آقای بهجت(ره) میفرمود:۲ساعت ازشب گذشته افطارمیکرد که یک بشقاب که دروسطش یک لقمه پلو بود افطارش بود . ریاضت کبدش راازبین برده بود.خوراک نداشت . آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری(ره)میفرمود:سیدمرتضی(ره)شخص عجیبی بود.همیشه نمازهزارقل هوالله رادردورکعت میخواند.روزی هزارمرتبه سوره قدرتلاوت میکرد.آقای قاضی(ره)میفرمودند: آقای سید مرتضی(ره)گاهی درحرم دریک نمازدورکعتی قرآن راختم میکرد . می گویندسجده های بسیار طولانی داشت . تا شش ساعت هم نقل شده است . آیت الله بروجردی میفرمود: نماز را بسیار با طمانینه میخواند . یکبار کسی به طولانی شدن نمازجماعت اعتراض کرد که آیا نباید مراعات افراد ضعیف را کرد که سید مرتضی(ره) فرمود : من ضعیفترین هستم . آیت الله بهجت(ره) : سید مدت زیادی بعد از نماز صبح در حرم به دعا مشغول بود . علتش را می گفت : شاید کسی مساله یا استخاره بخواهد . حافظه بسیار قوی در روایات داشت . آیت الله شبیری زنجانی : محدث نوری صاحب مستدرک الوسائل به قول ایشان اکتفا می کرد . آیت الله بهجت (ره) میفرمود : آقای کشمیری(ره) از بیت المال مصرف نمیکرد وبه بچه هایش هم وصیتش راکرده بود . ایشان جانماز درست میکرد و میفروخت . شیخ حسین همدرعاملی می گوید : خدمت سید رفتم دیدم جوانی جلوی ایشان نشسته و حضرت سید کمال احترام را دارد . آن جوان فرمود : ما اهل بیت هفت ذراع عمامه میبندیم (چون عمامه سید خیلی بزرگ بود) . وقتی جوان رفت از حضرت ایشان پرسیدم که جوان چه کسی بود . فرمود : ساکت شو و دیگر سئوال نکن . شیخ علی زاهد قمی(ره) وصیتش را انجام داد و قبل از ورود سید به بیمارستان انگتری او را گرفتند . سید فرموده بود : میترسم انگشتر موجب زحمت شوینده من شود . آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) میفرمود : پدر سید مرتضی در کودکی او را به به استاد عارفی سپرد که به مقامات عالیه رسید که عصمت عرضی داشت . حاج آقا حسین قمی(ره) هروقت نام سید برده میشد تعظیم می کرد و جانماز سید را برایش پهن می کرد . مرحوم نخودکی اصفهانی(ره) به جناب سید محمد آقازاده سید مرتضی در مشهد فرموده بود : پدرت آنقدر بزرگ بود که اگر مثلا ادعای امامت میکرد بدون بینه ازاواطاعت میکردم . آقای بهجت(ره) میفرمود : حاج سید مرتضی کشمیری(ره) در تعبد مثل سیدبن طاوس درزمان خودش بود . مرحوم نخودکی اصفهانی(ره) : وقتی برای اولین زیارت سید به مدرسه بخارائیها رفتم روز جمعه بود.کسی درصحن مدرسه نبود .ناگهان ازداخل یک حجره دربسته کسی مرابه اسم صدا زد : بیا منم کشمیری ... آیت الله بهجت (ره) : اظهار اخبار غیبی در نظر آقا سید مرتضی(ره) بسیارعادی بود . درخانه چیزی گم می شد جایش رامی گفت . او تظاهر به غیبگویی می کرد . کسی پشت سر سید(ره) راه میرفت . به ذهنش خطورکرد مگرکسی غیراز امام معصوم هم غیب می داند ؟