آیت الله قوچانی
عارف واصل آیت الحق و العرفان حضرت آیت الله شیخ عباس مجتهد هاتف قوچانی(ره)

حضرت شیخ عارف وصی الکملین آیت الحق و العرفان حاج شیخ عباس مجتهد هاتف قوچانی(ره) از شاگردان سید العرفاء المتاخرین آیت الله حاج سید علی قاضی طباطبایی(ره) بود که مقام خلافت بعد از ایشان را هم داشت واقعاْ مظلوم بود و هست . ظاهراً سی دوره اسفار را بدستور استادش تدریس کرد . آیت الله قوچانی(ره) برعکس حضرت حداد (ره) که کمتر سخن می گفت و دائم در سکوت بود و زمان طولانی به فکر و تامل مشغول بود اگر رغبتی در مخاطب می دید با تمام وجود متوجه به او می شد . به همین علت اکثر آثاری که از مرحوم قاضی(ره) وجود دارد مستند به ایشان است . می گویند هروقت بر مرحوم قاضی(ره) وارد می شد استاد به احترام او بلند می شد و در اواخر عمر که برایش سخت بود بواسطه خود شیخ عباس برمی خاست و این برای شیخ سنگین بود اما چون دستور استاد بود واجب الاطاعه قلمداد می کرد . خودش می فرمود : نشد فصلی یا دفتری از مثنوی را بخوانم که قبلش مرحوم قاضی(ره) ابیاتی را از حفظ نخواند و هنوز صدایش در وجود من نشاط و خرسندی و حالت حماسی بوجود می آورد . در سالهای آخر عمر مرحوم قاضی(ره) که اوقات غم انگیزی بود تنها شیخ عباس قوچانی(ره) بود که یارویاور استاد خود شد . ناقل قضیه فتح باب مرحوم قاضی(ره) به وسیله مولا قمربنی هاشم(ع) و عبارت " حضرت ابوالفضل العباس(ع) کعبه اولیاست " مرحوم قوچانی(ره) است و این مطلب حاکی از آن است که ایشان نزد استاد بسیار بسیار مقرب بوده که استاد از حالات خودش برای او نقل کرده است . این وعده مرحوم آیت الحق سید علی قاضی(ره) به وصی خود آیت الله شیخ عباس هاتف قوچانی(ره) است که می فرماید : در ایام آخر عمر زمانی که اهل و عیال و اولاد , تو را ترک کردند و تو تک و تنها در نجف ماندی ... آری این زمان در ایام آخر عمر به هدف می رسید و در می یابی ! ! !

مرحوم قوچانی می فرمود : یک موقعی فکر کردم دیدم نجف حصار بیرونی ندارد و یاد حمله وهابی ها به نجف و کربلا افتادم . با خودم مشغول بودم که چکار کنیم و اسلحه جمع کنیم و برج و بارو بسازیم و ... که رسیدم محضر قاضی بزرگ(ره) . تا مرا دیدند به حال شوخی فرمودند : مثل اینکه در حال جنگ هستی یا برای جنگ آماده می شوی ! چرا ؟ چه شده ؟ شیخ می گوید مثل اینکه از خواب بیدار شدم . ایشان می فرمودند : سالهای اولی که خدمت مرحوم قاضی(ره) می رسیدم شاید هم پنج شش سال بعد یک زمان متوجه شدم در محضر استاد هستم ... و او در طول شبانه روز مراقب حرکات من است و بر من مستولی شده و در تمام احوال مرا همراهی می کند . حتی در شدیدترین لحظات بیماریش . این مطلب هم گفتنی است که به نقل از خود جناب شیخ (ره) : سالهای اول که خدمت ایشان می رسیدم سپری می شد ند و من هیچ چیزی نمیفهمیدم . فقط در مجلس می آمدم و میرفتم و برای جلسه بعد خودم را آماده می کردم . البته به همراه مواظبت و مراقبه و کوشش برای استفاده بیشتر بدون اینکه در عزم من خللی وارد شود و ضعفی در اخلاصم رخنه کند . آیت الله عارف می فرمود : زمانی مرحوم قاضی(ره) فرمودند که مزار پدرشان سید حسین قاضی(ره) در وادی السلام است . بنده تاسف خوردم که چرا تا حالا این مطلب را نفرموده بودند که استفاده