حضرت سيد الطائفتين علامه ي سالك  عارف توحيدي آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني(ره)

۹ صفر المظفر سالگرد رحلت حضرت علامه طهرانی(ره) بر همه طالبان معرفت تسلیت باد .

گفتم به چشم از عقب گل رخان مرو      نشنید و رفت عاقبت از گریه کور شد

این بیت را حضرت حداد (س) زیاد تکرار می کردند . می گویید کدام حداد ؟ " حداد و ما ادرئک ما الحداد " همان که مظهر " لاهو الاهو " بود . آیا از بکار بردن این جملات واهمه دارید ؟! به فرموده آیت الحق شیخ صالح کمیلی(حفظه الله) که خودش از تربیت یافتگان مکتب سید هاشم(س) است همینکه یک مجتهد یک مرجع یک فقیه مثل علامه طهرانی(ره) خدمت حضرت سید هاشم(س) زانوی تلمذ زده یعنی اینکه این طریقه حق است . و حق با حق است . قصد ندارم زندگینامه علامه طهرانی(ره) را عنوان کنم چون میتوانید جاهای دیگر بخوانید . فقط به بهانه سالگرد رحلت این عارف سالک می خواهم گوشه هایی تلنگرهایی بزنم . فتامل فیه . عارف کاملی به نام سید هاشم حداد (ره) که بعضی رهروان طریق توحید او را وصی باطنی جبل العرفان آیت الله سید علی قاضی(ره) می دانند شاگردی تربیت کرد بنام سید محمدحسین حسینی طهرانی(ره) . بنده خیلی از مطیع بودن علامه نسبت به استادش شنیده ام . همه زندگی علامه طهرانی(ره) با نظرهای سید هاشم(ره) می چرخید . سید هاشم (ره) از جمله اساتید سیروسلوکی بود که به شدت به این یک شاگردش علاقه وافر داشت . همه این جملات یک دریا معنا دارد که بماند ... علامه طهرانی(ره) بعد از رحلت حضرت آقای حداد (ره) بیرق توحیدی که تنها فکر و ذکر سید جلیل القدر بود را بلند نگه داشت . منش علامه(ره) نسبت به آقای حداد (ره) ظاهراْ سختگیرانه تر بوده است . آثار بسیار مفیدی که از ایشان مانده الان از مراجع کتب هستند . اما آنچه که علامه را به هدفش رساند فنای در استادش بود . فکر نکنید این با فنای فی الله فرق دارد . خیر . نفس ولی خدا که مظهر جمال و جلال رب العالمین شده همان طریق الی الله است . ولی خدا سالک را در همه مراحل هدایت می کند و با استفاده از فنونی !!! که دارد در همه منازل راهبری می کند . اتحاد نفس سالک با استاد کامل در طریقه توحیدی که مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) در راس آن است تنها مسیر وصول به رفیق اعلی است . در این طریقه اگر تصرفات و توجهات باطنی ولی خدا نباشد سلطان معرفت و محبت جلوه نخواهد کرد و سالک در مرتبه فنای خیالی هنوز می بیند که اعیان ثابته برای خودشان رنگ و لعابی دارند !!! علامه طهرانی(ره) اگر در معرض تشعشعات وحدانی سید هاشم حداد (ره) قرار نمی گرفت علامه طهرانی نمی شد . اذکار و اورادی که شاگردان سید هاشم(ره) از او می گرفتند دستاویزی برای طی طریق یا کسب مقامات نبود . آنچه از ناحیه سید حداد (ره) ساطع و به قلب تلامذه ورود می کرد اعم از اذکار و اوراد و مشاهدات و تلقینات باطنیه همه نور توحید داشت . به همین دلیل اکثر شاگردان حداد (ره) که تا آخر حیاتش جانب وفا نگه داشتند چهره ی ظاهری و باطنی شان شبیه حضرت حداد (ره) است و این از اسرار ولایت کلیه الهیه است . علامه طهرانی(ره) با خیلی از بداخلاقی ها جنگید . با وجود او بزرگان مکتب تفکیک حاضر به انتشار مناظرات فیمابین نبودند . او بسیاری از خرافات را علامتگذاری و مشخص کرد . او می فهمید و همین فهم دقیق مطالب سلوکی و عرفانی است که هادی قلب او بود . شاید بتوان دقیق تر گفت . هیچکس نمی پرسد که این همه علم او از کجا آمد ؟ آیا فقط کتاب می خواند ؟ آیا فکر می کرد و به نتیجه می رسید ؟ خیر . این دریافتها و شهود عرفانی همان حکمت است . سالک وقتی با مراقبه درونش را صیقل می دهد و ظرف معارف را آماده می کند وجودش به غلیان می آید و می جوشد . چیزیهایی را درک می کند که تا حالا درکی از آنها نداشته . حقایقی برایش مشخص می شود که شاید با صدسال مطالعه و تفحص به آنها نمی رسید . این فواره توحید است که علامه طهرانی به پیروی از مکتب و منطق و عرفان سید هاشم حداد (ره) به تماشای پیچ و تابش نشسته بود .