دراین هنگام سید برگشت و فرمود : بله-مومنان هم علم غیب دارند . سید عبدالکریم(ره) : وقتی سید به مرحوم شیخ حسنعلی دستور ترک حیوانی مدهد . شیخ در مدرسه می آید ودیگ پراز مرغ وپلو را میبیند ومیل فراوان پیدامیکند.همان زمان سید وارد میشود می فرماید : می خواهی بخوری؟بو کن . غذاچه بویی میدهد؟ وتصرف میکند و شیخ بوی گندیده ای حس میکندومنصرف میشود . سید عبدالکریم کشمیری(ره) میفرمود : حضرت سید(ره) بادونفر برای زیارت کربلا میرفتند . دربین راه درحین نماز شیری واردمیشودوکنارایشان مینشیند.آن دونفرسخت میترسند.حضرت سید(ره) گوش شیر را می گیرد ومیفرماید : دیگر نبینم زوار ابی عبدالله الحسین(ع)رابترسانی .پس ازآن دیگرشیردیده نشد. آیت الله سیدرضی شیرازی می فرمود : درهندوستان درسیادت سیدمرتضی(ره)شک میکنند .ایشان به مشهدمیرودوبه حضرت رضا(ع)متوسل میشود . و میخواهد حضرت شجره نامه اش راتاییدفرمایند.صبح که بلندمیشودوشجره نامه رااززیربالش بیرون می آورد مهر حضرت رضا(ع) رادرآن میبیند و من (سیدرضی) آن را دیده ام . آیت الله کشمیری(ره)میفرمود:شخصی دیدعمامه سیاه سید کمی سفیدشده .اجازه گرفت وآنرا شست.لک لکی آمدوعمامه راباخودبرد.آن فردناراحت شدوخواست عمامه ای بخردکه سید فرمود:لک لکها عمامه را برای شفابرده اند وبرمی گردانند . بعدازمدتی امانتی پس آورده شد. وقتی ایشان مریض شده بودطبیبی آوردند که نه عربی نه فارسی ونه اردو نمیدانست. خواستندمترجم بیاورندکه دکتر نگذاشت.بااشاره گفت :بیماری را سید بانفسش به من القا کرد .
آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره)۵ پسر وسه دختر داشتند . از جمله فرزندان وي سيد محمد رضوي كشميري(تصویر پایین) است. كه او نيز از زمره عرفا و علما رباني و معروف به كرامت است. از سيد محمد كشميري دستورالعمل معروفي براي برآوردن حاجات نقل شده است. وي براي توسل به امام عصرعليهالسلام، ذكر شريف «أغِثْني يا صاحبَ الزّمان أدرِكني يا صاحبَ الزّمان» را سفارش ميكردند و آن را اسم اعظم ميدانستند . آیت الله ناصری از شاگردان ایشان هم بوده اند . ایشان مدفون درصحن علوی(ع) می باشند .

عبدعاصی: درباره شاگردی کردن آیت الله قاضی(ره)خدمت مرحوم کشمیری(ره)حرفهایی هست . اما اجمالا آنطور که از بیانات خود مرحوم قاضی(ره)برمی آید پیش ایشان شاگردی کرده اند اما نه بصورت خاص . البته این مسائل و مسائل شبیه به این موضوع خیلی مهم نیستند . آنهایی که مزار آیت الله آخوند ملاحسینقلی(ره) را که روبروی پنجره بیرونی قتل گاه سیدالشهدا(س) زیارت کرده اند میدانند کجا را می گویم - مزار ایشان در همان حجره میباشد . حضرت کشمیری(ره)از مربیان بسیار بزرگ در علوم خفیه بودند و ریاضتهای فراوانی را متحمل شده بودند . از ایشان ختوماتی هست که حقیر نیازی به ذکر آنها ندیدم . کلاْ استفاده از ختومات و اذکار نیاز به مجوز استاد خبیر و از عالم نفس بیرون آمده دارد . کرامات بسیارزیاددیگری ازایشان هست که به همین بسنده می شود .
