يك آزاده: عراقي‌ها قبل از ايام عزاداري به اسرا واكسن مي‌زدند


سيامك عطايي : تاسوعا و عاشوراي حسيني رأس همه مناسبت‌هاي مذهبي در دوران اسارت بود. در عراق سينه‌زني، زنجيرزني و نوحه‌خواني براي شهداي كربلا به طور كلي ممنوع بود و شيعيان عراق از عزاداري براي شهيدان بزرگ كربلا سال‌ها بود كه محروم بودند.
سال اول اسارت بود و ما بي‌خبر از همه‌جا، هنگام شب شروع به عزاداري كرديم. يكي نوحه مي‌خواند و بقيه سينه مي‌زدند. صداها كم‌كم اوج گرفت. ناگهان ده‌ها سرباز عراقي كابل به دست به داخل اردوگاه ريختند و در آسايشگاه ما را از باز كردند و به جان بچه‌ها افتادند. دست و سر و پاي اسرا بود كه زير كابل كبود مي‌شد. فرياد مي‌زدند: «ممنوع لطم ممنوع! سينه زدن ممنوع است»؛ گفتيم «براي امام حسين (ع)!» و زوزه‌ شلاق، پاسخ را كامل مي‌كرد. دست يكي از بچه‌ها در رفت. ديگري پشتش به خون افتاد. عراقي‌ها رفتند و عزاداري ما با آه و ناله‌ مصدومين پايان پذيرفت. تازه فهميديم چرا اين حزب را كافرمي‌گويند.
سال بعد، وضع، متفاوت بود. پشت پنجره‌ها نگهبان گذاشتيم و صداي نوحه هم زياد بلند نبود. هر وقت عراقي‌ها نزديك مي‌شدند، عزاداري قطع مي‌شد و بچه‌ها سرجاي خود مي‌نشستند. عراقي‌ها مي‌فهميدند كه ما عزاداري مي‌كنيم. حتي سينه‌ سرخ بچه‌ها را نگاه مي‌كردند، ولي مدركي نداشتند. 
دو سه سال بعد چاره‌ ديگري انديشيديم. درست در ايام عاشورا و تاسوعا اعلام مي‌كردند كه بايد واكسن بزنيد. براي كدام بيماري؟ دقيق نمي‌گفتند! آنفلوانزا، وبا، كدام بيماري؟ ميزان تزريق واكسن‌ها طوري بود كه همه را براي 48 ساعت از پا مي‌انداخت. همه تب مي‌كردند و كسي حال بلند شدن و عزاداري نداشت؛ البته همچنان عزاداري برپا مي‌شد، اما به علت كسالت، جمع بسيار فشرده و محدود بود.
تزريق واكسن حيله‌ مؤثري بود، ولي روز عاشورا را در تب سپري كردن هم حال و هوايي داشت. سال‌هاي آخر، مجالس عزاداري اباعبدالله (ص) بسيار باشكوه برپا مي‌شد. مداحان نيز كه در دوران اسارت، نوحه‌خواني‌شان رشد خوبي كرده بود با سرودن اشعار و نوحه‌هايي در وصف ائمه (ع)، دل‌هاي غصه‌دار اسرا را به رنج‌هاي اسراي كربلا پيوند مي‌زدند.