ببریم . استاد فرموده باشند : چند روزی که بیشتر از ده یا بیست روز نیست شما را کنار قبر او می برم . مدتی شد و اینجانب بدلیل آمدن مهمان از شهرما چند روز تاخیر کردم و خدمتشان نرسیدم . مشغول صرف غذا بودیم که احساس حزن شدیدی کردم . آمدم بیرون تا نفسی بکشم شنیدم که از ماذنه خبر رحلت مرحوم قاضی(ره) را اعلام می کنند بلندبلند گریه می کردم . بعد از مراسم غسل و تدفین و زیارت مولا علی (ع) هنگام برگشتن کنار قبر استاد سنگی را دیدم که رویش نوشته بود : سید حسین قاضی(ره) . خودش می فرماید : یکی از اطفالم به سرخک مبتلا شده بود . مرحوم قاضی(ره)فرمودند : چشمان او را با انگشتری پنج تن (ع) مهر کن . من مدتی اهمال کردم . یکبار با عصبانیت فرمودند چرا مهر نکردی؟ پس از آنکه طفل شفا گرفت نشانه یک دانه سرخک در چشمش باقی ماند . شیخ عارف می فرمود : مرحوم قاضی(ره) همیشه لباس سفید رنگ می پوشید و همین دستور را به شاگردانش می داد و از پوشیدن لباس سیاه نهی می کرد . من یکبار قبای قهوه ای پوشیده بودم . ایشان فرمودند : چرا سیاه پوشیدی؟گفتم : این سیاه نیست . با تندی فرمودند : سیاه نیست؟ چون در شرع مقدس لباس تیره به مثابه سیاه رنگ است . می گویند : حضرت علامه طباطبایی(ره) به یکی از اهل علم که عازم عتبات بود می فرمایند : پس از زیارت قبر امیرالمومنین(ع) به خدمت آقای حاج شیخ عباس قوچانی برو و به نیابت من دست ایشان را ببوس . آیت الله کمیلی(حفظه الله) از صبوری ایشان در پاسخ به مسائل و احیاناْ پرخاشگریهای اهل علم خاطراتی بیان می فرمایند . داستان معروف تشرف امام خمینی(ره) خدمت عارف کامل علامه سید علی قاضی(ره) هم از بیانات مرحوم آیت الله قوچانی (ره) است . می گویند شیخ عباس (ره) وقتی از ایران به نجف در مدرسه سید محمدکاظم یزدی رفته بود طلبه جوانی را دید که خاص بود . روزی که داشت کنار حوض مدرسه وضو می گرفت به طلبه گفت : شما اگر جایی می روید و استادی دارید ما راهم ببرید . چهره طلبه خاص باز شد و او را خدمت استاد خود آیت الله سید علی قاضی(ره)برد . آن طلبه جوان مرحوم آیت الله بهجت(ره) بودند . شیخ عباس(ره) ۲۴ یا ۲۵ سال داشت که خدمت استاد کامل رسید . آیت الله قوچانی(ره) می فرمود : وقتی خدمت حضرت قاضی(ره)رسیدم فهمیدم که طبیب حاذقی است و همانی است که دنبالش بودم .

مرحوم قاضی(ره) در روز دو جلسه تدریس داشت که آیت الله قوچانی(ره)در همه جلسات شرکت می کرد و در جلسه خاص برای استاد فتوحات یا مثنوی می خواند . ظاهراً مرحوم قاضی(ره)حاشیه هایی بر فتوحات مکیه زده اند و مرحوم شیخ هم نوشته اند ولی اثری از آنها نیست . مرحوم قوچانی(ره)می فرمود: اثر جلسه آیت الله قاضی(ره)بقدری زیاد بود که وقتی بیرون می آمدیم تا جلسه فردا حال جذبه ادامه داشت . ( رزقناالله انشاالله) می گویند آیت الله قوچانی(ره)قبل از تشرف خدمت استاد ریاضات زیادی را تحمل کرده اند . ظاهراًسه سال تمام غیر از عیدین را روزه بودند و همه مستحباتی که مرحوم شیخ عباس قمی(ره)ذکر کرده اند را برای ترک معصیت انجام می داده که بر اثر آنها به زخم معده مبتلا می شود جوری که ماه رمضان هم نتوانست روزه بگیرد . و مدتی برای رفع عارضه به زورخانه هم می رفتند برای کفاره آن اشتباهات . ایشان در آن دوره بعلت ذوق و طبع باطنی