بروح ولی خدا حضرت آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره) همه اساتید و شاگردانش الفاتحه مع الصلات
نوشته شده توسط عبد عاصی در شنبه هفتم آبان 1390 ساعت 1:34 موضوع شرح حال اولیای الهی واهل معنا | لینک ثابت
انا لله و انا الیه راجعون

آیت الله شیخ جواد کربلایی از اساتید اخلاق و از مراودین بسیاری از اولیای الهی همچون حضرت سید هاشم حداد - آیت الله انصاری همدانی - آیت الله بهجت . ... (رضوان الله علیهم اجمعین) در سن حدود ۸۵ سالگی درگذشت .

حسینیه کربلاییها (واقع در تهران، خیابان قیام، بلوار قیام، کوچه کربلاییها) سالها جلسات ولایی ایشان را همراه با خیل جوانان شاهد بود . پیکر شریف ایشان در قبرستان علی بن جعفر (ع) قم دفن خواهد شد . ایشان مدتی در تلوزیون و رادیو معارف هم تشریف می آوردند .
بروح ایشان الفاتحه مع الصلوات
عبدعاصی:فعلاْ کمی آهسته حرکت میکنیم.نمیدانم درادامه مطالب نظری و عملی رادرهمین وبلاگ بیاورم یاجداکنم . به هرحال چیزهایی مدنظرهست . انشالله مطلب بعدی درباره آیت الله سیدمرتضی کشمیری(ره)خواهدبود . کشمیر رستاخیز اهل طریقت است .
نوشته شده توسط عبد عاصی در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 23:8 موضوع اخبار روز | لینک ثابت
دلتنگی از جنس ستون حنانه

پیامبر مهربانی و صلح و آزادی بود . صلی الله علیه و آله و سلم . رحمت للعالمین بود . یعنی وقتی به جمال نورانیش نگاه می کردی همه غمها از دلت فرار می کردند . اصلاْ وقتی نام " محمد " را تکرار میکنی انگار ارامشی بر وجودت حاکم میشود که میخواهی در ملکوتش همه عمر را غوطه ور بمانی . آرامشی از جنس نم نم باران و خنکای سحر و سفیدی قرص کامل ماه .

بعد از نماز بر یکی از ستونهای مسجد تکیه میداد و مردم را موعظه می فرمود.و چند سال به همین منوال گذشت تا اینکه روزی یکی از زنان صحابه به آن حضرت عرض کرد : پسرم نجار است ، اجازه بفرمایید منبری بسازد تا همه صحابه از جمال شما بهره گیرند . حضرت اجازه دادند و او منبری برای پیامبر ساخت که سه پله داشت . وقتی پیامبر بالای آن منبر رفتند و بر عرشه منبر قرار گرفتند آن ستونی که پیامبر به آن تکیه میدادند مانند بچه شتری که بچه خود را گم کرده باشد به ناله در آمد. پیامبر از ستون می پرسند که برای چه اینگونه شیون و زاری می کنی؟ ستون پاسخ می دهد که : از جدائی تو دلخون گشته ام . ای جان جهان ؛هنگامی که از من جدا می گشتی و از مسجد بیرون می رفتی ،از فراق تو جانم به لب می آمد ؛اکنون که می خواهی مرا به کلی رها کنی ، چگونه ناله نکنم . . . .
بیشتر اصحاب با شنیدن این ناله گریه کردند. آن حضرت از منبر فرود آمدند دست ملاطفت در بر آن درخت کشیدند؛ آنگاه درخت آرام شد. سپس با آن طنین روح نواز فرمودند : آیا دلت می خواهد ترا نخلی کنند و همگان از میوه تو بهره مند شوند ؟آیا دلت می خواهد ترا در آن دنیا به شکل سروی در آورند و همیشه برای ابد تازه و سر سبز و خرم باشی ؟ ستون گفت : من این مزایا ی وجودی را نمی خواهم ؛من آن وجود ازلی و ابدی را می خواهم که فنا را بر آن راهیابی نیست . ستون را در زمین دفن کردند تا مانند مردم در روز رستاخیز ، سر از خاک بیرون آورد . . .
