آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره)
خودشان می فرمودند : " در کنار مرقد شریف امام علی علیه السلام ، در گوشه ای نشسته بودم. کبوتری بر زمین نشست و تکه نانی بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه به آن نوک زد، خرد نشد. کبوتر به پرواز درآمد و رفت. پس از مدتی، بازگشت و به سراغ نان رفت و چند نوک به آن زد، ولی شکسته نشد. باز پرواز کرد و بعد از مدتی برگشت، بعد از چند مرتبه، رفت و برگشت تا 22 مرتبه . سرانجام آن نان را با منقارش خرد کرد و خورد. ملهم شدن که فقط استقامت است که مرا به هدف می رساند . او 22 سال زحمت کشیده بود ولی چیزی ندیده بود ... "
حضرت آیت الله الکبری عارف کامل مکمل - استاد العارفین - انسان العین و العین الانسان- نادره دهر- آیت عظمای حق – سر سلسله عرفای متاخر – توحیدی کبیر – نائب الامام (عج) – حجت خدا حضرت مولی آخوند ملا حسینقلی شوندی همدانی (ره) را اصلاً نمی شود تعریف کرد . همین جمله کافی است که جناب حاج ملا هادی سبزواری(ره) و جناب آیت الحق سید علی شوشتری(ره) آمدند تا حضرت آخوند (ره) ظهور فرمایند . ظهوری که سالها یود زمین و زمان به خود ندیده بود . ظهوری جهت ظهور قطب عالم امکان – ارباب زمین و زمان و مکان ولی الله الاکبر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . جناب آخوند(ره) در سال 1293 قمری از نسل جابر بن عبدالله انصاری (ره) صحابی رسول خدا (ص) از یک چوپان بنام رمضانعلی در روستای شوند همدان بدنیا آمد . آنها بچه دار نمی شدند و نذر سیدالشهدا(ع) کردند . به جهت عشق والدینش به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نامش را حسینقلی گذاشتند . "قلی" به زبان آذری یعنی "غلام" . مرحوم آخوند(ره) " غلام حسین(ع) " بودند . نام برادرش کریم قلی و نام خواهرش سکینه بود . از همدان عازم مدرسه مروی طهران و از آنجا جهت تلمذ خدمت مرحوم حاجی(ره) عازم سبزوار و مدتی همدان و بعد نجف اشرف و محضر خاتم الفقهاء شیخ مرتضی انصاری(ره) شد . می بیند که چهارشنبه ها استادش به منزل آیت الله سیدعلی شوشتری(ره) که او هم در درس شیخ انصاری شرکت میکرد میرود و دوزانو خدمتش مینشیند . او هم یک روز وارد جلسه می شود و اجازه حضور می گیرد . حضرت سید(ره) نگاهی می اندازند و میفرمایند : تو هم بیا ... . حقیر درمانده این عشق ورزی بین شاگرد و استادم . داستان خرما خریدن مرحوم قاضی(ره) برای آقای کشمیری(ره) و " بالاخره رسیدی ! " گفتن به مرحوم حداد(ره) . مرحوم آخوند همدانی(ره) وقتی بیمار شده بود حضرت سید(ره) بهترین طبیب موجود را می خواهد و می فرمایند : او را معالجه کن حتی اگر صد تومان بشود . صد تومان آنوقت شاید یک میلیارد الان باشد ! آخر آخوند همدانی(ره) قرار است سرسلسله قوم عرفان باشد . او خیلی مهم است . سیصد نابغه در عرفان تربیت می کند که هرکدام ستاره ای در کهکشان طریق الی الله می شوند . علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که: مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمودند: من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود. از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون می آیند . جذبات توحیدی او با آدمها چه می کرد ای خدا ؟! بعد از شیخ انصاری(ره) بجای او نشست . اما نامه ای از استاد به او رسید که : اسباب مرجعیت بگذار که تو وظیفه مهمتری داری . زعامت را رها کرد و به تربیت سالکان راه پرداخت . در همین حین حضرت سید(ره) به اعلی علیین پیوست . تالیفاتی از ایشان هست که مثلاً تقریرات حضرت سید(ره) او در کتابخانه شوشتری نجف است و بعضی نامه هایش را در کتاب تذکره المتقین آورده اند . حضرت آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) در 28 شعبان 1311 قمری در 72 سالگی از دنیای فانی به عالم بقاء رحلت فرمودند و در سمت چپ باب الزینب(س) حرم ارباب (ع) حجره چهارم مدفون شدند . او مردی بود که با یک جمله آدم می ساخت . جملاتی از او : كثرت اشتغال به مباهات ،شوخي بسيار كردن ، لغو گفتن و گوش به اراجيف دادن قلب را مي ميراند / اگر بي مراقبه مشغول به ذكر و فكر بشود بي فايده خواهد بود ، اگر چه حال هم بياورد ، چرا كه آن حال دوام پيدا نخواهد كرد /
بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بيتوجهي آخوند(ره) بر عبدالفرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند. دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بيادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟! عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام ميكردم؟ گفت: من عبدفرّارم. آخوند ملاحسينقلي به او گفت: عبد الفرّار ! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كردهاي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت . . . فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد به تشييع جنازة او برويم. عدهاي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي باتعجب ديدند آخوند به خانه عبدالفرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازة تمام شد. يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نميدانم چه ميشد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بيخود منزل ميآمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم ميزند و با خود تكرار ميكرد: عبد فرار تو از خدا فرار كردهاي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد. عدهاي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من ميخواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم . راستی! ما ها که فامیلی مان " فرار" نیست از که فرار می کنیم ؟ علامه طهراني از نوة آخوند نقل ميكند: «در يكي از سفرهاي زيارتي كه آخوند با اصحابشان پياده به كربلا مشرف ميشدند، در راه، راهزنان بياباني اموال ايشان را غارت كرده و هر چه دارند، ميربايند. سپس كه عارف همداني را ميشناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقديم كرده و معذرت ميخواهند. آخوند ملا حسينقلي فقط كتابهاي وقفي را كه ربوده بودند، پس ميگيرد و بقية كتب و اموال را نميگيرد و ميفرمايد: به مجرّد سرقت، من ايشان را حلال كردم؛ چو راضي نشدم به واسطة من خداوند كسي را در آتش دوزخ بسوزاند و نميخواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوي كسي پائين برود و موعظه در او بياثر باشد . حضرت آخوند (ره) بعد از زیارت مولای مومنین(ع) همیشه عبا را بر سر می کشید . او نمی خواست رفقایش را بواسطه افعالش به دیده برزخیه ببیند . " یا ستار العیوب – اجرنا من النار یا مجیر " آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره) مربی نفوس بود و نفوس مستعده را جذب می کرد . آری در مقام نبوت دعوت همگانی هست اما در مقام ولایت نیست . یعنی فقط نفوس پاک و مستعده و قابل هستند که دریافته می شوند !!! آيت الله نجابت شيرازي (ره) میفرمود : حاج شیخ عباس قمی ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمرة یک بود و همه در تقدس او متفق الکلمه بودند. آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوشپوشهای حوزة نجف محسوب میشدند. یعنی بهترین لباسها را اینها میپوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزة نجف مشارالیه بودند که درس را خوب میفهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمیکردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم میشود. چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او میافتد، شیخ علی به سر میدود تا میآید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت میکند. چه گفت؟ خدا میداند: دیگران هم نفهمیدند. شیخ علی قمی عقب عقب بر میگردد میرود. با فاصلة اندکی، تمام لباسهایش را عوض میکند، توی درس هم قفل میزند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباسهای پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را میدیدیم، تمام لباسهایش کرباس بود.