که داشتند مجذوب مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی(ره)می شوند . می فرمود : مرحوم شیخ حسنعلی(ره) غالباً در حال خلسه و ریاضت بود . ایشان بعد از تشرف خدمت مرحوم قاضی(ره) و اسکان در نجف دوسال را در بدترین شرایط خوراک و مضیقه مالی به سر می برند . می فرمود : در این دو سال یکبار هم به ذهنم خطور نکرد که این چه زندگی سختی است که ما داریم ؟! و این بزرگواری روح مرحوم قاضی(ره) بود که ما را گرفته بود . مرحوم قاضی(ره) در وصیتنامه شان اینطور مرقوم فرموده اند : " و اما وصی اینجانب در امر طریقت آقای شیخ عباس مجتهد هاتف قوچانی است . " مرحوم قوچانی(ره) می فرمود بعد از دیدن این دستخط به آقا عرض کردم : با دست خالی ؟ که آقا جوابی ندادند . ظاهراً مرحوم آقای معین شیرازی و صدرالدین حائری شیرازی این مطلب را که آیت الله قوچانی(ره) فرمودند : نمیدانم چرا آقای قاضی مرا وصی قرار داد را به آیت الله انصاری همدانی(ره) می گویند و ایشان می فرمایند : به خاطر اینکه ادعا نداشت . آیت الله هاتف قوچانی(ره) که سالها از محضر آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی(ره) بهره برده بود . سالها به تنهایی بیرق فلسفه را نجف به دوش کشید و در سالهای بعد از مرحوم قاضی(ره) به شدت آزار و اذیت دید . او فسفه و حکمت متعالیه را زنده نگه داشت . طوری منظومه حاجی سبزواری(ره) را تدریس می کرد که انگار همه را از حفظ است . او عرفان و قرآن و برهان را با هم تجمیع و به اهل ذوق ارائه می کرد . آیت الله نجابت شیرازی(ره) می فرمود : زمانی شیخ عباس قوچانی(ره)تشریف آوردند شیراز . دوتایی با هم قدم میزدیم که فرمود : اگر همه علمای علم صورت بگویند همه آن چیزی را که بدست آورده ایم به تو می دهیم و آنچه بدست آورده ای را به ما بده قبول نخواهم کرد . من این علم (باطنی) که نور است را رها نمی کنم . علمی که در برزخ و قیامت هم نافع است . در خدمت اهل بیت (ع) هم نافع است .

همینطور ایشان از مصاحبین مرجع بزرگ آیت الله خوئی(ره) بود . آیت الله ناصری دولت آبادی(سلمه الله) که از شاگردان مرحوم قوچانی(ره) هستند می فرمودند : خیلی کتوم بود . می گفت اعمالتان را لله انجام دهید . خیلی افتاده و متواضع بود . او کتاب جواهر الکلام را که هیچکدام از علما از آن مستغنی نیستند را در آن زمان تصحیح کرد . یکی از شاگردانش می گفت : در خانه با مادرم کمی بدرفتاری کردم و زدم بیرون از خانه و خدمت ایشان رسیدم . موقع رفتن فرمودند شما بمان و احادیثی در خصوص احترام و رعایت حق مادر برایم گفتند انگار که کلاً با من بوده است . آیت الله شیخ عباس قوچانی(ره) مراحل سیروسلوک را برای مبتدئین ایگونه می فرمودند : تقید به آداب شرع – انجام واجبات و مستحبات – توجه به نفس و تخلیه – پرهیز و قطع رابطه با افراد غافل . یکی از شاگردانش می گفت : ذکری داده بودند و من تعدادش را برخلاف دستور بیشتر گفتم . بعد از مدتی افراد را به شکلهای دیگر می دیدم . به ایشان گفتم و ایشان توبیخ کردند که چرا دستور را بی اذن عوض کردم . خود مرحوم قوچانی(ره) که 14 سال ملازم عارف کامل سید علی قاضی(ره) بود می فرمود : با تمام دقت به صحبتهای او توجه می کردم که مبادا از حرفها و استشهادات و تذکرات و کنایات و مباحث