با من صنما ...
|
با من صنما ، دل یکدله کن |
|
گر سر ننهم ، آنگه گله کن |
|
مجنون شدهام ؛ از بهر خدا، |
|
زآن زلف خوشت ، یک سلسله کن |
|
سیپاره به کف در چلّه شدی |
|
سیپاره منم ! ترک چله کن |
|
مجهول مرو ، با غول مرو |
|
زنهار ! سفر با قافله کن |
|
ای مطرب دل زآن نغمهٔ خوش |
|
این مغز مرا پُرمشغله کن |
|
ای زهره و مه زان شعلهٔ رو |
|
دو چشم مرا دو مَشعله کن |
|
ای موسی جان ، شُوْبان شدهای |
|
بر طور برو ، ترک گَله کن! |
|
نعلین ز دو پا ، بیرون کن و رو |
|
در دشت طُویٰ پا آبله کن |
|
تکیهگه تو ، حق شد نه عصا |
|
انداز عصا ! وآن را یله کن |
|
فرعون هَویٰ چون شد حَیَوان |
|
در گردن او ، رو زنگله کن |

عبدعاصي : بزرگترين نقص ما اينه كه " عاشق " نيستيم . ارادت و محبت داريم اما : " عاشق " نيستيم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:5 توسط عبد عاصی
|
ما را ز ما بگير و خودت را به ما بده ...