می گویند : آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. در بین راه، به قهوه خانهای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا میخواندند و پایکوبی میکردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند. بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم میروم. وقتی که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه میفرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیة حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا / ان الدنیا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا / یابن الدنیا مهلاً مهلاً یابن الدنیا دقّاً دقّاً / یابن الدنیا جمعاً جمعاً تفنی الدّنیا قرناً قرناً / ما من یوم یمضی عنّا الّا اوهی رکناً منّا / ضیّعنا داراً تبقی و استوطنّا داراً تفنی / لسنا ندری ما فرّطنا فیها الّا لو قد متنا
معبودی به حق و شایستة پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستی میگویم: به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید. ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! ای فرزند دنیا (در کار خود) دقیق شو! دقیق! ای فرزند دنیا (کردار نیک) گرد آوری کن! گرد آوردنی! دنیا سپری میشود، قرن به قرن هیچ روزی از عمر ما نمیگذرد، جز این که پایه و رکنی از ما را سست میگرداند. ما سرای باقی را ضایع نمودیم و سرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم. ما آنچه را که در آن کوتاهی نمودهایم، نمیدانیم؛ مگر روزی که مرگ به سراغ ما بیاید.»
آن جمع سرمست از لذتهای زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاگردان میگوید: وقتی که ما از آن جا دور میشدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش میرسید.
آيت الله حسن زاده آملي ميفرمايد:«حضرت آيت الله ملا حسينقلي همداني بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردباري، نتيجه گرفت و آنها كه دير نتيجه ميگيرند، پختهتر ميشوند. بايد صابر بود و يكي از كمالات آخوند، صابر بودن اوست.» جملاتی از حضرت آخوند (ره) : گناهان کبیره را یاد بگیر و آن ها را ترک نما. پیرامون غیبت و دروغ و اذیت مگرد. البته و البته از غذای حرام فرار کن و غیر از غذای حلال، مخور. غذا را به قدر حاجت بخور. از یاد مرگ غافل مشو... .در محضر الهی، با ادب باش و احترام محضر شریف او را مراعات کن. همیشه متوجه بزرگی خداوند و حقارت و کوچکی خود، بی نیازی او و حاجتمندی خود باش . مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که خود، شاگرد آخوند بود، می فرماید: «او حکیمی عارف، معلمی نیکوکار و طبیب کاملی بود که به سان او ندیدم». مرحوم ملا حسینقلی همدانی، در قسمتی از مناجات خود با حضرت دوست چنین نجوا می کند: خداوندا، تو می دانی چه گناهانی کرده ام و چقدر بر نفس خود بی اعتدالی روا داشته ام. خدایا، بر من خشم مگیر که طاقت خشمت را ندارم و از من در رنجش مباش که تحمل رنجیدگی تو را ندارم. خدایا، آیا مادرم برای آتش دوزخ، مرا پرورش داد؟ پس ای کاش مرا نمی پرورید. یا برای بدبختی مرا زایید؟ پس ای کاش مرا نزاییده بود. خدایا نمی دانم حال ما در پیشگاه تو چگونه است و چه مناسبتی بین گوشت و استخوان با آن آتش است؟ و کیست که طاقت آن زنجیرها و غل ها و عقرب ها و مارهایی که مانند کوه اند را داشته باشد و کدام جسم برای نوشیدن زقّوم تلخ، سرپا می ایستد؟ و کیست که در این گرفتاری ها و محنت ها به فریاد ما برسد؟». او برای رسیدن میرزا جواد ملکی(ره) که بعد از گذشت دو سال حتی اسمش را هم نمی دانست ! دستورات نفس کشی و دوری از اعیان زادگی می داد . از جملات آخوند اینهاست : «...تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمامِ در ترک معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادى، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید. البته در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر خدای ناخواسته، معصیت کردى، زودتر توبه نما و دو رکعت نماز به جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه. امیدوارم عفو بفرماید. معاصی کبیره در بعضی رسالههای عملی ثبت شده، یاد بگیر و ترک بنما و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت مگرد...» میرزا جواد آقا ملکی در این مورد میفرماید:«استادمان ـ ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه میفرمود که وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشکلی پیش آمد، به خداوند ملتجی شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است.»میرزا جواد(ره) در توضیح این مطلب میگوید:«سرّ این که تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است، بدین علت میباشد؛ همان طور که در روایات بسیاری تصریح شده علم به کثرت تعلم نیست، بلکه نوری است که خداوند تعالی در قلب هر آن کس که بخواهد میافکند و تهجد نیز قلب را نورانی میگرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مینماید.» حکیم همدانی در جلوگیری از انحرافات نقشی به سزا داشت. او با کسانی که به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفیگری میکردند و از جاده مستقیم شریعت منحرف میشدند، شدیداً مقابله میکرد؛ زیرا معتقد بود که کوچکترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دوری از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. او در این زمینه میفرمود:«بجز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الموت جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جهّال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) میباشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را در برندارد؛ حتی شخصی هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آورده اشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.» ایشان در یکی از نامههای خود، دستورالعملی بدین مضمون برای مرحوم سیّدعلی آقا ایروانی فرستاد: «از چهار چیز دوری نمایید: زیاده گویی، زیاده خوری، زیاده خوابی، زیاده با مردم بودن و بر شماست که همه این موارد را نیز به یاد خداوندی که داننده شب ها و روزهاست، تبدیل نمایید». آیت الله سید عبدالحسین لاری از خواص شاگردان آن جناب در وصف حالات ایشان فرمودند:از جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی شنیدم که می فرمودند:بعضی اشخاص در نجف هستند که فیوضاتی که هر روز از بقعه نورانی حضرت امیر علیه السلام متصاعد می شود و به اموات وادی السلام افاضه می شود با چشم ظاهری مشاهده می کنند، مانند خطوط نور که متصل به قبورایشان است.ما می دانستیم که آن شخص خود ایشان ا ست اما به ملاحظاتی بروز نمی دادند و این گونه کرامات و مکاشفات مکرر از آن بزرگوار مشاهده شده است. تواضع در قبال دیگران(کوچک یا بزرگ) و گذشت و توجه به حرمت مردم هیچوقت توسط سالک عارف ضایع نمی شود . اینها را بخوانید : آیت الله آقا سید علی عرب که حدود ۱۱ سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش میگوید:
«روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ ، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. آخوند ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقداری تکان میخورد. آن جا آقا شیخی از اهل مازندران بود که آخوند را نمیشناخت،گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینة لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود آقای آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان میکند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان میکنی؟ شما باید به من بگویید: آخوند تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشدهآی که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود.» ایشان در خاطرة دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه میگوید:«وقتی در خدمت آقای اخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه مسجد وقتی متوجه شدند آیت اله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند، آقای آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.» مرحوم آخوند ملاعلی معصومی همدانی(ره) فرمودند:مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی رسم و عادتش این بود که بعد از بحث و درس آقایان طلاب، یک فنجان قهوه میل می کردند. یک روز که برای تدریس تشریف آورده بودند فرمودند: امروز بعد از مباحثه، مجلس ترحیمی هست که باید برویم. قهوه در آنجا صرف می شود.آقایان برای درست کردن قهوه زحمت نکشند.مباحثه تمام شده بود. آن عالم ربانی با جمعی از طلاب برای شرکت در مجلس ترحیم حرکت کردند. وقتی که ایشان وارد شدند برایشان قهوه آوردند. معظم له اشاره کردند که قهوه را ببرند.شاگردان ایشان – که مراقب اعمال استاد بودند- اطلاع داشتند که ملاحسینقلی خودشان فرموده بودند درمجلس ترحیم، قهوه صرف می شود، در صددد بر می آیند تا موضوع را بررسی نمایند.اول از صاحب مجلس سوال می کنند پولی را که خرج این مجلس صرف کرده است خمسش را داده یا نه.معلوم می شود از طرف پول ایرادی نبوده است. بعداً روشن می شود کسی که متصدی درست کردن قهوه بوده، در هنگام درست کردن قهوه یک قطره خون از دماغش میان قهوه افتاده است و برای این که مبادا صاحب مجلس به او بگوید به ما ضرر زدی به صاحبخانه اطلاع نداده است. شیخ محمد بهاری فرموده است:روزی در صفه حجره برای پخش ناهار برنج پاک می کردم. در بین، متذکر و حدانیت باریتعالی شدم، ناگهان استاد برای من وحدت عددی را توضیح داد.برخاستم و از استاد پرسیدم که چگونه بر اسرار من آگاه شدید، فرمود خداوند قلب مؤمن را آیینه جهان نمام قرار داده. اکنون نیاز تو در قلب من منعکس شد. . اصل و شعار طریقه اخوند ملاحسینقلی(ره) بر " معرفت نفس" است . البته خود معرفت نفس نیاز به تعریف دارد که انشاالله مجزا خواهم آورد و از لوازه آن نفی خواطر است . حتی کملین هم محتاج نفی خواطرند . در رساله سید بحرالعلوم(ره) دستوراتی در این زمینه هست که باید زیر نظر استاد باشد . نفی خواطر و توجه تام و تمام به ذات حق منجر به این میشود که حجب از دیدگان سالک برداشته شده و جمال جمیل حق را مشاهده می نماید و تجلیات ذاتی او را احاطه می نماید و خود سالک شعاعی می شود از آن نور باهر . در این راه مجاهده می طلبد و همت و استقامت و صبر . نگاهی به شاگردان آخوند بیندازیم می بینیم هرکس از قیود رهاتر شد مقرب تر شد . و در این راه مشاهدات و مکاشفات و ... به قول مرحوم امام(ره) حیض العارفین هستند . آیت الله شبیری زنجانی می فرمود : از آخوند (ره) پرسیدند : شما خدمت امام عصر(س) مشرف شدید ؟ جواب دادند نه ! اما روزی ملهم شدم که ایشان در سهله و در حجره حضرت سید شوشتری(ره) هستند . رفتم مسجد. نزدیک حجره سید فرمودند:همانجا بایست . صدای صحبت دو نفر را می شنیدم . پس سید(ره) اجازه ورود دادند و دیدم تنهاست اما به ما وعده ها دادند !!! . یعنی صرف تشرفات در حیطه عرفان عملی و توحیدی خیلی حائز اهمیت نیست . در جایی که توحید هست همه چیز هست . میرزا جواد (ره) : حضرت آخوند (ره) سجده طولاتی درشب را که همراه ذکر " ....." باشد را در قلب کارسازتر می دانستند . میرزا جواد(ره) می فرمود : طلبه ای از حضرت استاد(ره) عمل توبه را دستور گرفت . دو سه روز بعد دیدیم بدنش نصف شده و رنگش پریده . او مردانه عمل کرده بود . دیگری هم بود که مجلس توبه اش شش ساعت گریه و زاری بود . سید محمد سعید حبوبی (ره) می گفت : در قایق بودم . عربی به من تکیه داده بود و آب دهانش می رفت . چند بار خواستم کنار بکشم اما تحمل کردم . همان موقع بود که آخوند در درسشان چند بار فرموده بودند : آفرین سید سعید ... استاد شاگرد را در تمام زمانها و مکانها تحت نظر دارد . ولایت استاد است که شاگرد را نگه می دارد . داستان نشان دادن تجرد واقعی به مرحوم میرزا جواد آقا (ره) نشان دهنده این است که مجرد شدن از همه کثرات تنها راه اتصال به غیب الغیوب عالم معناست . از شیخ علی زاهد (ره) پرسیدند : آخوند(ره) در حرم مولا علی(ع) در گوش شما چه گفت : فرمودند : اشاره کرد به حرم مولا(ع) و فرمودند : این یک علی تو هم یک علی ! و از ایشان سئوال کردند که آخوند شاگردان خود را به چه چیز تربیت می کردند : فرمود : ذکر موت . آری ذکر موت است که سالک را به فناء می رساند . آخوند (ره) شاگردی از بهلولهای عرب داشت . وقتی ذکر " ..." را به او می دهند عرب در یک مجلس 1200 مرتبه می گوید طوریکه " یشغله ذکرالله عن تدبیرنفسه" . آخوند(ره) عرب را به منزل خودش می آورد و برایش غذا می پزد و خودش به او میدهد و می فرماید : همه فکرمیکنند تو مرید من هستی اما من ارادتمند شما هستم . علامه طباطبایی(ره) میفرمود : به مرحوم شربیانی(ره) که مرجع بود نوشتند که آخوند همدانی روش صوفیانه پیشه کرده و ... . مرحوم شربیانی(ره) زیر نامه نوشتند : کاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد . آیت الله سید حسن صدر (ره) از شاگردان آخوند(ره) می فرمود : او نماز را با جمعه از مومنان خاصی به پا می داشت که خود به تربیت آنها همت گماشته و از ظلمات جهل بسوی نور معرفت سوق داده و با ریاضیات شرعی و مجاهدات عملی از هر پلیدی پاک ساخته بود . درست است . شاگردانی مثل سید احمد کربلایی . شیخ محمد بهاری . میرزا جواد ملکی . سید سعید حبوبی . راستی معرفت نفس را همینجا از زبان میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) بگویم که می فرمود : خدا را گواه می گیرم که بعضی را می شناسم که در خواب حقیقت نفسش بر او ظاهر گشته و دیده است که عوالم جملگی متلاشی شده و بجای آنها روح و نفس خود را مشاهده نموده و نفس خود را با حقیقت ملک الموت متحد دیده و در همین حال از خواب بیدار شده و پس از بیداری مشاهده نموده که روحش بدنش را به سمت خود می کشد و او از این امر وحشت نموده و با صدای بلند همسرش را صدا نموده که : فلانی!فلانی! تااین که این حال ازاوبرطرف شده است و این حال همان معرفت نفس است که چنانکه دراخبارآمده راه شناخت خداست . آخوند همدانی(ره) باانکه مربی سلوک بود اما از الزامات اجتماعی جدا نبود . مرحوم بهاری(ره): استاد ما می فرمود : خیلی کار از اتحاد قلوب ساخته گردد که از متفرد برنمی آید . او اهتمامی تام دراین مطلب داشت . بهمین خاطر سید جمال اسدآبادی و سیدعبدالحسین لاری که ازمجاهدین بودنددرجرگه تلامذه اودرآمدند . ویژگی بزرگ آخوند " سرعت تاثیر او درنفوس" بود . همینطور اعتدال و اصل تداوم . او در تعریف مراقبه میفرماید : مراقبه یعنی غافل از حضور حضرت حق-جل شانه-نباشدواین همان قله بزرگ وبالابرنده بسوی مقام مقربین است وکسی که خواستارمحبت ومعرفت است بایدبه این ریسمان محکم چنگ بزند . ایشان به مبتدی ها می فرمودند : در مرگ فکر کن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده . فی الجمله استعدادی پیدا کرده آنوقت به عالم