۲۱ مین سالگرد رحلت سالک فرزانه آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی(ره)

از حضرت آقای مرعشی(ره) آنقدر مطلب خاص وجود دارد که قابل عرض نیست . تشرف خدمت حضرت حجت(عج) اصلی ترین منقبتی است که برای ایشان می شود ذکر کرد . ظاهراْ در سامرا و مسجد سهله و جمکران مشرف شده اند . کتابخانه ای عظیم که گنجینه ای پر بهاست یادگار سالهای عمر پابرکت ایشان است . آقازاده ایشان می گفت : زمان جنگ ما نگران کتابخانه بودیم . خود آقا می فرمودند که به این کتابخانه هیچ صدمه ای نخواهد خورد . حدود ۶۰ سال اولین زائر بی بی کریمه فاطمه معصومه (س) بود . حتی در زمستان که برف سنگینی می‌آمد، بیلچه و جاروی کوچکی با خود می‌برد و بیرون در حرم را جارو می‌کردند و همانجا مشغول عبادت می‌شدند تا در حرم را باز می‌کردند. دلیلش هم رویا یا مکاشفه ای بود که پدرش که از زهاد بود بعد از یک چله جهت زیارت مولی امیرالمومنین(ع) دیده بود . خواستار زیارت مزار حضرت زهرا (س) شده بودند و آن حضرت به زیارت قم دستور فرمودند . آیت الله مرعشی(ره) با کثیری از اولیای الهی در ارتباط بودند . خیلی ها به ایشان اعتقاد داشتند . بنده قصد شرح حال نویسی ندارم و تنها به یادآوری بسنده کرده ام . وصیت کرده بود دستمال اشکم که برای سیدالشهدا(ع) گریه کرده ام را در کفنم بگذارید و یکسر عمامه ام را هم به منبر وصل کنید . (یکبار شفایشان را از مالیدن شکم به منبر امام حسین(ع) گرفته اند) فرموده بود مرا در غسالخانه عمومی بشویید . فردی نورانی آمد و کار غسل را انجام داد . آقازاده ایشان می گفت : یادمان رفته بود پولش را بدهیم . دنبالش را گرفتیم . همه گفتند او را نمیشناسیم . کارمند غسالخانه هم نبود . در فیلم غسل فقط یکبار دست آن فرد دیده شده ! آقای مرعشی(ره) تا آخر عمر مستطیع نشدند و به حج نرفتند . راوی بسیاری از کرامات و شرح حال اهل معنا ایشان هستند . سخنرانی ایشان در درگذشت حضرت علامه طباطبایی(ره) هنوز گوشنواز است . ایشان از معدود افراد متاخر بودند که علم رجال و نسب شناسی را داشتند . (استخراج شجره نامه) . فیلمی یک ساعته از ایشان و صحبتهای ایشان و نماز وجود دارد که بسیاری از حالات ایشان در آن مشخص است . رابطه آیت الله مرعشی(ره) با حضرت امام(ره) وشهیدمصطفی(ره) هم حکایاتی دارد . می گویند زمان کشف حجاب شهربان قم که زنهای چادری کنار حرم را اذیت می کرد وچادر می کشید از ایشان همانجا یک سیلی می خورد وبعد به ایشان اهانت می کند . فردایش دیواری خراب می شود و بر سر آن کافر از خدا بی خبر می ریزد . خود معظم له می فرمودند : وقتی مادرم مرا می‌فرستاد تا پدرم را برای خوردن غذا صدا کنم، بعضی وقت‌ها می‌دیدم پدر به خاطر خستگی، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نمی‌آمد ایشان را بیدار کنم، همان‌طور که پایش دراز بود، صورت خودم را به کف پای پدرم می‌مالیدم تا ایشان بیدار می‌شد. آقازاده شان می گفت : یک بار قرار بود، «هانری‌کربن فیلسوف فرانسوی» خدمت ایشان برسد، آقا قبلا در اتاق برای او صندلی آماده کرده‌ بودند، ولی خودشان روی زمین ‌نشستند؛ هانری کربن به خاطر احترام به استاد از نشستن روی صندلی خودداری ‌کرد، ولی استاد فرمودند« شما چون به صندلی عادت کرده‌اید و نشستن روی زمین برایتان مشکل است، دوست دارم پیش من راحت باشید. حتی با این که ماه رمضان بود، خواست برایش چایی بیاورید، امّا هانری کربن گفت که ماه رمضان است و لازم نیست چایی بیاورید.