توحیدیش چیزی را بگوید و من نفهمم . به آقازاده مرحوم قاضی(ره) که در جلسات پدر شرکت نمی کرد فرموده بود : زمانی برسد که بفهممی چه چیزی را از دست دادی و دیگر به کف نمیگیری و دست حسرت بر هم خواهی زد که دیگر دیر شده . استاد سید محمدحسن قاضی(ره) می گفت : حالا زمان تحقق حرف شیخ عباس (ره) است . خودشان می فرمودند : زمانی مرحوم قاضی(ره) علت بطلان نظریات شیخ احمد احسائی که خدا را مفهومی پوچ و بدون اثر و خارج از اسماء و صفات میداند و این عین شرک است را برایم تبیین فرمودند . مرحوم قوچانی(ره) می فرمود : در یک اربعین یا بیشتر مرحوم قاضی(ره) دستوراتی از ذکر و ورد و فکر داده بودند که از جمله آثارش این بود که هروقت در کوچه وبازار که میرفتم چشمم به زن نامحرمی می افتاد بدون اختیار پلکهایم به روی هم می آمد و این مشهود بود که بدون اراده و اختیار من است . می گویند بعد از رحلت مرحوم قاضی(ره) شخصی که دارای علوم غریبه بوده شیفته ایشان می شود و به جلسات شیخ عباس(ره) می آید و یک شب عرض می کند : من مدتهاست دنبال کسی می گردم تا این علوم را به او واگذار کنم و حالا می خواهم به شما بدهم . آیت الله قوچانی(ره) می فرمایند : من هیچکدام را نمی خواهم . هیچکدام از اینها را نمی خواهم . این به آن معنی است که عالم مرحوم قاضی(ره) وشاگردانش مافوق این چیزهاست . آقازاده مرحوم قوچانی(ره) می گفت : از اینکه کسی دستش را ببوسد استنکاف می کرد . یک روز یکی از شاگردانش آمد . آقا به احترامش بلند شد و آن شاگرد روی پاهای آقا افتاد . ایشان به شدت غضب کردند و ناراحت شدند و فرمودند : دیگر از این غلطها نکنی ها ! . می فرمود : ما هیچی نداریم . یعنی از خودش چیزی ندارد و هرچه دارد از اوست . از خداست . اگر می خواست مطلبی درباره آینده بگوید مثلاْ می گفت در خواب دیدم . راستی اینها چه کسانی بودند . شاگردان قاضی(ره) هم مافوق تصور هستند . معلوم است از استادی که فرش اتاقش حصیر خرمایی است این چنین نابغه هایی بیرون می آید . همه شاگردان قاضی(ره) مجتهد بودند و علت آن این بوذد که وقتی سالک به راه می افتد ممکن است عوالم برزخی برایش منکشف بشود یا مثلاْ باطن افراد را تشخیص بدهد یا مسائل دیگر . اگر مجتهد نباشد و بخواهد تقلید کند دچار مشکلات می شود . آیت الله قوچانی(ره)می فرمودند:مرحوم قاضی(ره)به رساله سیروسلوک سیدبحرالعلوم(ره)عنایت بسیارداشت ولی کراراً می فرموده که من اجازه به جاآوردن اوراد واذکاری که دراین رسالهآمده رابه کسی نمی دهم . در سالهای آخر عمر که به وعده مرحوم قاضی(ره) خانواده اش را از عراق اخراج کردند و یکی از پسرهایش هم زندانی شد در شدت بیماری تنها مانده بود و پرستاری هم نداشت . چشمانش هم خوب نمی دید . پیشنهاد دادند که برای عمل چشم به ایرا برود که فرمود : به هیچ وجه حاضر نیستم جوار مولا (ع) را ترک کنم . جناب شیخ نظار بحرینی از شاگردان ایشان با حالی دگرگون می گفت : روز آخر در بیمارستان بود و من بالای سرش بودم . به شدت حالشان خراب بود . ناگهان از روی تخت بلند شدند و به سمتی اشاره کردند و فرمودند : السلام علیک یا امیرالمومنین(ع) .... و بعد رحلت فرمودند . درسالهای آخر عمر آشکارا منصرف از غیر خدا بود . در محضرش حرف از غیر خدا نمی شد زد . رضوان الله علیه .
