مطالبی نورانی از فقیه سالک حضرت آیت الله جوادی آملی

حجاب هاي نوري

اگر سالكي از هر تعلّق، بلكه از هر تعيّن، منقطع و آزاد شد، همان‌طور كه هيچ موجود مادّي، براي او حجاب ظلماني نيست، هيچ موجود مجرّد نيز براي او حجاب نوري نخواهد بود، و صعوبت هيچ مطلب علمي  مانع نفوذ شهود او نمي‌باشد، زيرا از هرگونه نيازي به علّت‌هاي قابلي رهايي يافت و فقط به علّت فاعلي وابسته شد، و ديگر سخن از ظرفيّت محدود و قابليّت مقيّد نيست، چون فقط به عزّ قدس خدا تكيه كرد، و آن مقام هم، تحمّل همه تجلّي‌ها را داراست، زيرا معدن عظمت و بزرگي است و آنچه در پايان همين مناجات آمد كه «... و ألحقني بنور عزّك الأبهج فأكون لك عارفاً و عن‏سواك منحرفاً... »، هماهنگ با «كمال انقطاع» است،

و اينكه آمده: «... و منك خائفاً مراقباً... »، منظور خوف هجران از آن ملاحظه صعقه‌آور است، نه خوف از دوزخ كه راجع به كمال‌هاي ابتدايي آن ذوات مقدّسه است، و براي هميشه آن خوف از جهنّم و ساير كمال‌هاي انساني را كه در ادعيه ديگر وارد شده دارند، ليكن خوف در اين جمله از مناجات، همان ترك از دست دادن مقام قرب شهود است؛ نظير آنكه مي‌گويد: «... هبني صبرت علي عذابك فكيف أصبر علي فراقك، و هبني صبرت علي حرّ نارك فكيف أصبر عن النظر إلي كرامتك... ».[1]

تأثير صاحبان نفس

در حوزه و دانشگاه سلسله‏اي از مفاهيم و علوم آموخته مي‏شود كه از آن‏ها به علوم حصولي ياد مي‏گردد.
اين علوم، حتي در عقلي‏ترين شكل خود يعني فلسفه نيز به عالم خارج راه ندارند و مشكلي را نمي‏گشايند، زيرا همه آموزه‏هاي علوم حصولي درحدّ صورت ذهني هستند و آنجا هم كه سخن از جهان بيرون به ميان مي‏آورند، بازگشتش به مفهوم است، زيرا واژه‏هاي واقع يا خارج به حمل اوّلي واقع و خارج‏اند، وگرنه به حمل شايع تنها مفهوم و صورتي ذهني‏اند و درست بر همين اساس است كه بسياري از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه به رغم دستيابي به علوم مختلف، در مقام عمل دست و پايشان مي‏لغزد؛ و برخي به آساني دچار خطاهاي عملي مي‏شوند. اين علوم به تنهايي از تأثير بر نَفْس عالِم خود ناتوان‏اند، چه رسد به تأثير در انسان‏ها و موجودات عالم.
آنچه در عالم خارج اثر خارجي مي‏گذارد، نَفْس و نَفَس انسان صاحب بصيرت است. كسي كه نَفْسش بر اثر بندگي خداوند، تعالي نيافته و به نور علم كه خداوند در دل اولياي الهي مي‏تاباند: ليس العلم بالتعلم إنما هو نور يقع في قلب من يريد الله تبارك و تعالي أن يبديه[۲] نوراني نشده و از تيه نظر به مستقرّ بصر راه نيافته است، نَفَسش نيز بي‏اثر است.
همان‏گونه كه صاحب عوارف مي‏گويد، آن عالِمي كه محضرش نفعي نبخشد، سخنش هم سودمند نيست. دانشمندي كه نشستن و برخاستن، سكوت و تكلّم، رفتن و آمدن و سنّت و سيرت او اثرگذار نباشد، سخنانش هرگز سودي نخواهد داشت: من لاينفعك لحظه، لاينفعك لفظه.[۳] در ميان انسان‏ها صاحبان نظر اندك‏اند و بصيرت‏مندان نادر. آنان كه صاحب نَفْس و نَفَس‏اند، اولياي خدايند و امام معصوم به ويژه حضرت خاتم اوليا حجة بن الحسن المهدي(عج) سر سلسله صاحب نَفَسان عالم است، از اين‏رو در گاه ظهور، عقول به نَفَس مسيحايي آن جان جانان عالم زنده خواهد شد.
مَثَل تأثير اولياي خدا به ويژه وجود مقدس امام عصر(عج) در نفوس انسان‏ها مَثَل مغناطيس يا كيمياگر است، چون مغناطيس بي‏هرگونه حركتي، تنها با جاذبه ذاتي خود آهن سنگين را به سوي خويش مي‏كشاند و كيمياگر بي‏هيچ سخني، شي‏ء خسيس را ماده‏اي عزيز مي‏گرداند و در عرصه تكوين آن، تحولي جوهرين مي‏آفريند.
ديدار انبيا و ائمه هدا و اولياي خدا اثري مغناطيس‏گونه و كيميايي دارد و اين خصيصه در جمال دل‏آراي امام عصر(عج) ظهور بيشتري دارد، چون برخلاف ساير انبيا و ائمه(عليهم‌السلام) اجازه دارد همچون مغناطيس دلربايي و چون كيمياگر جهان را دگرگون كند. به همين دليل، لحظه‏اي ديدار او در قلوب تحول مي‏آفريند و كسي را در برابر جذبه وجود مباركش تاب مقاومت نيست، همچنان كه آهن در برابر آهنربا.
خليفه خدا به زبان فلسفه، كلام يا عرفان نظري سخن نمي‏گويد، بلكه زبان او عرفان عملي و سخنش همان جذبه ، كشش و شوري است كه در دل مي‏انگيزد.