مرحوم پدرم جواب دادند: پذیرایی از مهمان برای ما لازم است، چون شما مسافر هستید، اشکالی ندارد و به مسیحی بودن او اشاره نکردند. ایشان هیچوقت لباس خارجی به تن نکردند . آقازاده اش می گوید : آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان را می‌تراشیدند؛ روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی! در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد. می گویند یک شب جوان مستی سر راهش را می گیرد و می گوید : روضه بخوان . بهانه می آورد که اینجا چراغ نیست / منبر نیست؟!؟! جوان مست می گوید ک منبرت منم . بیا رو پشت من بشین!!!خودشان می فرمودند:نشستم روی گرده جوان مست، تا گفتم یا اباعبدالله، شروع کرد به گریه کردن به حدی که شانه‌هایش تکان می‌خورد و مرا هم تکان می‌داد، چنان که من از گریه او متاثر شدم، فکر کردم اگر این طور پیش برود او غش می‌کند، روضه را خلاصه کردم. گفت« شیخ چرا کم روضه خواندی؟ گفتم که خوب سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه‌(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت می‌آمد.می گویند جوان تا آخر عمر در صف اول نماز جماعت ایشان شرکت می‌کرد و محاسن بلندی داشت و عرق‌چین و عبا می‌پوشید و اهل تهجد شده بود، وقتی هم که فوت کرد تشییع و مراسم ختمش بسیار شلوغ بود. آقازاده شان می گفت : آیت الله بهجت(ره) در مجالس ترحیم و ختم ابوی شرکت می‌کرد. بعد از شب هفت پدرم، خدمت آیت الله بهجت رسیدیم فرمودند، یکی از اولیا خدا به حضرت ولی‌عصر‌(عج) متوسل می‌شوند تا در مورد آیت الله مرعشی نجفی بپرسند(بعدا متوجه شدیم که خودشان بودند) چند شب بعد، حضرت ولی‌عصر‌(عج) پشت پرده به آیت الله بهجت فرموده‌ بودند: ایشان (آیت الله مرعشی نجفی) از ما هستند. باز توضیح خواسته بود دوباره حضرت فرموده‌ بودند: ایشان از ما هستند. آیت الله بهجت به ما فرمودند: هنیاً (گوارا باد) بر شما که چنین پدری دارید. آیت الله مرعشی قبول نکردند تا برایشان محافظ قرار دهند . راستی کسی که خیلی از پرده ها از جلوی دیدگانش کنار رفته ذکری جز " فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین " دارد ؟ خودش می فرمود :وقتی در نجف بودم احساس نوعی بیماری روحی دایمی می کردم؛ از طرفی از خداوند می خواستم که دوستی دنیا را از قلب و جان من دور سازد، همچنین امید داشتم که خداوند سفر بیت الله الحرام را نصیبم کند، به شرط آن که در مکه یا مدینه بمیرم و در یکی از آن دو شهر دفن شوم و نیز از خداوند؛ توفیق علم و عمل صالح را با همه گستره اش درخواست می کردم....عازم کربلا شدم . در پایین پای حضرت ...پدرش اشاره به بالای ضریح می کند(درمکاشفه) :حضرت بالای ضریح است . حضرت تکه ای نبات دادند و فرمودند : تو مهمان مایی . ... می خواستند دخترشان را عروس کنند و در مضیقه بودند . گلایه ای کردند . شب در خواب بی بی حضرت معصومه(س) را دیدند که فرموده باشند : شهاب ! ما کی به فکر تو نبودیم . داستان شعر " علی ای همای رحمت " مرحوم شهریار(ره) هم که آقای مرعشی(ره) در خواب تفضل مولا(ع) را دیده بودند هم بسیار زیباست .  از ایشان کرامات زیادی هست که می توان به کتاب کرامات مرعشیه رجوع کرد . در عکس زیر ایت الله بهاالدینی(ره) هم دیده می شوند .

 بروح حضرت آیت الله مرعشی نجفی(ره) و اجداد طاهرینش الفاتحه مع الصلوات