دستخط علامه طهرانی(ره)درباره مرحوم قوچانی(ره)
عبدعاصی: دستوراتی از آیت الله قوچانی(ره) وجود دارد که بعلت طولانی شدن مطلب ازنگارش اجتناب می شود . ایشان به سال شمسی متولد1293 بودند و دو سه سال بعد از انقلاب رحلت فرمودند . بعضی از آقازاده های مرحوم قاضی(ره)خدمت ایشان تحصیل می کردند . علامه طهرانی(ره) سالها بعنوان شاگرد سلوکی از محضر ایشان استفاده کرده اند و به اجازه ایشان برای اولین مرتبه خدمت خدمت حضرت حداد(ره) رسیده اند . بنده خیلی از گفتارها و فرمایشات ایشان را نیاورده ام . چه درباره مرحوم قاضی(ره) و چه درباره مرحوم حداد(ره)-مرحوم آقای بهجت(ره) و خیلی از حضرات آقایان دیگر . متاسفانه مزار ایشان در وادی السلام که نزدیک مزار شهید صدر است در این اواخر کمی تخریب شده . اولیای الهی حتی نمی خواهند از کوچکترین اثر مادی شان هم خبری بماند . وقتی خدمت یکی از تلامذه مرحوم انصاری همدانی (ره) که در قید حیات هستند رسیدم . ایشان فرمودند : بنده خودم به عینه وصیتنامه مرحوم قاضی(ره) را دیده ام که جناب شیخ عباس قوچانی(ره) را به جهت اینکه در علوم ظاهر و باطن خبره بودند بعنوان وصی انتخاب کرده و نام برده اند . وارد بحث وصایت نمیشوم که بسیار پرحاشیه و دور از دسترس و حدود ماست . به هر حال مرحوم قاضی(ره) فرموده بودند که برای من سلسله درست نکنید و یک نفر را که بالای منبر از ایشان اسم برده بودند را توبیخ کردند . و اما شاه کلید : می گویند مرحوم قوچانی(ره) وقتی پای منبری که با " السلام علیک یااباعبدالله " شروع می شد تا آخر آن اشک می ریخت و فتح باب برایش از طریق سیدالشهدا(س) بوده . از همین گوشه تنگ و تاریک دنیا سلامی کنیم خدمت ارباب بی کفن : " صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین - بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی یا سیدی المظلوم - یا سیدی الغریب - یا سیدی العطشان ..... "
ازاینکه مطلب طولانی شد عذرخواهی می کنم . اما شاید این خطوط کاملترین شرح حالی باشد که تابحال از مرحوم آیت الحق شیخ عباس قوچانی(ره)مطالعه فرموده اید . زندگی نامه پرفراز ونشیب ایشان حاوی مطالب تامل براگیز مهمی است که باید درک کرد . آنها هم مشکلات و معضلات ما را داشتند اما توکل کردند و رسیدند . چیزی که ما در بدست آوردن کمش هم مانده ایم . دو داستان زیر را برای کسانی که دلشان از ناکامی ها گرفته آورده ام تا نور امید در دلشان پیدا شود به برکت محمد و آل محمد انشاالله :
مهر و محبت و توجه آقای قاضی به شاگردان خود فقط منحصر به زمان حیاتشان نبود. بلکه اولیاء بعد از رحلت شان سیطره و احاطه کامل تری پیدا می کنند، چرا که از این زندان تنگ، جسمشان نیز رها شده است. علامه طباطبایی می فرمودند:« پس از ارتحال مرحوم قاضی، روزی مشغول نماز بودم اما تحت الحنکم را ( که گشودن آن مستحب است ) باز نکرده بودم، ناگاه دیدم آقای قاضی تشریف آوردند و در همان حال که من به نماز ایستاده بودم تحت الحنکم را باز کردند و رفتند! »
از آیت الله نجابت نیز نقل شده است: « در ایام نوروز با چند تن از دوستان به زیارت مرقد آیت الله قاضی می رفتیم. یکی از ما خطاب به روح آن جناب عرض کرد: نوروز است و ما از شما عیدی می خواهیم. ناگهان در همان بیداری مشاهده کردیم که جسم آیت الله قاضی با عمامه و عبا و ابریقی از گلاب بیرون آمد و بر کف دست ما از آن گلاب ریخت و فرمود: « من از خدا خواسته ام جسمم در برزخ در اختیار خودم باشد. »از استاد فاطمی نیا نقل شده که فرموده اند: « هنوز هم مرحوم قاضی به خانه شاگرد شاگردان خود می آید و به آنان دستورات سلوکی می دهد. »
بروح عارف واصل مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس مجتهد هاتف قوچانی(ره) وصی رسمی آیت کبرای الهی آیت الله قاضی(ره) و روح پرفتوح استادش و همه تلامذه مرحوم قاضی(ره) الفاتحه مع الصلوات
ما را ز ما بگير و خودت را به ما بده ...