 علامه طهرانی(ره) همنشین عرفای بزرگی بود . علامه طباطبایی , آیت الله انصاری همدانی , آیت الله قوچانی , سید جمال گلپایگانی و خیل کثیری از سالکان . بعد از رحلت آقای انصاری(ره) و تشکیک در حقانیت سید هاشم(ره) جنگی تمام عیار داشت . سالک آن نیست که همیشه مشغول ذکر و فکر باشد و مراقب اعضا و جوارحش باشد . سالک مرد است . نه اینکه مولایمان علی (ع) شاه مردان و آقای عارفان بود ؟! ولی خدا ناموس سیر و سلوک است و اصل وحدت الوجود ناموس خداست و هرچه منتسب به خداست , الهی است . این به معنی آن نیست که سالک خودش را درگیر مشاجرات و منازعات زبانی کند . سالک فهیم است و مدافع . در این راه شهدای زیادی داده طریق عرفان . فردی که در حریم سیروسلوک وارد می شود و برای خودش جانپناه درست می کند سالک نیست . هیچ عارفی را نمی شناسم که در زمان خودش به او نتاخته باشند . علامه طهرانی مردانه ایستاد و همین آثار او بزرگترین سند است . علامه حسینی طهرانی(ره) به نص صریح وصیت منسوب به حضرت حداد(ره) وصی رسمی اوست . این به آن معنا نیست که دیگر هیچکس نیست که در راه معرفت قدم نگذاشته با قابلیت دستگیری ندارد . مگر علامه طباطبایی وصی آیت الله قاضی(ره) بود ؟ مگر حتی دستخطی از مرحوم قاضی(ره) برای سید هاشم(ره) جهت خلافت بود ؟ و به این ترتیب آیا همه شاگردان قاضی بزرگ(ره) و سید هاشم حداد (ره) بی بهره از معارف بوده اند ؟ این استدلالات درست مثل حرفهای مکتب تفکیکی هاست که می گویند : مشاهدات و علوم و دریافتها و باورهایی که مستقیماً به معصوم(ع) نمی رسد باطلند . کسی نیست به آنها بفهماند آیا مگر همه علوم ما را ائمه هدی(س) برای ما نوشته اند و به جا گذاشته اند ؟ مگر ائمه (س) آدمش را داشتند تا معارف توحیدی عمیق را برایش بگویند ؟ جابر جعفی تحمل نکرد و احادیث توحیدی امام صادق(ع) را بعد از رحلت ایشان در بیابان چاه می کند و به چاه می گفت تا تخلیه روانی شود . مگر عمر شریف رسول خدا(ص) چقدر بود که ریز فلسفه و عرفان در قالب وحی ارسال می شد ؟ پس این آقایان هنوز علت نزول وحی را درک نکرده اند ! به این شکل دستاوردهای نانوتکنولوژی و میکروبیولوژیکی همه نجس هستند چون صریحاً اسمشان در "وحی" نیامده !!!