[1]  ـ مفاتيح الجنان، دعاي كميل.
[۲] ـ مشكاة الانوار، ص 325. ر.ك: بحار الانوار، ج1، ص225 «أن يهديه» دارد.
[۳] ـ عوارف المعارف، ص 74.
منابع : سرچشمه انديشه ج 5 ص 256 - امام مهدي موجود موعود ص 85-87

 

سید : الحق که خط به خط این نوشتار دریای معرفت و نور است. انسان با مواجه با بزرگانی چون فقیه عارف حضرت آیة الله جوادی آملی معنای این آیه را به وضوح درمی یابد که فرمود: یوت الحکمة من یشاء و من یوت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا) اما چون نقل کلام ایشان است مناسب میدانم مطلب دیگری نیز از ایشان عرض کنم که بسیار راه گشاست و به اصطلاح کلید رفع برخی مشکلات سلوکی ست. بسیاری از ما تصور صحیحی از عرفان نداریم و گاهی میان عرفان و اخلاق خلط می کنیم و بخاطر همین بسیاری از افراد متخلقی که چه بسا دارای کراماتی نیز هستند عارف خطاب می کنیم، و در مقابل انتظاراتی که از یک عارف داریم همان انتظاراتی است که از یک شخص اخلاقی داریم! ایشان در این باره می فرمایند: اخلاق پایین فلسفه قرار دارد اما عرفان بالای فلسفه. یعنی اخلاق مقدمه برای رسیدن به عرفان واقعیست و کسی که تهذیب نفس نکرده و در مسائل اخلاقی کار نکرده ورودش در عرفان عملی صحیح نیست و چه بسا خطرناک نیز باشد و به قول یکی از اولیائ الهی که می فرمودند: سالک ابتدا باید مشغول کسب ملکه ی تقوا گردد سپس در مسیر سیر و سلوک گام نهد. اما متاسفانه بسیاری از این نکته غافلند و چه بسا در جلسات عرفانی نیز شرکت می کنند وحتی دستوراتی نیز می گیرند و عمل هم می کنند اما اگر اهل مراقبه و تهذیب نفس نباشند یقینا آن اثر مطلوب را نخواهند دید (سالک در اوائل سیر شاید گاها دچار خطایی شود اما باید فورا توبه کرده و جبران مافات نماید). البته قصد حقیر نا امید کردن رفقا از مسیر سیرو سلوک نیست بلکه انسان این قابلیت را دارد که در هر موقعیت و شرایطی با توبه واقعی خود را از ناپاکی ها پاک کند و مستعد ورود در دریای معرفت الهی گردد اما این که بخواهیم هر غرق در رذائل باشیم و هم محرم اسرار و معارف رویای است دست نیافتنی.الهی انت کما احب فجعلنی کما تحب //// جلد۶و۸ کتاب "مطلع الانوار " که مخطوطات علامه عارف سید محمد حسینی طهرانی(ره) است چاپ شده . همینطور جلد دوم کتاب " آیت نور " با نام " نور مجرد " که زوایایی دیگر از حیات علامه طهرانی(ره)را بیان میکند هم به چاپ رسیده است .