خیال ملتفت می کردند تاآنکه به خودملتفت می شد . البته این دستورات برای مبتدیها هم مبهم و سنگین است بهمین خاطر این افکار باید تحت اشراف استاد وارد به عوالم نفس انجام شود . نفی خواطر هم که عرض شد بهمین منوال است . علامه طباطبایی می فرمود : اکثر کسانی که موفق به نفی خواطر شدند و سلطان معرفت بر آنها طلوع کرد یا در حال تلاوت قرآن کریم بودند یا از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) . یکی از بزگان حضرت آخوند(ره)رادر خواب دیدند و پرسیدند : آیا مرحوم قاضی(ره) انسان کامل است؟ایشان جواب دادند : آنکه مدنظر داری نیست . این مسئله رابه خودمرحوم قاضی(ره) گفتم وایشان در جلسه درس فرمودند : من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمیشوم . ( فکرکنیددراین مطلب) در راه سلوک باید ازخود گذشت . مرحوم آخوند(ره)به میرزاجواد(ره)در همان اوایل فرموده بودند : تو که آدم بشو نیستی ! می بینم وقتی می آیی نقطه خاصی را در نظرمیگیری و می روی بنشینی . مرحوم تبریزی(ره)میفرمود:ازآن به بعدپای من ه صدرهیچ مجلسی نرسید . آخوند ملاحسینقلی(ره) میفرمود: هرکس یکسال شبها در سجده "..." مرتبه ذکر "......" بگوید از عالم طبیعت خارج میشود . آری تحت ولایت استاد راه رفته اینها ممکن است . خواندن جملات و نامه ها و دستورات حضرت آخوند همدانی(ره) برای آشنایی با هدف اصلی و عالیه سیروسلوک الزامی است . آیت الله سیدابوالقاسم لواسانی(ره)میفرمود:بدون اینکه به پدرم بگویم به سمت مسجدسهله جایی که حضرت آخوند(ره) بیتوته داشت رفتم . تا مرا در لنگه درب دیدند خشکم زد . تا ظهر به این حال بودم تا اینکه فرمودند : حالا بیاسفره بنداز . مگر انسان بدون اجازه پدرش به سهله می آید ؟این چه عبادتی است که پدر را نگران می کند ؟؟؟ باز ایشان می فرمود : همراه آخوند و رفقا به کاظمین و سامرا می رفتیم . پول سفر در کیسه ای همراه من بود و من خرج می کردم . وقتی رسیدیم دیدم چیزی کسر نشده . . بعد از رحلت آخوند(ره) آقا سید ابوالقاسم(ره) عیال آخوند(ره) را به حباله نکاح خود در می آورد . آیت الله شیخ عباس قوچانی(ره)میفرمود: کنار صحن مولا امیرالمومنین(ع)مرد شروری بود . آخوند به او میگوید : آیا هنوز موقع توبه نشده؟ عرب نمیفهمدومیگوید کچه میگویی شیخنا؟ ایشان دوباره میفرمایند:آیاهنوز موقع توبه نرسیده است؟ یک مرتبه مرد صیحه ای میزند وسمت صحن علوی(ع)می دود . در ایوان مطهر دوباره صیحه ای می زند و می میرد . آری او محیی القلوب بود . آیت الله عاملی همسایه آخوند(ره) بود و همیشه می گفت از اینکه در درسهایش شرکت نمیکردم پشیمانم . او همسایه ملا حسینقلی همدانی(ره) بود اما ....
عیدعاصی: مطلب طولانی شد. متاسفانه بازهم حذفیات داشتیم . چندسال قبل مدیرنشر حروفیه میگفت کتابی نفیس ازشرح حال وآثار آخونددردست دارد که هنوزچاپ نشده . نمیشودواقعاْ حرف راتکمیل کرد.حقیروارد معارف عملی یا حتی نظری نمیشوم ولی جملات وزندگینامه اولیا وعرفا آکنده از عرفانیات است . همینکه بنده موفق شدم مطلبی درباره حضرت آخوند(ره)کارکنم نعم المولی و نعم النصیر است . جاذبه مزار ایشان فوق العاده است . یکی از اولیای الهی دستوری خاص برای باز شدن قلب و مشاهدات در حوالی مزار شریف ایشان دادند که ... . حقیر بزرگان را دیده و میشناسم که مدتهای طولانی کنار قبر آخوند و رو به پنجره قتل گاه ( اذقنا حلاوت التجلی ) می نشینند و تفکر می کنند . ما که وجودمان را به دنیا آلوده ایم چکار کنیم .
بروح حضرت آخوند ملا حسینقلی همدانی (ره) عارف کبیر و برجسته و سرسلسله عرفای طریقه حقه ی " وحدت الوجودیه" و همه سالکان و عرفای این طریقه و همه ابرار و اخیار و موحدین الفاتحه مع الصلوات
ما را ز ما بگير و خودت را به ما بده ...