عرفان و سیروسلوک اموری باطنی هستند . یعنی برمی گردند به عالم روح . قلب صنوبری حقیقتی بسیار ناشناخته از قلب حقیقی است . وقتی می گوییم امری معنوی است یعنی حتماً نباید دیده شود تا با برهان و استدلال ثابتش کنی . کجا را می خواهی بگردی تا خدا را پیدا کنی ؟ اصلاً تا حالا دنبال خدا گشتی؟ کجاها را گشتی ؟ همین تلنگر که جایی خالی از خدا نیست حرکتش در قلب است . آیا می خواهی قلبت را بشکافی تا ببینی ؟ همه شاگردان واقعی مرحوم قاضی(ره) و همه شاگردان واقعی سید هاشم حداد (ره) به اندازه وسع و ظرفیتی که داشتند از وجود استاد بهره بردند که غیر از این , نقص ولی خداست که مرحوم قاضی و حداد (ره) مبرا از این استنتاجات من و تو هستند . ما همواره اسیر اوهام و خیالات و تخیلات خودساخته و پرداخته هستیم . و حالا که علامه طهرانی(ره) نیست و علی الظاهر برای خودشان خلیفه ای مشخص نکردند باید چکار کنیم ؟ متاسفانه نزاعی که در بیت ایشان وجود دارد لطمه هایی زده . آیا اینها بر اساس قاعده حفاظت از حیثیت ولی خدا می جنگند یا برای اثبات خودشان ؟ چاپ آثار علامه کار بسیار ارزنده است اما هر کس از منظر خودش این کار را می کند . با ادعای عدم وصایت دارند استادی می کنند . بنده با وجود اطلاع از بعضی حالات حضرت علامه(ره) مطلبی ذکر نمی کنم که ناخواسته هیزمی روشن نکرده باشم اما یقین دارم هنوز هستند صاجب نفسانی از طریق معرفت نفس که در بین ما حاضرند و بواسطه سید قاضی و سید حداد (ره) دستگیری می فرمایند . این مطلب را بارها عرض کرده ام که اگر فرد مستعد نباشد و برایش هدایت خاصه الهی مقدر نشده باشد و دستش به ولی کامل مکمل برسد بی بهره خواهد ماند کما اینکه آن عالم ربانی می فرمود : من خانه به خانه آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) بودم ولی در کلاسهایش شرکت نمی کردم و حالا پشیمانم . استاد کسی است که افسار نفس تو را در دست می گیرد و از پستی و بلندیهای سرزمین نفس عبور می دهد . حتی ممکن است تو چیزی نفهمی ولی او بواسطه رسالتی که دارد کار خودش را می کند . این مطلب را یکی از شاگردان علامه برای بنده می گفت که : وقتی حضرت علامه حسن زاده(سلمه الله) به محضر علامه طهرانی رسیدند علامه طهرانی (ره) فرموده باشند : ما در عرض و مال و جان و ناموس هم تصرف می کنیم . این یعنی حجت خدا نماینده ولی الله الاعظم و خلیفه قطب کامل(عج) روی زمین است و بر همه امور عالم باذن الله و باذن الحجه احاطه دارد . عالم از وجود اولیای الهی خالی نخواهد ماند . جناب شیخ اکبر محیی الدین(ره) در فتوحات آورده اند که در هر عصری 6 یا 7 قطب در زمین وجود دارد . علامه طهرانی(ره) نیست خدای علامه که هست . وصی مشخص نکرده سید الاوصیا که هست . هر کس صدق نیت داشته باشد و کمی هم مراقبه کند تا رذایل از دلش پاک شوند خدای ارحم الرحمین از او دستگیری خواهد کرد . مگر نه اینکه همه موجودات را آفریده تا سالک باشند ؟ حتی جمادات . حتی گیاهان و حیوانات . کتاب توحید علمی و یقینی که مکاتبات مرحوم سید احمد کربلایی و مرحوم اصفهانی(ره) است را باید دقیق خواند تا فهمید هرکس خدا را به احدیت و واحدیتش خواند خدا در اعلی مرتبه او را فاتح میدان می کند . ما در خیابانها و کوچه ها دنبال سید هاشم حداد (ره) می گردیم در حالیکه سید هاشم (ره) منتظر ما مانده تا ما حقیقتاْ قدمی به سمتش برداریم . حالا همین سید هاشم های دست نیافتنی را در ذهنمان بتی کردیم بزرگتر از خدا . علامه طهرانی(ره) وقتی به اشاره حق و وساطت آیت الله قوچانی(ره) به مغازه آهنگری حضرت آقای حداد(ره) رفت می دانید چه گفت ؟ " آمده ام یک نعل هم به پای من بزنی "  وقتی برای آخرین بار بعد از عارضه علامه را به بیمارستان می بردند خودش در همان حال با یک تبسم معنی دار می فرمود : به عزت و شرف لااله الا الله / بلند بگو لااله الاالله "

ادر ذکر من اهوی و لو بملام    فان احادیث الحبیب مدامی

لیشهد سمعی من احب و ان نای    بطیف ملام لا بطیف منام

بروحی من اتلفت روحی بحبها   فحان حمامی قبل یوم حمامی

ابن فارض