ابن بَریده می گوید: وقتی پیامبر اکرم (ص) ناله ستون را شنید برگشت و آن را نوازش نمود و پاداش او را به سرسبزی دائم در این جهان یا در بهشت که اولیاءالله از ثمره ی آن بهره برند پیشنهاد نمود که ستون حنانه دومین پیشنهاد را اختیار کرد . هنگام تعمیر مسجد پیامبر امر فرمودند که آن ستون را بین منبر و محراب دفن کنند. اکنون ستونی را که در جای آن ستون است "استوانة الحنانة" می نامند. که زائران حرم مطهر روضه نبوی در پای آن به نماز و عبادت الهی می پردازند . جناب مولانا در مثنوی آورده است :
استن حنانه از هجر رسول / ناله میزد همچو ارباب عقول * گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون / گفت جانم از فراقت گشت خون * مسندت من بودم از من تاختى / بر سر منبر تو مسند ساختى * گفت خواهى كه ترا نخلى كنند / شرقى و غربى ز تو ميوه چنند * يا در آن عالم حقت سروى كند / تا تر و تازه بمانى تا ابد * گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش / بشنو اى غافل كم از چوبى مباش * آن ستون را دفن كرد اندر زمين / تا چو مردم حشر گردد يوم دين
عبدعاصی:خدای متعال همه موجوداتی را که خلق کرده بصورت بالقوه مستعد سیرالی الله قرارداده است . حتی جمادات و نباتات و حیوانات . جمادی مثل ستون حنانه عارفه به مقام ولایت کلیه الهیه که در حقیقت محمدیه متجلی گشته می شود . یا مثلاْ سنگ عقیق یافیروزه . ضریح منوره حضرت سیدالشهدا(س) . یا گیاهی میشود زیتون یا خرما یا عسل . حیوانی میشود مرکب حضرت ختمی(ص) یا سگ اصحاب کهف یا ذوالجناح . آنوقت انسان کجا باید قرار بگیرد / ببین که من و تو چه جایگاهی داریم و چه میزان محبت در قلبمان ذخیره کردیه ایم ؟ آیا ارواح مطهری که بی واسطه از نفس ولی الله الاعظم (عج) بهره برده اند از جمادونبات وحیوان کمترند؟ آیا عرفای شیعی که به اذن حجت کبری(عج) مجرای استفاضه همه مخلوقات میشوند توانایی سیر دادن شیفتگان و طالبان را ندارند ؟ پس باید گشت و دست به دامن ولی خدایی از تبار لاهوتیان شد و به مدد انفاس قدسیه او طریق الی الله را پیشه کرد . سیروسلوک هنر مردان خداست . سیروسلوک شهادت است . شهادت مقدس است چون شهود خدا و اولیای اوست . تا پا بر فرقدان این عالم نیستی نگذاریم و مراقبه مجدانه شغلمان نشود اگر دستمان به استاد خبیر هم برسد باز پیاده هستیم . خدای کریم به حق صلحا و خاصان درگاهش ما را از محبین و مریدین قرار دهد . به روح نبی مکرم اسلام اشرف مخلوقات عقل اول جلوه ذات ربوبی جد اعلای ائمه هدی (ع)صلوات
نوشته شده توسط عبد عاصی در جمعه بیست و نهم مهر 1390 ساعت 12:56 موضوع پند پیر فاضل | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ما را ز ما بگير و خودت را به ما بده ...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
تصاویر مذهبی
نغمه های مذهبی
کلیپ هاي مذهبی
شرح حال اولیای الهی واهل معنا
گفتاری درباره مناسبتها
اخبار روز
اشعار هیتی
احادیث و روایات آخرالزمان
پند پیر فاضل
مقاتل معتبر امام حسين (ع)
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
حكومت جهاني امام مهدي